ای وای وطنم، جانم وطنم
بیستم دی ماه 1404 است و اخبار را می شنوم و دلم به شدت تنگ می شود. سراغ تلفن می روم. به آبجی، خاله، دایی
و... و... به ترتیب زنگ می زنم. کسی گوشی را برنمی دارد. پیام می فرستم و بی جواب
می ماند. این دومین روزیست که تلفن هایم بی جواب مانده اند.
دفترم را باز می کنم تا از دلتنگی هایم بنویسم. از شانس بد من جوهرِ خودکارم خشک
شده است. به سوی مداد می روم. نوک مدادم شکسته و مدادتراش نمی نویسد.
سراغ یوتیوب میروم و داریوش می خواند، بهتر بگویم که می نالد
*
وطن
پرنده ی پر در خون
وطن شکفته گل در خون
وطن فلات شهید و شب
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه ی زندانی
وطن قصیدهی ویرانی
ستاره ها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه میریزند
سحر دوباره بر میخیزند
بخوان که دوباره بخواند
این عشیره ی زندانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این قبیله ی قربانی
حرف آخر رستن را
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه ی آزادی
اینک سرودن مردم
امروز ما امروز فریاد
فـردای ما روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره میخوانم
با تمامی یارانم گل سرود شکستن
را
بگو که به خون میسرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران بگو به ایران
No comments:
Post a Comment