و من می گریم برای این روزهای تلخ
درست یک هفته قبل در چنین روزی، زنگ
زد وبا لبخند و شادی گفت:« نان و بیسکویت و گردو، آب فراوان خریده ایم و منتظر
مهمانیم که بیاید و بزند و راحت شویم.»
پرسیدم:« چه مهمانی؟ ترامپ مهمان نیست. او دشمن است. می آید و ایران را ویران می
کند و می رود. این مصیبت است و خوشحالی ندارد.»
گفت:« اشتباه تو در اینجاست. او ظرف سه روز حکومت را سرنگون و رضا پهلوی را
جایگزین می کند.»
ناراحت شده وگفتم:« حکومتی که با کشتار عمدی مردم توسط بیگانه سر کار بیاید، یک
شاهی ارزش ندارد. به شنگول السلطنه اعتماد نکن.»
مسخره ام کرد. گویا من خارج از کشور نشسته ام و درد ملت را نمی دانم و فکر می کنم
مملکت گل و بلبل است و الی آخر.
امروز صبح زنگ زد و خیلی کوتاه گفت:« سلام به زحمت توانستم تماس بگیرم ممکن است
قطع شود. نگران نباشید. ما هنوز زنده ایم.»
می گویم:« گفته بودم. به این کودک کشِ بی رحم اعتماد نکنید. وای به حال ما ملت که
بیگانه را ناجی خود قرار دادیم.»
با عصبانیت می گوید:« هفته بعد همین روز خبر سرنگون شدن دولت را می دهم.»
پس از خداحافظی و قطع کردن تلفن، های های می گریم. به حال خودم و خودمان و همه
مان.
*
منبع تصویر: تابناک، اخبار ترکیه و جهان

No comments:
Post a Comment