2007-11-01

الماس

چند روز پیش میهمانی از ایران داشتم . الماس دختر جوانی است که حدود سی و چند سال سن دارد و در یکی از ادارات کارمند است و چون با پدرومادرش زندگی می کند از نطر مادی و معنوی زندگی آرام و مرتبی دارد . یک ماه مرخصی گرفته و به قصد آشنائی بیشتر با نامزدش به آلمان سفر کرده ، برای صرف ناهار میهمان من بود . دوستان دیگری نیز آمده بودند و دور هم جمع شده بودیم . سر میز ناهار متوجه شدم که الماس انگشتری نامزدی به انگشت ندارد . پرسیدم : انگشتر نامزدیت کو ؟ جواب داد : به یداله پس دادم . من و او برای همدیگر ساخته نشده ایم . در حالی که از تعجب چشمانم از حدقه درآمده بود گفتم : یعنی چه که حلقه را پس دادی ؟ جواب پدر و مادر و عمو و زن عمویت را چه می دهی ؟ مردم پشت سرت چه می گویند ؟ خیلی راحت گفت : به پدر و مادر و عمو و زن عمو می گویم به توافق نرسیدیم . همدیگر را نپسندیدیم . خوب مردم هر طور که دوست دارند فکر کنند . من که نمی توانم به خاطر حرف مردم هم خود و هم یداله را بدبخت کنم .
همگی ساکت و بهت زده ناهارمان را خوردیم . جل الخالق . دختری جرات کرده پس از مراسم رسمی نامزدی و سفر به خانه نامزد ، انگشتری را پس بدهد و نامزدی را به هم بزند . طاقت نیاوردم و پرسیدم : آخر بیچاره یداله چه عیبی دارد که موجب شده تغییر عقیده بدهی ؟ گفت : به نظر من یداله هزار و یک عیب دارد و به نظر یداله من هم هزار و یک عیب دارم . خدا را شکر که به اینجا آمدم و از نزدیک با یکدیگر آشنا شدیم .او حدود بیست سال است که اینجا زندگی می کند و من فقط چند سالی یک بار که به ایران سفر می کرد می دیدمش . فقط ظاهر را می دیدم . اسمش را عوض کرده و مردم امین صدایش می کنند. گفتم : این که مشکلی نیست دبیرستان یادت هست ؟ خدیجه اسمش را عوض کرده وخاطره شده بود . کلثوم هم می گفت از این به بعد کاترین صدایم کنید و .. این که موضوع مهمی نیست . گفت : خیلی هم مهم است یداله که بچه دبیرستانی نیست . حالا مردی است و برای خودش موقعیتی دارد . آدمی که در این سن و سال اسم عوض کند ، فردا پس فردا کارهای دیگری هم از او سر می زند . تازه موضوع فقط این نیست ، خودش برایم دعوتنامه فرستاده و من ناسلامتی میهمانش هستم . به خرید که رفتیم نصف پول خرید را از من گرفت . در پمپ بنزین نیز نصف پول بنزین را پرداخت کردم . یک بار هم به دیدن دوستی که وضع حمل کرده بود ، رفتیم و پول کادو را نیز نصف کرد . همه جور آدم دیده بودم اینجوریش را ندیده بودم . می گوید اینجا اروپا است و زندگی مشترک است و زن و مرد با هم فرق ندارند و باید هر کس مخارج زندگی خودش را تامین کند . تحقیق کردم و دیدم که اگر اینجا بیایم کاری را که در ایران دارم نمی توانم پیدا کنم . من مسلط به زبان انگلیسی هستم . اما اینجا که بیایم باید آلمانی یاد بگیرم . خیلی درس خواندم حالا دیگر می خواهم استراحت کنم .
یکی یکی دلایل به هم خوردن نامزدی را شرح می داد . من به اصل موضوع کاری نداشتم . فکرم را خود الماس مشغول کرده بود دلم به حالش می سوخت . وقتی به ایران برگشت و به خانواده گفت که نامزدی را به هم زده آیا بین دو برادر دشمنی به وجود نخواهد آمد ؟ پدرش چه خواهد کرد ؟ کسی سرزنش نخواهد کرد ؟
بعد از رفتنش هر یک از دوستان نوعی اظهارنظر می کردند . لیلی می گفت : خدا مرگم بدهد . دخترهای این دور و زمانه آداب و رسوم و حیا سرشان نمی شود . آمده و یک ماه خانه پسره مانده و حالا می گوید نمی خواهم . فریده می گفت : خدا به دور ، دختر بی چشم و رو از آن سر دنیا بلند شده و اینجا آمده که شوهر پیدا کند . خوب معلوم است دیگر سن و سالی از او گذشته و در ایران هم کسی پیر دختر را نمی گیرد . پروین می گفت : دختر عاقل به این می گویند او باشدا پیس اولونجا قوی بو باشدا پیس اولوم ( به جای اینکه در آخر بد شوم ، بگذار حالا بگویند بد است ) فکرش را پسندیدم . عوض اینکه بیاید و چند ماه دیگر کارشان به طلاق بکشد . حالا آمده وهر دو به خصوصیات هم پی بردند و نامزدی را به هم زدند .
شبی که او به خانه شان رسید . دلم در آشوب بود . خانه شان مثل فیلمی از نظرم می گذشت . پدرش فریاد می کشید که سکه یک پولم کردی . برادرش با خشم می گفت : برو و بمیر . عمویش می گفت : دختر به این پرروئی ندیده بودیم . خوب نمی خواستی از اول می گفتی چرا ما را بازی دادی ؟ مادرش می گفت : حالا جواب در و همسایه را چه بدهم ؟ عمه اش می گفت : تو دیگر دختر بیست ساله نیستی که خواستگار فراوان داشته باشی . به پسرعمویت جواب رد دادی . دیگر کسی از تو خواستگاری نخواهد کرد . در خانه بمان و پیر دختر شو و ترشی ات را بگیریم .
تا پاسی از شب خوابم نبرد . آخر نمی دانید سرزنش و سرکوفت چقدر تلخ است ، نمی دانید شماتت چه شکنجه ایست . مرحوم مادربزرگم در تلخی سرزنش و شماتت شعری می خواند که قسمتهائی از آن را به خاطر دارم .
...
دئدیلر آی زینب خانیم پرسیدند ای خانم زینب
نئجه کئچدی یامان حالین حال و احوال تلخت چگونه گذشت ؟
هانسی اودا چوخ آلیشدین ؟ به کدام آتش بیشتر شعله ور شدی ؟
هانسی دردیوه چوخ یاندین ؟ به کدام دردت بیشتر سوختی ؟
حیسنین که سیک باشینا؟ به سر بریده حسین ؟
رقیه نین گؤز یاشینا ؟ یا به اشک چشمان رقیه ؟
هانسی دردین چوخ آجیدی ؟ کدام دردت خیلی تلخ بود ؟
اودلو اوره گیله دئدی با دل سوخته اش گقت
آمان شامین شماتتی امان از سرزنش شام
فغان شامین شماتتی فغان از سرزنش شام
....
بعد به خودم گفتم آخر به تو چه ، بگیر بخواب زن ، خودت کم درد داری ؟ خلاصه دعا خواندم و خوابیدم . عصر روز بعد الماس تلفن کرد و سلام و احوالپرسی کرد و بعد گوشی را به مادرش داد . کمی صحبت کردیم و سپس به خودم جرات دادم و پرسیدم چی شد ؟ گفت : عمو و عمه و پدرش و به طور کلی فامیل یک کمی ناراحت شدند . اما خوب هر دو تصمیم درستی گرفته اند . وقتی از اولین روز با هم سازش ندارند چرا باید ازدواج کنند و هم خود و هم اطرافیان را بیش از این ناراحت کنند . پرسیدم : آخر می گویند حالا دیگر زمانه عوض شده خیلی چیزها تغییر یافته . مردم روشنفکر شده اند و زندگی بهتر از قبل شده ؟ در جوابم گفت : این درست . اما فراموش نکن که ما در شهرستان زندگی می کنیم نه در شهر بزرگ . هنوز هم اینجا خیلی ها پای بند آداب و رسوم هستند ، اما نه به شدت آن قدیمها . جای تو آنجا راحت است . خدا را شکر کن که آن طرفی و از دغدغه های این طرف خبر نداری . آنجا در امن و امانی . زن این طرف دنیا آب خوش از گلویش پائین نمی رود . اگر تنها باشد و بدون سایه مردی و ... خدا به دادش برسد . خدا به تو رحم کرد
این سخنان را تنها از مادر الماس نمی شنیدم . همه می گویند . وقتی برای عرض تبریک یا تسلیت یا چشم روشنی و هر دلیل دیگر با زنان آن سوی دنیا که باید مامن و پناهگاه هر زن و مردی باشد ، این سخنان را می شنوم . دلم تنگ می شود برای زنان آن سوی آبها و برای خودم
.

4 comments:

Anonymous said...

Doosteh aziz,zani 36 sale hastam ke tasmim gereftam talagh begiram.Mikhastam emailetoono dashte basham.chand saal daram ke mikhastam azatoon beporsam choon kheyly sharayete ma shabih ham hast rahnamaee begiram albateh agar moshkeli nabashe mamnoon misham.

Anonymous said...

سلام دوست عزیز که اسمتان را ننوشته اید . من آدرس ایمیلم را اینجا برای شما می نویسم . نمیدانم کمکی از دست من ساخته است یا نه .
شهربانو
mousavi_1958@web.de

Manizheh said...

Gaya giziye aziz va geraami, salam, omid ke mesle hamishe shaad vasar haal bashid.Neveshtehayetaan ra hamishe donbaal mikona, har che ke hamishe vagte neveshtane Comment barayam moyaser nist. Hamshahriye aziz, Rasti chera 1 safari nemirid Iran ( Maku va tabriz)?? Midanam ke raahat nist vali .... .
Shahrbaanu jan mivazebe khodetan bashid. Manizheh

Anonymous said...

سلام منیژه جان ممنون از محبت و لطفت . حال شما که خوبه . چند وقتی ازتون بی خبر بودم .
شهربانو