چقدر مودب بودیم
ماه رمضان که از راه می رسید، همه روزه می گرفتیم. من و
دوست جان نذر می کردیم که اگر نمره های درسی مان خوب باشد، به پیشواز برویم. یعنی
یک روز مانده به رمضان، روزه را شروع کنیم.
چقدر خوش به حالمان می شد از روزه داری و ایمان مان و خدائی که آن بالا ناظردل پاک
و قوی ما بود و دعایمان را رد نمی کرد.
زمانی که شرع اجازه نمی داد و مجبور به خوردن بودیم، بجز مادر، کسی متوجه نمی شد. مرتب برای صرف سحری بیدار می شدیم و هنگام افطار همراه روزه داران، سر سفره می نشستیم و طبق معمول همیشه، همراه با روزه داران میخوردیم و می آشامیدیم. روزخواری در ملا عام را کاری ناپسند و خلاف عرف و آداب و رسوم می دانستیم و به نحو احسن رعایت می کردیم، بدون ترس از شلاق و جرم و مجازات و غیره. کسی دایه مهربانتر از مادر نبود. کسی جرات نداشت در حضور مادربزرگمان از ما درمورد روزه بودن و نبودن، یا گناه روزه خواری در ملا عام صحبت کند. زیرا به محض باز شدن مبحث یاد شده، مادربزرگ با خشم می گفت:« سن دئمه سئیدین، تویوغو توکلو – توکلو یئیه جکدیک.» و طرف خاموش می شد.
*
عالیجنابی جسارت کرده و برای بهتر دیده شدن، تهدید به سوزاندن قرآن کریم کرده است. قرآن کریم کتاب مقدس و مورد احترامِ من و ما و میلیون ها مسلمان روی زمین است. شما اجازه توهین به مقدسات ما را ندارید. جناب برای شما متاسفم. همین.
*
ای عاشق شوريده ی اين دشت بلاخيز
*
زمانی که شرع اجازه نمی داد و مجبور به خوردن بودیم، بجز مادر، کسی متوجه نمی شد. مرتب برای صرف سحری بیدار می شدیم و هنگام افطار همراه روزه داران، سر سفره می نشستیم و طبق معمول همیشه، همراه با روزه داران میخوردیم و می آشامیدیم. روزخواری در ملا عام را کاری ناپسند و خلاف عرف و آداب و رسوم می دانستیم و به نحو احسن رعایت می کردیم، بدون ترس از شلاق و جرم و مجازات و غیره. کسی دایه مهربانتر از مادر نبود. کسی جرات نداشت در حضور مادربزرگمان از ما درمورد روزه بودن و نبودن، یا گناه روزه خواری در ملا عام صحبت کند. زیرا به محض باز شدن مبحث یاد شده، مادربزرگ با خشم می گفت:« سن دئمه سئیدین، تویوغو توکلو – توکلو یئیه جکدیک.» و طرف خاموش می شد.
*
عالیجنابی جسارت کرده و برای بهتر دیده شدن، تهدید به سوزاندن قرآن کریم کرده است. قرآن کریم کتاب مقدس و مورد احترامِ من و ما و میلیون ها مسلمان روی زمین است. شما اجازه توهین به مقدسات ما را ندارید. جناب برای شما متاسفم. همین.
*
ای عاشق شوريده ی اين دشت بلاخيز
*
No comments:
Post a Comment