2007-11-26

سنبل بنیادی

آن زمانها که درس خواندن برای زنان گناه به حساب می آمد ، در شهرستان ماکو زنی با کمک و پشتیبانی مادرش نه تنها درس خواند ، بلکه معلم هم شد . می گویند برای رسیدن به هدف خود با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم کرد و سرانجام توانست به عنوان اولین زن معلم اسم خود را در تاریخ زنان شهرستان ماکو با سربلندی ثبت کند . آن مرحوم معلم خاله و عمه و دختران همسایه و ... و مادرم بود . مادر و خاله ام تا کلاس ششم ابتدائی درس خواندند و چون تعداد دانش آموزان کلاس هفتم کمتر از حد استاندارد بود کلاس تشکیل نشد و آنها نیز خانه دار شدند . رئیس اداره وقت به سراغ پدر بزرگم رفته و از او درخواست کرده بود که اجازه بدهد تا مادر و خاله به استخدام آموزش و پرورش درآیند و همراه با سنبل خانم بنیادی به کار تدریس مشغول شوند . پدر بزرگم با پیشنهاد رئیس اداره مخالفت کرده بود که من دخترانم را به مدرسه فرستادم تا خواندن و نوشتن بیاموزند و قرآن بخوانند و بتوانند سر مزارم الرحمن و یاسین بخوانند ،آن وقت از من می خواهید که آنها را سر کار بفرستم حقوق بگیرند و پولشان قاطی مخارج زندگی مان بشود . خرج کردن پول زن وحشتناک تر از شعله های سهمگین آتش جهنم است . رئیس اداره هر چه خواهش و تمنا کرده بود که آقا جان چه آتشی ؟ چه شعله ای ؟ چه جهنمی ؟ مگر کار کردن و اجتماعی شدن زن چه مشکل و گناهی دارد ؟ بگذار بیایند هم دستشان به جیب خودشان برود و هم به دخترخانمهای بی سواد خواندن و نوشتن بیاموزند که آنها هم بتوانند سر مزار پدرشان الرحمن و یاسین بخوانند ، با این کارت توشه آخرت برای خودت ذخیره می کنی ، پدربزرگم قبول نکرده بود که آخرت مرا نسوزان .
بیشتر اوقات مادرم از پدربزرگم گلایه می کرد که مانع معلم شدن او و خاله ام شده است . می گفت : اگر اجازه داده بودید من هم معلم شوم حالا مثل قمرخانم و فاطمه خانم و ... من هم بازنشسته شده و حقوق بازنشستگی می گرفتم . اما در غیابش دعایش می کرد که آن زمان کمتر کسی حاضر می شد دخترش درس بخواند و پدربزرگ یکی از مردان روشنفکر آن زمان بود . گویا درس خواندن دخترها در دوران آنها فیل اوغلو فلکین ایشیدی ( کار فلک پسر فیل بود .) رقیه می توانست در خانه مشقهایش را انجام دهد . اما تا می خواست تکالیف حساب و هندسه را بنویسد و بخواند مادرش دعوایش می کرد که من حساب را می خواهم چه کار فارسی بخوان که بتوانی قرآن را نیز بخوانی و باسواد شوی . مگر می خواهی بقال سرکوچه مان بشوی که از یک تا صد می نویسی ؟ سکینه هم تاریخ و جغرافیا را که آن زمانها بزرگ و به اندازه مجله جوانان بود با عجله می خواند و از پدرش که عصر به خانه برمی گشت پنهان می کرد . چون پدر نیز فکر می کرد درس خواندن در خواندن و نوشتن و ازبر کردن شعرهای بوستان و گلستان خلاصه می شود . تاریخ به چه درد می خورد مگر سکینه قرار است تاریخ نگار شاه عباس شود ؟ حالا نمی دانم دختران دیگر چگونه درس خواندند .
در چنین محیطی مادر سنبل بنیادی شیرزن و شیردل بود که کوه استواری شد و دخترش با تکیه بر چنین مادری ، سنبل بنیادی اولین زن معلم در شهرستان ماکو شد . در مورد سنبل بنیادی به همین اندازه می دانم که نوشتم . او سالها پیش درگذشته است . جوانها او را خوب نمی شناسند و تا از مادرم درموردش می پرسم صلوات و فاتحه می فرستد و دعایش می کند و می گوید خدا رحمتش کند چقدر رنج کشید . دوست داشتم بیوگرافی او را ، تاریخ تولد و وفاتش را ، میزان تحصیلاتش را همراه با یک قطعه عکسش در اینجا بنویسم . اما پیدا نکردم . می گویند دختر و نوه هایش در اروپا زندگی می کنند و شاید این نوشته را ببینند . از دختر و نوه های سنبل خانم بنیادی خواهش می کنم که در صورت دیدن این پست با من تماس بگیرند تا این پست را کامل کنم
.




*


پی نوشت دو عکس از مرحوم سنبل بنیادی اولین زن معلم در ماکو












2 comments:

Manizheh said...

Gaya giziye aziz va gerami, chegadr in postetan be delma chasbid. Behtarin duste durane medreseam Nadia Bonyadi bud ke be nazaram navaye Sonbol khanum bud. Pedar va madare Nadiya dokhtar amu va pesar amu budand. Hamchenin Kahinme sonbol bonyadi amyeye zanayam ast. Agar betanam bahash tamaas begiram , hatman baratun email khaham zad. BA tashakkor : Manizheh

Anonymous said...

منیژه جان راستش من اسم نوه سنبل خانم رو نمیدونم و امیدوارم که دخترش عکس و اطلاعاتی برام بفرسته . اگر شما هم مطلبی در مورد ایشان پیدا بکنید لطفن به من بفرستید .
شهربانو