2007-04-15

اورزولا

دوستم اورزولا زن جالبی است . او شوخ طبع و مهربان و مثل آلمانیها رک گوست . کاری با تعارف ندارد گاهی اوقات که بیکاریم همراه با نوشیدن قهوه داغ دان باغ دان دانیشاریق ( از این در و آن در صحبت می کنیم ) . گویا دو هفته پیش یکی از کانالها ماجرای اعدام دختر شانزده ساله و جریمه ناچیز مرد شریک جرمش را نشان داده بود . این ماجرا چند روزی نقل محفل دوستانم بود . می دانید وقتی از نقاط ضعف دولتمردان و قوانین کشور صحبت می شود ، آدم احساس سرشکستگی می کند. در بین مردان آلمانی کسانی هستند که زن را نادیده می گیرند و حقیر می شمارند ، اما در مقابل قوانینی دارند که از زنان حمایت می کند . اینجا هم زنان مورد ضرب و شتم شوهران قرار می گیرند و در مقابل خانه زنان هست که به زنان درمانده و بی پناه پناه بدهد و به آنها در پیدا کردن کار و خانه کمک کند و یا حداقل از چنگ شوهر نجات دهد.
هوای آلمان گرم و آفتابی است . از پشت پنجره زن و شوهر پیر همسایه مان را می بینم که گلیمی روی چمنها انداخته ، لخت شده اند و دارند حمام آفتاب می گیرند . در حالی که من سعی می کنم یزاد جلوی آفتاب نباشم . می گویند گویا این آفتاب المان سرطان زا است . دیروز بعد از ظهر که هوا مثل امروز گرم و آفتابی بود ، اورزولا زنگ زد و مرا به نوشیدن قهوه دعوت کرد . به خانه شان که رفتم شوهرش بعد از سلام و احوالپرسی ، عذر خواهی کرد که کار دارد و باید برود . سپس زنش را بوسید و گفت : من میروم خانه ام هر وقت کار داشتی به من زنگ بزن . اورزولا گفت : کیک پختم دوست داری بخوری ؟ جواب داد : نه خوشمزه نیست . راستش ناراحت شدم آخر مرد خدانشناس چرا حفظ ظاهر نمی کند . نه گفتن کافی است خوشمزه نیست یعنی چه ؟ کنجکاو شده بعد از رفتن مرد از اورزولا پرسیدم مگر اینجا خانه شما نیست ؟ شوهرت به کدام خانه رفت ؟ گفت : اینجا خانه من است ، خانه شوهرم نیست او برای خودش خانه دارد و همسایه بغل دستی من است . تعجب کردم و گفتم : مگر چنین چیزی ممکن است ؟ قاه قاه خندید و گفت : می بینی که ممکن است . هیچ چیزی برای اورزولا غیر ممکن نیست . با تعجب پرسیدم : این چه نوع زندگی مشترک است ؟
گفت : این بهترین نوع زندگی مشترک است . من وآقا شوهر همدیگر را دوست داریم اما همدیگر را نمی فهمیم و دختر نه ساله ای نیز داریم . اوایل زندگی زیاد با هم دعوا و مشاجره می کردیم . بعد از تولد دخترم نیز دعوایمان به کتک کاری کشید . او دست بزن داشت و من نمی توانستم تحمل کنم غذائی را که من می پختم او دوست نداشت و غذائی را که او دوست داشت من نمی توانستم بخورم . من سیگاری هستم و او از سیگار بدش می آید . او آبجو دوست دارد و من از الکل خوشم نمی آید . دو سه سالی گذشت یکی از روزها خبردار شدم که همسایه بغل دستی ما دارد خانه را خالی می کند . فوری دست به کار شده و خانه را برای خودم اجاره کردم به آقا شوهر هم خبر دادم و قرار شد برای طلاق اقدام کنیم . بعد از اسباب کشی به خانه جدیدم با او همسایه شدم و هر وقت می خواست به دیدن بچه می آمد و یا به علت همسایه بودن ، بچه پیش پدرش می رفت . او مهربان شده و دیگر دست روی من بلند نمی کند . دو ماهی به وقت دادگاه مانده بود که به من پیشنهاد کرد از طلاق صرف نظر کنم چون حالا ما دیگر دعوا نمی کنیم و هر کدام زندگی مستقلی داریم و دخترمان نیز راحت است . پیشنهادش را قبول کردم و حالا من و او هم زن و شوهریم و هم همسایه و هر وقت حوصله همدیگر را نداشته باشیم هر کدام به خانه خودمان می رویم . دوست دارم به زن و شوهرها پیشنهاد کنم روش ما را پیش بگیرند
در این مواقع ما می گوئیم نفسی ایستی یئردن چیخیر ( صدایش از جای گرم در می اید . ) . منیم کی بئینیمه باتمادی من که عقلم به این پیشنهاد اورزولا قد نداد
...
اودلان فلک یان فلک آتش بگیری فلک ، بسوزی فلک
باغرین اولا قان فلک قلبت خون شود فلک
بو درمان سیز دردلره به این دردهای بی درمان
گل ائیله درمان فلک بیا علاج کن فلک
...

17 comments:

اهري said...

من هر وقت به اينجا مراجعه ميكنم و با اينكه خودم ايرانم ! ولي از ضرب المثهاي تركي تان كيفور ميشم !!! دستت درد نكنه

Anonymous said...

شهربانوی عزیزم سلام
به نظر من که بهترین کار دنیاست.من هم به زندگی اولترا مشترکی که می زند و عشق را داغان می کند باوری ندارم.آفرین اورزولا.اینو از جانب من بهش بگو.
شهربانو جان یک سوال:
چرا به جای اینکه بنویسی "همسرم" (به نقل از اورزولا) می نویسی آقا شوهر؟! چرا این فاصله را بین زن و مرد می اندازی؟البته این نظر من هست و شاید تو دلیلی برای کاربرد این اصطلاح داری ولی این اصطلاح که خورشید خانم بابش کرده و برخی دیگر از بلاگرها هم به کار می برن به نظر من زیاد دلچسب نیست.آقا شوهر جز به کارکرد نقش اجتماعی اشاره دیگری ندارد در حالیکه این آقا شوهر می تونه محبوب آدم باشه ،معشوق آدم باشه و...
دوستدارت نی لبک

عمو اروند said...

اولن که اگر آلمانی‌ها بعضی از قوانین‌شان خوب است ما هم بعضی از مردانمان خوب است، پس بی‌حساب
دومن به چنین زندگانی در سوئد " جدا زندگی" گفته می‌شود و بسیار هم مرسوم بین انسان‌های میان‌سال که تحمل دیدار هرروزه‌ی یکدیگر را ندارند و به دیدار آخر هفته بسنده‌ می‌کنند. خوب این هم یکی از امتیازات رهائی زن است که حق دارد شیوه‌ی زیستن‌اش را خودش تعیین کند نه دیگران

مهتاب said...

اینجا که نمیشه اینطوری زندگی کرد, تا فرهنگ احترام به همدیگه اینجا جا بیافته یه عمر طول میکشه, توو فرهنگ ما بسوز و بساز ! میدونی که

Anonymous said...

سلام.ماجرای جالبی بود.ببخشید اگه ماوی به اینجا هم میاد و نظر میده

بايقوش said...

سلام شهربانو باجي
من كه مخالفم آدم ازدواج مي كنه كه زندگيش مشترك باشه وقتي دلش مي گيره يكي باشه كه آدم رو درك كنه كنارش باشه خب اگه قرار بود جدا زندگي كنيم چه لزومي داشت كه ازدواج كنيم
من كه مخالفم يه روز هم بدون همسرم نمي تونم زندگي كنم
در مورد ترجمه آهنگ هم دستت درد نكنه مي دوني كه وبلاگت فيلترشده واسه همين ديگه اونجا نمي تونم بيام

nafiseh said...

salam shahrbano jan,
webloge almaniton be koja resid ke tasmim gereftin anjamesh bedin?
........dar zemn man nemitonam hanozam, bade saliani tajrobe zendegi to on keshvar, in raftaraye almaniharo dark konam.
ist es wahr oder nicht?

shabnam said...

Salaam Sharbaanoo jaan !
Ajibeh !
Behtar bood sa3y mikardan khodeshoon o taghir bedan taa manzeleshoon o
cigar nemikeshidan
aabjo neminooshidan
baraayeh dokhtareh 9 saalashoonpas inkeh taghireh aadamaa saadeh nist
va raahat taresh ejaareh kardaneh khoonast

sherry said...

شهربانو جان سلام. احوالت خوب است؟ آرزو میکنم سال جدید ایرانی خوبی برات شروع شده باشه. این غربی ها عقلشون درست کار میکرده و میکنه که مملکتشون این است اگر قرار بود مثل ما باشند که الان آلمان هم مصیبت سرایی بود مثل ایران و عربستان
شاد و تندرست باشی عزیزم

سعید said...

چه زندگی باحالی ، ولی به نظر من این جور زندگی ها از بیرون فقط قشنگه ، اصل زندگی به با هم بودن و با هم زندگی کردنه ، اگر قرار بود همه اینجوری زن و شوهر باشند که دیگه ....

Manziheh said...

salam Gaya giziye aziz, omi ke khob va khosh bashi, shahrbaanu jan , man emaili az shoma daryaft nakardeam , adrese emailam ra dubare inja baratun minevisam , fagat deggat konid ke be jaye DK yek martabe COM nanevisid, emaile man : mkeiani@yahoo.dk ast, montazere shenidan az shoma hastam, rasti 1 Comment ham baraye hekaayate Ghaffar neveshte budam ke nemidunam didid ya na?? dustare shoma: Manziheh

Manzieheh said...

Gaya giziye aziz, man tashih mikonam adrese emailma ra, lotfan adresi ra ke dar Commente baalaai neveshtam , faraamush konid ke maale hamsar jan ast, heheh, emale khodam inast : sherwin_neda29@yahoo.dk.
khosh bashid.

خسرو said...

می گن قانون عشق همه یا هیچه ولی عشق هم مثل هر چیز دیگری تابع قوانین انسانی و زمینیه همون تغییر در طول زمان و همون افزایش و کاهش ها. اگر اصول مطلق براش به کار ببرند، مخرب می شه. من با زندگی ای که درش آرامش و همراهی یه در حد توان دو نفر باشه موافقم. به احتمال زیاد ترجیح اون دختر بچه هم هست.
به علاوه نظر شخصی من اینه که عشق بدون همدلی بسیار خطرناکه. اگر از من بپرسند می گم برای من همدلی مهم تره.

Anonymous said...

شبنم جان:
با شما موافقم . اگر قرار باشه مرد و زن جدا از هم زندگی کنند که بهتره به کلی از هم جدا شوند . اما کار اینها حداقل موجب ناراحتی روحی بچه شان نمی شود . فکرش را بکنید جوانی که از کودکی خاطره ضرب و شتم پدر و مشاجره و دعوی در ذهنش باقی مانده چقدر ناراحتی روحی می تواند داشته باشد .
شهربانو

Anonymous said...

منیژه جان : من سه بار به شما ایمیل فرستادم که یکی ارسال شد و دو تای دیگر به خودم برگشت و نوشته شد که آدرس را اشتباه نوشته ام . لطفن آدرس دیگری برایم بنویسید تا بتوانم به شما ایمیل بفرستم .
شهربانو

Anonymous said...

خسرو عزیز : دوست من و همسرش هر دو خودخواه هستند اما حداقل بچه شان را فدای غرور و خودخواهی خود نکردند . اما به نظرم اگر مرد و زن همدیگر را نفهمند بهتر که جدا شوند . وقتی دو نفر نمی توانند با هم سازش داشته باشند پس عشق در دلشان مرده و دلی که شکست عشقی هم که وجود داشته از بین می رود .
دیگر فایده ای ندارد
شهربانو

mavi said...

سلام...پس کی میخواین آپ کنین شهربانو جان؟؟؟؟؟فکر کنم دیگه اورزولا خانوم قانع شدن که باید با همسرشون یکجا زندگی کنند!!!!!!!!