Showing posts with label آتاسؤزو - آتا سؤزو ناغیللاری. Show all posts
Showing posts with label آتاسؤزو - آتا سؤزو ناغیللاری. Show all posts

2026-08-19

دئدیلر دانیش، دئدی جامیش

خاتونی در یکی از شبکه های تلویزیون چنین فرمود:  
جنوب ایران، فدای جنوب لبنان
*  
این جمله ضرب المثل های زیبای آذربایجانی را به یادم می آورد.
آیی یا دئدیلر دانیش، دئدی پاف  
به خرس گفتند حرف بزن، پاف کرد.
*
دئدیلر دانیش، دئدی جامیش:
گفتند حرف بزن، گفت گاو
*
دانیشماق گوموش دن اولسا، دانیشماماق قیزیل دان دی

اگر جنس حرف زدن از نقره باشد، جنس حرف نزدن از طلاست
*
جناب خاتون محترم
شما که این چنین عاشق جنوب لبنان هستید، تشریف ببرید و جنوب لبنان زندگی بفرمایید.
*
پی نوشت: 1
امروز مصادف با آتش سوزی سینما رکس آبادان و زنده زنده سوختن، تماشاگران فیلم گوزن هاست. روزی وحشتناک و خاطره ای بسیار تلخ
*

پی نوشت 2
صدای خانم مجری و جمله اش را از زبان خودش شنیدم.  در این دوران حساس، به زبان آوردن چنین جمله ای توجیح پذیر نیست.به هر دلیل و هدف و منظوری  هم باشد، ایشان نباید چنین جمله ای را بر زبان می آوردند. 
*

2025-12-08

زبان

 زبان این آتش سوزان

زبان در دهان ای خردمند چیست؟
کلیدِ درِ گنجِ صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی
که گوهر فروش است یا پیله ور
« سعدی»
زبان، این آتش سوزان، این شمشیر برّان، این سرافکنده و سربلندکننده، چه ها می کند با روح و روان و موقعیّت بنی آدمی.
جنجالی که با سخن نابجای خاتون معروف موسیقی در دنیای اینترنت، به پا شده است. ناسزایی که از دهان جناب فوتبالیست معروف بیرون آمده است. سخن گفتن شان این مثل های مادربزرگ مرحومم را به یادم می اندازد.
دئدیلر دانیش، دئدی جامیش
دئدیلر دانیش، دئدی پاف
خئیر سؤیله مزه دئدیلر خئیر سؤیله، دئدی گئده سن گلمیه سن
*
پی نوشت:
از ایران خارج شده و جایش گرم و نرم است. آن وقت برای جوانان داخل ایران نسخه می پیچد که بروید و اعتراض بکنید و کشته شوید و پدر و مادرتان داغدار شوند و خون گریه کنند. آن وقت من بیایم و برایتان بخوانم. آن دیگری هم می گوید تا بیایم و حکومت کنم. خوب زن یا مرد حسابی خودت نوردیده هایت را هم بردار و تشریف ببر به ایران تا بریزند به خیابان، هم کشته شوند و هم راه را برای برنامه و حکومتت باز کنند. مرگ خوبست، اما برای پسر همسایه؟ لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره؟
لای لای بیلیرسن، به اؤزون نیه یاتمیرسان؟

*

2025-04-16

یک کلمۀ قصار

کلمۀ قصار، آتاسؤزو، مثل و... 
از داروخانۀ محلّه مان، مجلّۀ ماهانه را گرفته و سرگرم ورق زدن و خواندن مطالب مورد علاقه ام شدم. هر ماه مثل یا
 کلمۀ قصاری می نویسد که خوشم می آید. در شماره این ماه چنین نوشته است:

 Im Wald lehnt sich Baum an Baum. Also warum  nicht Mensch an Mensch?          

2022-08-18

تا مرد سخن نگفته باشد

دوستی داشتیم که خیلی کم حرف بود. هر وقت دور هم جمع می شدیم و می گفتیم و می خندیدیم، گوش می کرد و همراه با ما می خندید، والسلام. وقتی از او می خواستیم قاطی ما شود و حرفی بزند، می خندید و می گفت:« تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.» می ترسید حرفی بزند که نسنجیده باشد و دلی بشکند و...
اکنون وقتی بعضی از سخنانِ بعضی آدمهای به اصطلاح با سواد و با علم را می شنوم، یاد دوست مرحومه می افتم که می گفت:« دانیشماق گوموشدن اولسا، دانیشماماق قیزیل دان دیر / اگر سخن گفتن نقره باشد، خاموشی طلاست.»
کسی نیست بگوید: آخر عزیزِ دل، حرف نزن تا پوچی ات آشکار نشود.
دئدیلر دانیش دئدی جامیش
دئدیلر دانیش دئدی پاف

2022-03-15

آیا سکوت همیشه علامت رضاست؟

وقتی در مورد حرفی، نظری، پرسشی و انتظار تاییدی، سکوت می کنی، می گویند:« راضی است.» به اصطلاح عقیده دارند که معنی سکوت رضایت است.
اما آیا همیشه سکوت علامت رضاست؟ در جواب می گویم:« نه همیشه.»
سکوت معانی و علائم مختلفی دارد. مثلا:
گاهی در مقابل طرف مقابل سکوت می کنیم، یعنی سن دین اولسون قال یاتسین / سکوت می کنم که داد و قال و هیاهویت بخوابد.
گاهی سکوت می کنیم، یعنی قاش قاپوزدا اوینا / حوصلۀ جواب دادن و سر و کلّه زدن با تو را ندارم. بگو و دلت را به سکوتم خوش کن.  
گاهی سکوت می کنیم، یعنی باشا دئدیلر کئفین نئجه دی، دئدی دیلیم دیلیم اولموش دیلیم قویسا یاخجی دی / از سر حالش را پرسیدند، جواب داد اگر این زبان قاچ قاچ شده ام خاموش باشد خوبم.
و سرانجام تلخ ترین و آخرین سکوت، یعنی تو را به خیر و مرا به سلامت. برو خدا روزی ات را جای دیگر حواله ات کند.
*


 

2019-01-29

بیر نئچه آتاسؤزلری - محتشم یوز ایل سریالیندان


لاف اولا بیتیره ساواش ، لاف اولا کسدیره باش
ایسلامین آصلانی گئتدی، قوزوسو گلدی
امیر دمیری کسر
یاغ توک بال یالا
دشمن قارینجا اولسادا، اونو آصلان گؤر
آتش اولسا، جورمو قدر یئر یاخار
ایشی قیش توت، یاز چیخسا بختینه
بؤیوک لقما یئئ، لاکن بویوک لاف دئمه
اینسان حضورو تورپاقدا بولور، لاکن آلتی یا اوستو بیلامیرم
گؤز یاشی، ایگیت بابالارا یاراشیر
اینسان سئودیغینی ، قیزقانیر
کؤتولوکلرین ان کؤتوسو، سوچلولارین جزاسیز قالماسی دیر
من دن ساخلادیغین سرّ سنی گوجلو یاپماز، قورخاق یاپار
یوخاری توکورسم بییک، آشاغی توکورسم ساکال
ساییلی گون، تئز کئچر
آلدین بویونون اؤلچوسونو؟
آرییان بلاسینی بولار
عاغیل، عاغیل دان اوستون دور
*
لاف : سؤز
قارینجا : قاریشقا
یاخار: یاندیرار
حضور: آرامش
قیزقانیر : جیجیک ائلیر
کؤنو: پیس
یاپماز: ائتمز، ائیله مز
یاپار: ائیلر
توکورسم: توپورسم
ببیک : بوغ، سیبیل
آرییان : آختاران
بولار: تاپار
*

2017-09-13

دنیای زیبای ضرب المثل ها

ضرب المثل ها جملات کوتاه خوش آهنگ یا تک بیتی یا تک مصراع هایی هستند که بجز زیبا و دلنشین سازی جملات کاربردهائی اصلی در سخنان ما دارند. وقتی نمی خواهیم حرفمان را به طور مستقیم و صاف و پوست کنده به طرف مقابل بگوئیم از ضرب المثل استفاده می کنیم. ضرب المثل ها ریشه در ماجراهای تاریخی و احساسی و دینی و قومی و آداب و رسوم ما دارند




2016-11-15

اسنه ک اسنه کی گه تیره ر ، حئیف سنه طووله ده کی

دئییر بیر گونلرین بیر گونونده ، بیر کیشی خه لیاغی گئجه چاغی ائوینه بیر یولداشینی قوناغ آپارار . ائوین آروادی شامی پیشیریب یئییب ایچه ندن سونرا ، چای گه تیره ر . بیر آز گئچه ندن سونرا ائوین کیشی سی گؤره ر قوناق اسنیر ، اونون دالیسیجا دا ائوین آروادی اسنیر . بیردا ها دا دیققت ائله ر گؤره ر بعلی قوناق اسنیر سونرا دا ائوین آروادی اسنیر . اؤز اؤزونه دئیه ر : هه ن بیلدیم . بونلار بیر بیرله رینه ایشاره ائلییب رمزینه ن سؤز انلادیرلار من بو دردی چکه بیلمه ره م . تئز اتاقدان چیخار ائشییه و دالیسیجا آروادین سه سله ر . یازیق آرواد ائشییه چیخماق همه ن یاپیشار یاخاسیندان طوولویه آپارار کی ای کوپه ک قیزی . دئگینه ن گؤروم اسنه مه کنه ن قوناغا نه ایشاره آنلادیردین . یازیق آرواد هر نه یالوارار کی بو آیه بو کلام ، قران سنه آند اولسون ، کیتاب سنه آند اولسون کی هئچ زاد آنلاتمیردیم . او اسنیردی منی ده اسنه مه ک توتوردو . کیشی اینانماز یازیق آروادی ووروب اؤلدوره ر . سورا دا قاییدار اؤز اؤزونه دییه ر : کؤپه ک اوغلو صبر ائله گئجه یاریسی سنین ده باشیوی که سه جاغام . بیر آز اوتورار گؤره ر قوناق اسنیر . بو کیشینی ده اسنه مه ک توتار . قوناق اسنه ر بو کیشی اسنه ر . کیشی آخیردا دییه راسنه ک اسنه کی گه تیره ر حئییف سنه طووله ده کی 
*

که خمیازه خمیازه می آورد

می گویند یک شب مردی، میهمانی به خانه اش می برد. بعد از شام متوجه می شود که میهمان خمیازه می کشد و به دنبال او زن صاحبخانه نیز خمیازه می کشد . با خود فکر می کند که سر و سری میان میهمان و زنش است . غیرتش گل می کند و از اتاق بیرون می رود و بلافاصله زنش را صدا می زند . وقتی زن از اتاق بیرون می آید ، او را به طویله می برد و می گوید : فلان فلان شده چه سر و سری با میهمان داشتی ؟ چه اشاره هائی به وسیله خمیازه می کردید ؟ زن هرچه قسم می خورد و التماس می کند که هیچ سر وسری درمیان نبود، مرد باور نمی کند و همانجا زن را می کشد و به اتاق برمی گردد و پیش میهمان می نشیند و تصمیم می گیرد نصف شب میهمان را نیز در خواب بکشد . میهمان خمیازه می کشد و به دنبال او مرد نیز خمیازه می کشد . بعد از دقایقی مرد متوجه می شود که زنش را بیهوده کشته است . می گوید : که خمیازه خمیازه می آورد ، حیف بر تو ئی که در طویله هستی ( اشاره به زنش که بیگناه کشته است).

2014-06-22

آتاسؤزلری : آلمانی، ترکی آذربایجانی، فارسی

1 - Dəmirçinin ömrü tax-taxla, leyləyin ömrü lağlağla keçər.
دمیرچی نین عؤمرو تاخ – تاخ نان ، حاجی لئیله یین عؤمرو لاخ – لاغ لا گئچر.
عمر آهنگر با ترق و تروق ، عمر لک لک با لاق لاق می گذرد.
*
2 - Yağı yağ üstündən tökür, yarmanı yavan qoyur
یاغی یاغ اوستوندن تؤکور ، یارمانی یاوان ساخلیر.
روغن را روی روغن انبان می کند و بلغور را بی روغن می گذارد.
*
3 - Ac toyuq yuxusunda darı görǝr.
آج تویوق یوخودا داری گؤره ر .
مرغ گرسنه خواب دانه می بیند.
*
4 - Birlik harada, dirilik orada.
بیرلیک هاردا ، دیرلیک اوردا.
وحدت هرکجا باشد زندگی هم آنجاست.
*
5 - Pişiyin qanadı olsaydı sərçələrdən əlamət qalmazdı.
پیشیکین قانادی اولساید ، گؤیده بیر قوش قالمازدی.
اگر گربه پر داشت در آسمان پرنده ای باقی نمی ماند.
*
6 - Gözəllik baş tacıdır, hər adama qismət olmaz.
گؤزل لیک باش تاجی دیر ، هرآداما قسمت اولماز.
زیبایی تاج سر است و قسمت هر کسی نمی شود.
*
7 - Nə alacağı var, nə verəcəyi.
نه آلاجاغی وار ، نه وئره جه یی.
نه بده و نه بستان دارد.
*
8 - Altmışında at minmək öyrənən qiyamət meydanında çapar
آلتمیشیندا آت اؤرگه نن ، قیامت ده آت چاپار.
کسی که در شصت سالگی اسب سواری یاد بگیرد ، در روز قیامت اسب سواری می کند.
*
9 - Ölmək var, dönmək yoxdur.
اؤلمک وار ، دؤنمک یوخ.
مرگ هست و صرف تظر ( از تصمیم ) نیست.
*
10 - Dəvə kimi böyük, qulağı qədər ağlsiz.
ده وه کیمی بؤیوک ، قولاغی قدر عاغیل سیز.
هیکلش به اندازه شتر است اما به اندازه گوشش عقل ندارد.

*

2014-04-05

بال: عسل

اول سال را با عسل شروع می کنم تا کامتان شیرین تر عسل باد.

بالی بارماغی اوزون اولان یئمز ، قیسمتی اولان یئیر/ عسل را کسی که انگشتش دراز است نمی خورد ، قسمت هر کسی باشد می خورد.
*
بال دئمک نن آغیز شیرین اولماز / با گفتن عسل دهان شیرین نمی شود.

*
بال توتان بارماق یالار - کسی که در کار عسل است انگشتش را می لیسد.

*

 این سه تا ضرب المثل هم هدیه ی سما نازنین

بالالی، بال یئمز
آدم بچه دار عسل نمی خورد
*
بال شیرین،بالا بالدان دا شیرین


عسل شیرین است ، فرزند از عسل هم شیرین تر
*
زحمت سیز بال دادانمازسان


بدون زحمت نمیتوانی عسل بخوری


نابرده رنج گنج میسر نمیشود


*

2014-01-30

ضرب المثل ها ی ترکی، فارسی، آلمانی


ضرب المثل ها و اصطلاحات آلمانی ، با ترجمه فارسی و  ترکی آذربایجانی



1 - alle Brücken  hinter sich abbrechen
همه پلها را پشت سر خود خراب کردن
بوتون کؤرپولری اؤز دالیسیجاق ییخماق
*
2 – ein gebranntes Kind scheut das Feuer
کودک سوخته از آتش می ترسد .
مار گزیده از رسمان سیاه و سفید می ترسد .
ایلان چالمیش آلا چاتی دان قورخار
*
3 – wie ein bunter Hund bekannt sein
مثل سگ رنگی شناخته شده بودن
مثل گاو پیشانی سفید مشهور بودن
آل ایتدن معروف اولماق
*
4 – klein aber oho !
کوچک اما اوهو !
فلفل نبین چه ریزه / بشکن ببین چه تیزه
باخما اوزونون قاراسینا / باخ آنلینین سیتاراسینا
*
5 – die Berge kommen nicht zusammen, wohl aber die Menschen
کوه به کوه نمی رسد ، آدم به آدم می رسد
داغ داغا یئتیشمز ، آدام آداما یئتیشر
*
6 – mit  einem Bein im Grab stehen
پای کسی لب گور بودن
بیر آیاغی قبیرده اولماق
*
7 – aus den Augen , aus dem Sinn
 از دل برود هر آنکه از دیده برفت
محبت گؤزده اولار
*
8 – Der Apfel fällt nicht weit vom Stamm
سیب دورتر از تنه اش نمی افتد
عاقبت گرگ زاده گرگ بود .
قورد بالاسی قورد اولار
*
9 – Ich will es nicht berufen
گوش شیطان کر
شئیطان قولاغینل قورقوشوم
*
10 – keine Rose ohne Dorne
هیچ گلی بی خار نیست
هئچ گول تیکان سیز ااولماز
*
۱۱– sich mit fremden Federn schmücken
خود را با پر مرغ بیگانه آراستن
از کیسه خلیف بخشیدن
خلیفه کیسه سیندن باغیشلاماق
حامام سویوینان دوس توتماق
*
12 – Eulen nach Athen tragen
جغد را تا آتن بردن
زیره به کرمان بردن
زیره کرمانا آپارماق
*
13 – er ist wie vom Erdboden verschluckt
انگار آب شده به زمین فرو رفته
بیر تیکه سو اولوب یئره باتیب
*
14 – ein Mann , ein Wort
یک مرد ، یک سخن
حرف مرد یکی است
کیشی ده سؤز بیر اولار
*
15 – eine Natur am Busen nähren
افعی در سینه پروردن
مار در آستین پروردن
قوینوندا ایلان بسله مه ک
*
16 – wie du mir , so ich dir
هر طور که تو با منی من با توام
عوض گله نداره
عوضین بدل آددا اوغلو وار
*
17 - Eine Schwalbe macht noch keinen Sommer
با یک پرستو تابستان نمی شود.
با یک گل بهار نمی شود .
بیر گولونه ن باهار اولماز
*
18 – Päpstlicher sein als  pappst
پاپ تر از پاپ بودن
کاسه داغ تر از آش بودن
چومچه آش دان ایستی اولوب
*
19 – jdn auf den Arm nehmen
کسی را دست انداختن
بیرینی اله سریمه ک
*
20 – besser Spät als nie
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است
بئواخ یئتیشمه ک یئتیشمه مه کدن یاخچی دی
*
21 – Wer A sagt, muss auch B sagen.
هر کسی آ گفت ، باید ب هم بگوید .
کسی که خربزه می خورد ، پای لغزش هم می نشیند .
گؤیلو بالیق آتی ایسته یه ن، قویروغون قویار بوز اوسته .
*
22 – Er hat sich gut aus der Affäre gezogen.
خوب گلیمش را از آب بیرون می کشد .
اؤز گلیمین سودان چیخاردا بیلیر.
*
23 – Was hast du wieder alles angerichtet?
دیگه چه دسته گلی به آب دادی ؟
 داها نه پوخ سالمیسان سبده ؟
*
24 – Hunde, die bellen, beißen nicht.
سگهائی که پارس می کنند ، گاز نمی گیرند .
هورن ایت ، قاپماز
*
25 – Sich nach der Decke stecken.
پا را به اندازه گلیم خود دراز کردن.
اؤز گلیمینه گؤره آیاغینی اوزالتماق .
*
26 – Geld wie Heu haben.
پول مثل کاه داشتن.
پول زیاد داشتن.
پولو وار سامان کیمی.
*
27 – Das ist Jacke wie Hose.
آن ژاکت مثل شلوار است.
چه علی خواجه چه خواجه علی
یا حسن کئچل یا کئچل حسن
*
 28 – Die Wände haben Ohren.
دیوارها گوش دارند.
دیوار موش دارد موش گوش دارد.
یئرین قولاغی وار.
*
29 – Unkraut vergeht nicht.
علف هرزه هلاک نمی شود.
بادمجان بم آفت ندارد.
مال پوخون ایلدیریم ویرماز
*
30 – auf Regen folgt Sonnenschein.
بعد از باران خورشید می درخشد.
پایان شب سیه سفید است .
قارا گونون عمرو آز اولار .
*
31 – aus einer Mücke einen Elefanten machen.
از یک پشه فیل ساختن .
از کاه کوه ساختن .
سؤزو یئکه لتمه ک
*
32 – tauben Ohren predigen.
به کر وعظ کردن.
یاسین به گوش خر خواندن.
ائششه کین قولاغینا یاسین اوخوماق .
*
33 – das Wort liegt mir auf der Zunge.
این لغت نوک زبانم است .
دیلیمین اوجوندا دیر .
*
34 – Ich sehe schwarz.
من سیاه می بینم.
چشمم آب نمی خورد .
گؤزوم سو ایچمیر .
*
 35 – jdm den Schwarzen Peter zuschieben .
کاسه کوزه را سر کسی شکستن .
چاناغی بیرینین باشیندا سیندیرماق .  
*
41 – etwas durch die Blume sagen.
چیزی را داخل گل گفتن .
چیزی را با کنایه و در پرده گفتن .
پاکات ایچینده سؤز دئمه ک
*
42 – da steckt noch etwas dahinter
زیر این کاسه نیم کاسه ایست .
ایش ایچینده بیر ایش وار
*
43 – das ist mir ein Dorn im Auge.
مثل خاری در چشم من است .
تیکان کیمی گؤزومه باتیر .
*
44 – da wird schon etwas wahres dran sein.
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.
بیر سؤز اولماسا مین سؤز دئییلمز
*
45 – man muss das Eisen schmieden solange es heiß ist.
تا تنور گرم است نان را باید پخت .
چؤرکی تندیر داغ کن یاپ
*
 46– hier gibt es nicht zu erben.
اینجا حلوا خیر نمی کنند .
حالوا پایلامیرلار .
بوردا چاغالابادام تاباغی پیلامیرلار.
*
47 –  wie Feuer und Wasser .
مثل آب و آتش .
مثل کارد و پنیر .
ایت پیشیک کیمی
*
48 – gleich und gleich gestellt sich gern.
کند هم جنس با هم جنس پرواز
تایلی تایین تاپمالی
*
49 – sich selbst sein Grab schaufeln.
با دست خود گور خود را کندن .
اؤز الینه ن اؤز گورونو قازماق .
اؤز الینه ن اؤز باشینا داش سالماق
*
50 – seine Nase in jedem Quark stecken.
دماغش را در هر شیر بریده ای فرو کردن.
نخود هر آشی بودن.
هر ایشه بورنون سوخماق
*
51 – jmd. etwas in den Mund legen.
حرف توی دهان کسی گذاشتن
آغزینا سؤز قویماق
*
52 – auf die Nase  fallen.
با دماغ زمین خوردن
با صورت به زمین خوردن
اوزو اوسته یئره گلمه ک
*
53- nach jedes Pfeife tanzen.
به ساز کسی رقصیدن
بیرینین سازینان اویناماق
*
54 – eile mit weile.
آهسته برو همیشه برو
کم بخور همیشه بخور
آز یئه ناز یئه
*
55 – wer sucht, der findet.
هرکسی جستجو کند پیدا می کند.
جوینده یابنده است .
آختاران تاپار
*
56- und wenn Sie nicht gestorben sind , denn leben sie noch heute.
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید .
یئدیلر ایچدیلر مطلبه یئتیشدیلر
*
57 – im Trüben fischen
از آب گل آلود ماهی گرفتن
بولاندیریق سودان بالیق توتماق
*
58 – Pfoten weg
دست خر کوتاه
ائششه یین الی قیراغا
*
59 – zahl oder Wappen?
شیر یا خط ؟
شیر من خط
*
61 – Der Mensch denkt, und Gott lenkt.
از تو حرکت ، از خدا برکت
سندن حرکت ، آللاه دان برکت
*
62 - Seinen Ärger Luft machen.
دق دلی خود را خالی کردن.
اوریینین اجی سینی بوشالتماق
*
63 – Wie man s macht. Macht man s falsch.
آدم نمی داند به کدام سازش برقصد
آدام بیلمیر هانسی سازینان اویناسین.
*
64 – einen losen Mund haben
دهن لق بودن
آغزینین زیپی اولماماق
*
65 – die Nerven verlieren
از کوره در رفتن.
جین لری تپه سینه قالخماق
*
۶۶– Salz auf die Wunde streuen
نمک روی زخم پاشیدن
یارایا دوز سه پمک
*
۶۷ – geh mir aus dem Weg
جلوی آفتابم را نگیر
گم شو بگذار باد بیاد
چکیل قیراغا باشیوین ایین وئرمه
*
۶۸ – ohne Fleiß kein Preis
بدون تلاش هیچ مزد
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
ایشله میین دیشله مز
*
۶۹ - er hat die Hose gestrichen voll
از ترس به خودش ریده
قورخوسوندان تومانین به لییب
*
۷۰ – viele Köche verderben den Brei
آشپز زیاد فرنی را خراب می کند
آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک
آشپاز ایکی اولسا پیشمیش یا شور اولار یا دوزسوز
*