2026-02-05

حیف از دیروز شیرینِ ما

برای نیمه شعبان

چند روزی گرفتار بودم و امروز که تقویم را باز کردم، متوجّه شدم که دیروز نیمه ی شعبان بود. این اولین بار است که متوجه این روز قشنگ و پرخاطره نشده ام. قدیم ها در چنین روزی ( در فصل بهار و تابستان ) اعضای فامیل قرار گذاشته، هرکسی غذائی می پخت و تنقلات و تخمه ای برداشته، دور هم جمع شده و با اتوبوس به ائل گولو ( شاه گلی سابق ) می رفتیم. شب ماشین های عروس، بوق زنان و آرام دور ائل گولو می گشتند و شادی می کردند و ما به عروس و دامادهائی که نمی شناختیم، تبریک می گفتیم. عروس و دامادهای خجالتی سرشان را پایین انداخته و با لبخندی آرام تشکر می کردند. روز بعد با دوست جان و مهری و مهرناز و مهناز، آمار عروس و داماد را می دادیم. ما این تعداد ماشین عروس دیدیم. جوانانی که زندگی جدید شروع می کردند و ما نمی شناختیم و تبریک می گفتیم و مادربزرگ هایمان دعای خیرشان را بدرقه راهشان می کردند. درست مثل این روزهای غمگین که شریکِ غمِ  پدران و مادران داغدار که ندیده و نمی شناسیم، هستیم. هرچه باشد ما ایرانی ها از هر ایل و طایفه و عشیره باشیم، همیشه در کنار هم هستیم.
دیروزچهارشنبه پانزده بهمن ماه 1404 مصادف با نیمه شعبان، قره بایرام جوانان پرپر شده بود و کسی حال و احوالی برای شادی نداشت. مادران بر مزار پسران ناکامشان به تلخی می رقصیدند و پدران دختران کفن پوش خویش را گریان و رقصان به خانه جدید ابدی شان بدرقه می کردند. مردم در غم  کسانی که نمی شناختند، شریک بودند.  
قدیمها ملا ها مهربان بودند. سوم هر ماه قمری مادرم مجلس روضه داشت و سوم شعبان تولد امام حسین بود و ملا روضه نمی خواند و فاتحه به روح امواتمان می فرستاد و تبریک می گفت و می رفت.  پس از رفتن او، مادرم بین مهمانان کلوچه اهری پخش می کرد و خاله ام شکر پنیر و مامان دوست جان خرما و الی آخر. این چنین کام همه شیرین می شد.  
قدیمها مادربزرگ هایمان به ماه شمسی « دولت آیی» و به ماه قمری « ملت آیی» می گفتند. هر سال و ماهی احترام و عزت خاص خودش را داشت. از نوروز آغاز سال نو و زایش زمین، از چلّه درازترین شب سال و فال حافظ، گرفته، تا رمضان و عبادت و تبرک، از شعبان ماه مبارک تولد امامان و امام زادگان و از صفرماه تسلیت و عزا و غم.

No comments: