2007-03-18

معلم


از دوران تحصیل و دانش آموزی خاطرات تلخ و شیرینی دارم از ضربات خط کشی که بر کف دستهایم فرو می آمد ، از سیلی که بیخ گوشم را سرخ می کرد ، از سخنان تلخ و سرزنشهای گزنده ای که روحم را آزار می داد . اما می دانستم و می دانم که آنچه که آموخته ام از آنان آموخته ام . از بابت کتک خوردن زیاد گلایه ندارم زمانی که ما درس می خواندیم روش تعلیم و تربیت چنین بود و کمتر دانش آموزی بود که خط کش و سیلی نوش جان نکند و جلوی تخته سیاه تک پا نایستد و برایش سر صف تنبل کشیده نشود .گاهی اوقات که تکالیفم را انجام نمی دادم مثل بقیه بچه ها می گفتم که انشالله پایش می شکند و به مدرسه نمی آید . اما وقتی بیمار می شد و نمی آمد ، سر کلاس خود را بی سرپرست و بی پشت و پناه حس می کردم مثل زمانی که مادرم با آن همه بداخلاقیش در خانه نبود . صبح روز بعد که از خانه بیرون می آمدم سر راه که گدای همیشگی را روی زمین نشسته می دیدم ، پول توجیبیم را برای بهبود حال خانم معلم نذر و نیاز می کردم . با هر آفرین اش به آسمانهای آبی پرواز می کردم ، با هر تشویقش به اوج می رسیدم ، پیکهائی را که دور از چشم مادرم امانت می داد با اشتیاق می خواندم . چگونه می توانم هنگام دستگیریش در این ایام نوروزی بی تفاوت تماشا کنم و برای بی تفاوت نبودن چه کاری از من ساخته است . دلم خواست چند سطری بنویسم اما قلمم از نوشتن عاجز است . برای همین هم تصمیم گرفتم ایمیلی را که ازیکی از دوستان کوچولوی بسیار عزیزم دریافت کرده ام اینجا بنویسم . او با فکر و دستهای کوچکش بهتر از من نوشته است . این نامه را با اسم و امضا محفوظ اینجا برایتان می نویسم .
بسمه تعالی
خانم معلم عزیز پس از عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد . حال ما نیز خوب است . پدر و مادر و خواهر کوچکم هم به شما سلام می رسانند . ما امسال هم خانه تکانی کردیم . کاش شما ایران بودید برای عرض تبریک به دیدنتان می آمدیم .
می خواستم در وبلاک شما به خدمت شما نوروز را تبریک عرض کنم . اما نوشتن در وبلاک شما خیلی سخت است وقتی می نویسم پیام پاک می شود . برای همین هم به کمک مادرم آدرس ایمیل شما را پیدا کردم که هم سال نو را تبریک عرض کنم و هم با شما حرف بزنم .
خانم معلم می خواستم به شما خبر بدهم که آقا معلم ما چند روزی است که به مدرسه نمی آید نمی گویند چرا نمی آید اما من و دوستم می دانیم که او در زندان است . او به ما می گفت که در لحظه تحویل سال نو همه اهل خانه سر سفره هفت سین جمع می شوند . حالا من خیلی غمگین هستم آخر آقا معلم امسال سر سفره هفت سین کنار خانواده اش نخواهد نشست . خوب شما توی وبلاکتان بنویسید بلکه زندانبانها بشنوند و آقا معلم ما را آزاد کنند . ما خیلی دلمان برایش تنگ شده است . باور کنید آقا معلم ما خیلی خوب و مهربان است و هیچ کس را اذیت نمی کند .
شما شعر معلم را شنیدید . معلم سرباز قرآن است آخر سرباز قرآن را که به زندان نمی اندازند مگر آقا معلم ما چه کار بدی کرده که باید دستگیرش کنند . من شعر معلم را عوض کردم و برای آقا معلم خودمان نوشتم .
تو که سرباز قرآنی معلم
تو که بر جسم ما جانی معلم
تو که خورشید سوزانی معلم
آخه چرا توی زندانی معلم ؟
دل ما تنگ شد برایت معلم
خدا باشد پناهت معلم
بابام میگه بچه ها توی کارهای بزرگترها دخالت نمی کنند . من توی کار بزرگترها دخالت نمی کنم فقط دلم برای معلمم تنگ شده و میخوام تا موقع تحویل آزاد بشه
خوب خانم معلم اگر زیاد وقت گرانبهاتونو گرفتم می بخشید
سال نو را به شما و خانواده عزیزتان تبریک عرض می کنم و امیدوارم که سال خوبی داشته باشید
خداحافظ

3 comments:

خاتونك said...

چه بدبختیم ما که هدیه سال نو برامون خبر زندانی شدن معلمهای زحمتکش وطنمونه. خبر دستگیری زنان حق طلبه. چی میشه ورق برگرده؟ دل من که خیلی گرفته.
سال نو برای شما هم مبارک باشه شهربانو جان امیدوارم سال نو ایمیل های شاد از شاگرداتون دریافت کنید

اورین مقدم said...

حؤرمتلی یازیچی باجیم شهربانو خانیم
سالام و هر واختینیز خئییرلی ـ برکتلی
هر زاددان اؤنجه گؤزل، دادلی و بارلی وبلاگینیزین بیر یاشلی اولماسینی قوللوغونوزا قوتلو اولسون دئییرم. بیر ایل سوره‌سینده چکدیگینیز زحمتلر اوچون اؤز تشکورلریمی بیلدیرمک ایسته‌ییرم. سیز ایله تانیش اولدوغوم بو بیر ایلده ـ قاباقجا دئدیگیم کیمی ـ چوخلو زادلار اؤیرنمیشم و سیزین گؤزل حیکایه‌لرینیز ایله دونیایا باشقا بیر جوره ده باخمیشام. بو اوزدن اؤزومه وظیفه بیلیرم سیزدن اؤز مینتدارلیغیمی بیلدیرم. اومید ائدیرم کی، بوندان سونرا دا یئنه یازدیقلارینیزی اوخویاق و فایدالاناق.
بیر ـ ایکی گوندن سونرا ایل بایرامی دا چاتیر و ایل تزه‌لنیر. بو بایرامی دا سیزه موبارک اولسون دئییرم و تزه ایلده اولو تانریدان سیزه و عاییله‌نیزه ساغلیق و شنلیک و هابئله اوغورلار دیله‌ییرم. اومید کی همیشه ائلیمیزین دردلرینی یازماق یولوندا قلمینیز یازار اولسون!

ارگون said...

خيلي بد است معلم هاي ما همه بديشان با همه جناياتي كه در حق روح نوجوانان مي كنند در حبس باشند در قفس بودن بد است بدتر اين كه آن ...