2007-04-09

آن زن


غربت نشین که شدیم ، بنا به درخواست آقا شوهر ، کلیسا زنی را به ما معرفی کرد که تا آموختن زبان و آشنائی با دیار غربت ، در کارهای اداری کمکمان کند . آن زن میان سال و قد بلند و لاغر اندام بود . از زیبائی دوچشم آبی روشن داشت . به قول ما گونه دئمیشدی تئز بات کی من چیخیرام ( به خورشید گفته بود زود غروب کن که من طلوع می کنم .) او هر یکشنبه به کلیسا می رفت به فقرا کمک می کرد . دست درماندگان را می گرفت و می گفت وظیفه هر انسانی کمک به بندگان خداست . ورد زبان همیشگی آقا شوهر این بود که آن زن چقدر زشت و بد ترکیب است . باور کن اگر محتاج کمک و راهنمائیهای او نباشم از کلیسا می خواهم به همکاری او با ما خاتمه دهد . خجالت می کشم با او در کوچه و خیابان قدم بزنم .
این چنین بود که قدم مبارک آن زن به خانه باز شد و زبان چرب و نرمش نیز به چرخش درآمد که گویا من مثل خواهر او هستم و مرا خیلی دوست دارد و از همان روز اولی که مرا دید مهرم بر دلش نشست و ... من نیز باور کردم . راستی من چقدر خوش باورم . خوب اگر خوش باور نبودم که از خیلی بلاها به دور می ماندم .
روزها و ماهها و هفته ها و سالها گذشت و آن زن همچنان به ما کمک کرد . او و آقا شوهر با هم صبح و عصر به اداره کار و اتباع خارجی و برق و ... و .... و ... می رفتند . گاهی هم برای کمک به فقرا و کودکان یتیم و خانواده های بی سرپرست به کشورهائی همچون لهستان و فرانسه و انگلستان و چکسلواکی سفر می کردند و من نیز داستانهای آنها را باور می کردم . اما نه ، به دلم ، به روحم ، به احساسم ، به عقلم ، به هوشم ، به درکم ، به اطرافیانم دروغ گفتم . به شما دوستان عزیز دروغ نگویم باور نمی کردم . اصلن به باور و شک فکر نمی کردم . کاری با حسادت و خیانت و انتقام و مقابله نیز نداشتم . همین که انها خانه نباشند و بگذارند به درد خود بمیرم برایم کافی بود . همان قدر که دیگر آن زن و آن شوهر را نبینم خودش نعمتی بود . اقا شوهر می گفت : آن زن زشت و چندش اور و بد ترکیب است اما با همه این حال فرشته ای است که خدا از آسمان به زمین نازل کرده تا راه راست را نشانم بدهد . با خارج شدن آن شوهر از زندگیم ، آن زن نیز ناپدید شد .
چندی پیش شنیدم که آن زن در بدر به دنبال شماره تلفن و آدرس منزلم می گردد و میخواهد حرف مهمی را به من بگوید و رازی را با من درمیان بگذارد تا روحش آرام گیرد . خلاصه روزی از روزها فرصت به دست آمد و از من وقت گرفت و به خانه ام آمد . یک گلدان گل ماگنولیای سفید و یک سینی بزرگ کیک نیز به عنوان هدیه آورده بود . منتظر بودم تا حرف و راز مهمش را با من درمیان بگذارد . خیلی راحت و بی مقدمه از من عذرخواهی کرده اعتراف کرد که کلیسا او را معرفی نکرده بود بلکه توسط آگهی روزنامه همدیگر را پیدا کرده بودند و در تمام مدت آشنائی و رفت و آمد با ما با آقا شوهر روابط زناشوئی داشته است . این اسرار را پیش من اعتراف می کند تا نزد خدا بخشوده شود . گفتم : آدم حسابی مگر من کشیش هستم ؟ با جوابی که داد فهمیدم که گویا با کشیش مشورت و مصلحت کرده و نامبرده نیز به او به او پیشنهاد کرده که موضوع را پیش من اعتراف کند تا اورا ببخشم و بخشوده شود . چون می دانست علاقه زیادی به گل دارم این گل سفید را برایم آورده تا مهراو بر دلم بنشیند و او را ببخشم . چه می توانستم بگویم . راستش را بخواهید ناراحت نشدم ، حسادت هم نکردم ، خشمگین نیز نشدم . او داشت از کسی صحبت می کرد که بودن و نبودنش برایم بی تفاوت است . گفتم : او را می شناسم و میدانم چه روباه پلیدی است . در حالی که اشک در چشمانش حلقه زد با صدائی لرزان گفت : من هنوز عاشق او هستم اگر چه میدانم روباه پلیدی است . اگر چه شب و روز کار کردم و به او دادم تا برای آینده ام ذخیره کند . چقدر ناراحت شدم . در جوابش گفتم : تا زمانی که احمقی چون من و احمقی چون تو ، وجود دارد ، باید که امثال آقا شوهرها دایره به دست بگیرند و بزنند و برقصند که
دور چال قاوالی اوینا دوران هله منیم دیر
وار هاردا آخماخ آرواد اودا منیم قیسمتیم دیر
بایتال آرواد یاراشیر منیم کیمی کیشییه
قوی ایشله سین اؤلونجه وار یوخودا منیم دیر

پاشو دایره را بزن و برقص که دور دور من است
هر جا زن احمقیست او هم سهم من هست
زن کم عقل برازنده مردی چون من است
بگذار تا دم مرگ کار کند که دار و ندارش مال من است
از او مودبانه خواستم که دیگر به سراغم نیاید و شماره تلفن و آدرسم را از ذهنش پاک کند . پس از رفتنش گلهای سفیدی که هدیه آورده بود از شرم خم شد و پوسید

18 comments:

سامان said...

سلام.
نوشته هایتان رنگ و بوی داستان های صمد بهرنگی را دارد.
شاد باشین

armin said...

salam
khob khodaa oo shokr keh az douroogh va plaidi joda shodi.

baa inkeh midoonam posthaaye shoma hamishe talkh khahand bood va hamishe narahat misham vaghti mikhonam, vali besyaar aamoozande hast beh khosos baraye khanomha (albatte baraye maa ham).

adam delash ham baraye oon mard va ham baraye oon zan misoozad, albatte baraye zan kamtar, chon bahaneash agar eshgh nist, tavahhome eshgh ast, hadaghal dar tavahhome yek chize paak Keh albatte beh naachaar va az adame tavanaei va daanaaei beh drough aloodeash karde hast (hatta aan tavahhom raa).
amma bichare aan mard keh ensaneyyatash raa beh dorughi forokht hatta na baraye aankeh chizi keh mikhahad beh dast aavarad, balke baraye zistan dar dorughi diigar.
va biichaare aan keshishi keh khod raa beh maskhare gerefte ast.

rasti yeh soali cheraa khanomhaa, kheyli vaghthaa baa elem beh badihaaye yeh aghaa aasheeg oon mishvand, albatte man tu aghaayoon ham didam, vali tedaade khanomhaye injoori kheyli zeyaadand. baram ghabele dark nist baa inkeh tamoome badihaye taraf roo midoonand va midoonan ham keh taraf dorugh mige vali baaz aashegeshoonan va mikhan baa oon baashan!!??

مهتاب said...

وااااي شهربانو جان چه غمگين شدم گرچه نوشتي برايت ناراحت كننده نبوده اما مگر ممكن است؟؟؟ : (
نمي دانم چرا بيشتر مردان سرزمين ما (جمع نمي بندم و قصد توهين ندارم) وفاداري و معرفت را در پستوي خانه نهان كرده اند و سرخوشانه زندگي مي كنند هيچ جاي دنيا اينقدر بي شرمي و بي وفايي نيست كه بين مردان ايراني هست

پر یا said...

راست می گی شهربانو جان تا زن یا انسان احمقی هست راه برای سوئ استفاده بازه.
خوشحالم که ناراحت نبودی ونیستی بیچاره اون زنه فکر می کرده خیلی زرنگه داره به تو دروغ می گه نمی دونسته خودش تو دام افتاده.
شاد باشی نازنین

بی کس said...

شماخوب مینویسید تبریک می گویم

آراز said...

بدترين قسمت كار جايي است كه شهامت جدا شدن نيست و انسان مجبور به تحمل مي شود وبعد از ان همه چيز بي معني مي شود حتي زندگي

نفیسه said...

manchmal denke ich, wie schlechte leben wir haben!
شما با چه صبوری این همه سال با این مرد که اسم همسر نمیشه روش گذاشت زندگی کردی؟

Anonymous said...

با توجه به اموزه هاي ديني شيعه كه در زير نقل

نقل مي شود مردها به خيال خود مي توانند همه گونه خيانت را بكنند :
گزيده هائي از مقاله
" به بهانه برخورد قریب الوقوع با بدحجابی؛ فرهنگ تفریح جنسی در اسلام "
نوشته :
محمد حسن حائری شیرازی
منتشر شده در سايت الف در روز 19/1/86

امام صادق (ع) : من خوشم نمی آید که مردی از شیعیان من بمیرد در حالی که سنتی از پیامبر را ترک کرده باشد .
شخصی پرسید : آیا پیامبر ازدواج موقت نموده اند ؟ امام (ع) فرمودند : بلی و این آیه را تلاوت نمودند : اذ أسرّ النبّی الی بعضی ازواجه ....."

در روایتی دیگر از امام باقر (ع) در شأن نزول این آیه آمده است : " رسول خدا (ص) به صورت مخفیانه ازدواج موقت انجام می دادند پس برخی از همسران ایشان مطلع به پیامبر اسلام (ص) بد گمان گردیدند . پس پیامبر فرمود : این ازدواج موقت بود و بر من حلال و شما آن را از دیگر همسرانم بپوشانید . این روایت علاوه بر آنکه نشان دهنده آن است که پیامبر (ص) و معصومین (ع) این عمل را انجام می داده اند ، به این نکته نیز اشاره دارد که ازدواج موقت ، بهتر است در خفا و توأم با پرده پوشی انجام شود . چنانچه در روایات دیگری هم بر این نکته تأکید شده است که شاهد گرفتن هنگام عقد ، در عقد موقت لازم نیست به خلاف عقد دایم . و همچنین در روایات دیگری نیز گفته شده است : « قول زن در نداشتن شوهر و تمام شدن عده و مانند آن تصدیق می گردد و تفتیش و سؤال لازم نیست .
لذا ضرورتهای مخفی ماندن عقد موقت که مصلحت زن و شوهر در آن است ، در نظر گرفته شده است .

امام صادق (ع) می فرماید : علی (ع) مکرر می فرمود : " لولا ما سبقنی به بنی الخطاب ما زنا الاّ شقی "
این بدان معناست که سد باب ازدواج موقت توسط خلیفه ثانی موجبات آن را پدید آورد که مردان پاک سرشت و مؤمن گاهی در آنچنان فشار جنسی قرارگیرند که به ارتباط جنسی بی ضابطه و حرام تن در دهند.

امام صادق (ع) : رسول خدا (ص) فرمود : " رذال موتاکم العُزّاب " در روایت دیگری می فرمایند : " رکعتان یصلیهما متزوج افضل من رجل عزب یقوم لیله و نهاره " در روایت اول پست ترین مردگان مسلمین را آنان می شمارد که در دوران بی همسری مرده اند و در روایت دوم به فضیلت فرد متأهل بر غیر آن اشاره می نمایند .

امام موسی کاظم (ع) در توضیح « عزب » و اینکه مراد از شخص بدون همسر در این روایات چیست ؟ می فرمایند : « مراد آن شخصی نیست که همسر دایم ندارد بلکه هر کسی که ارتباط مجاز شرعی با جنس مخالف داشته باشد عزب نمی باشد » از این دسته روایات که تنها به دو نمونه از آن اشاره شد چنین بر می آید که در فرهنگ اسلامی با توجه به اینکه معمولاً بین سالیان نیاز جنسی تا ازدواج دایم فاصله است ، نداشتن ارتباط مجاز قبل از ازدواج دایم ، مذموم است و مورد نهی و تشویق شده است که فرد پس از بلوغ جسمی نحوه ای از ارتباط سالم با جنس مخالف را داشته باشد تا هم از نشاط حاصل از آن برخوردار شود و هم از برقراری ارتباط غیر مجاز و مضر در اثر فشار جنسی دور بماند و این دقیقاً عکس آن چیزی است که در عرف فعلی جامعه ایران متداول است ، که شخص مؤمن و با حیا را کسی می دانند که پیش از عقد دایم هیچ گونه ارتباط جنسی با جنس مخالف نداشته باشد.

امام صادق (ع) : " ان الله تبارک و تعالی حرّم علی شیعتنا المسکر من کل شراب و عوّضهم من ذلک المتعه " در این روایت به مسئله افزایش نشاط و شادابی جامعه در صورت رواج ازدواج موقت اشاره می نماید ومی فرماید : مسلمین به جای آنکه از شراب ومسکرات لذت ببرند از لذت جنسی حاصل از ازدواج موقت بهره مند شوند.

شیخ مفید (ره) در کتابی به نام « رساله متعة» روایت مربوط به این فرع فقهی را جمع آوری نموده است . در یکی از روایات این کتاب امام صادق (ع) می فرمایند : « ای اسماعیل جعفی آیا امسال ازدواج موقت کردی ؟ اسماعیل پاسخ داد : بلی با یک زن از اهل بربر . حضرت فرمودند : اسماعیل ازدواج موقت نما ولو با زنان اهل سند.

این روایت نشان می دهد که حضرت تأکید داشتند اصحابشان این کار را انجام دهند تا از یک سو این سنت اسلامی احیا شود و از سوی دیگر آثار و منافع و خواص خویش را در جامعه به جای گذارد .ثانیاً با وجود مخاطراتی که در انجام این عمل وجود داشته ( اهل سنت این عمل را بدعت می دانستند ) حضرت به اصحاب خویش دستور می دادند این عمل را با کسانی که از کلیّت دین و قوانین اهل سنّت بیگانه اند انجام دهند . البته بدعت های زیادی در زمان خلفا پایه گذاری شد اما تأکید ائمه بر احیای این سنت خاص جز بواسطه آثار خاص و اجتماعی آن نیست .

امام رضا (ع) : " ازدواج موقت حلال است : لمن لم یغنه الله بالتزویج فلستیعفف بالمتعة فان استغنی عنها بالتزویج فهی مباح له اذا غاب عنها " « کسانی که خداوند آنها را بی نیاز نگردانده است به واسطه ازدواج دایم ، پس عفت ورزند با انجام دادن ازدواج موقت ...." امام (ع) عفت ورزی را همراه با انجام ازدواج موقت مورد امر قرار می دهد و البته به کسانی که دارای همسر دایم هستند توصیه می فرمایند در صورت دوری از همسر دایم این کار انجام دهند .

امام باقر (ع) در روایت دیگری تصریح می فرمایند که شخص می تواند ازدواج موقت نماید اگر چه همسر دایمش در دسترس باشد .

امام رضا (ع) به برخی دوستان خویش نوشت : « حرص نزنید بر انجام ازدواج موقت . بر شماست که فقط این سنت را احیا نمایید پس به سبب زیاد مشغول شدن به ازدواج موقت از همسران خویش باز می مانید و ایشان از ما تبری می جویند و کافر می شوند و لعنت می کنند کسی را که شما را بر انجام این کار امر کرد .

از امام صادق (ع) سوال می شود : آیا می توان با زنی که زناکار است ازدواج موقت نمود ؟ حضرت (ع) پاسخ می دهند : « اشکال ندارد ، چون تو با این کار او را از عمل حرام دور می کنی .

ارگون said...

اگر بهش مي گفتي من تو رو بخشيدم من واقعا ناراحت مي شدم ولي واكنشت خيلي دلپذير بوده است.

armin said...

beh Anonym

yeh dafe kolle mafatih oljenaan (jonoon) roo bardar copy kon injaa.

kaash maa ham zamaane in imama zendegi mikardiim!!!

Maghze tamame in ahaadis (araajif) yek chiz bihstar nist keh beh khatere ehteram beh saahebe in weblog az bayaane aan beh sorate sarih mazooram.

Manizheh said...

Gayagiziye aziz, az shir zani mesle shoma bishtar az in ham entezar nadashtam ke har du ra bakhshidid. Rasti, vagean lezzat bordam az sedaye delneshine gayagiziye aziz, che ziba va shiva sokhan miguiid, ehssaas kardam 2 baal dar avardam va safar kardam be Maku, vagti sedaye zibayetan ra dar radio Gasedak shenidam, che ziba, che delneshin, che ravaan sokhan miguiid, che aaraameshi neshaste dar poshte in hekaayatha, bah bah, che eftekharri mikonam man be vujude nazanine in zane Maakuii, arezu mikonam ruzi betavanam dar aghushetan begiram va az nazdik be eftekhare vujudetan lezzatbebram, Gayagizi, hamishe delshaad va delzende baashid. mibusametan,

سارا said...

سلام زن عزیز !ه
چقدر خوب می نویسید ، راستش هیلی به دلم نشست ، راستی شما کتاب بانوی شکسته سیمون دوبووار رو خوندید ؟

دختر همسایه said...

شهربانو جان این همین آقایی بود که نمیذاشت تو حافظ بخونی ( از مصاحبه ات با رادیو قاصدک یادمه) و خودش در بغل این عنتر آبی چشم بود .....عجب !!!
باید هر روز خدا رو شکر کنی که از دست این آدم راحت شدی .....وقتی چشمش باز شد حتما قدر تو رو میدونه ....البته هرگز به آدم اینطوری اعتماد نمیشه کرد .....هرگز!!!
امیدوارم که دلت شاد باشه در همه اوقات زندگی....... و سال نو هم بر تو مبارک....نوشته هات رو دوست دارم...ولی راستش کامنت گذاشتن اینجا کمی سخته .....باید برگردم به وبلاگ خودم فارسی بنویسم و کپی کنم بذارم اینجا .....وگرنه که خواننده همیشگی هستم .....

شبناز said...

فروغ راست گفت
روزگار غریبی است
مرد های زن های کم عقل سبکسر رابیشتر میپسندند. تا زنی مثل تورا

Anonymous said...

آرمین عزیز : آن اوایل دلم برای آن زن می سوخت اما بعدها دیدم که آگاهانه فریبم داد . نمک خورد و نمکدان شکست آن هم نه یکی دوبار که سالهای سال .
در مورد جواب سوال شما به نظر من آقا یا خانم اول عاشق می شود بعد متوجه بدی طرف مقابل می شود .
راستی متاسفم که حکایتهایم ناراحتتان می کند اما تصمیم دارم بنویسم شاید سودی داشته باشد .
شهربانو

Anonymous said...

منیژه جان : از محبتی که به من داری تشکر می کنم . دل به دل راه دارد من شما و همه دوستان عزیز را خیلی دوست دارم . براتون ایمیل فرستادم . نمیدونم دریافت کردید یا نه ؟
شهربانو

سعید said...

شهربانو جان این داستان واقعی بود ؟ یعنی در مورد خودتون بود ؟ در موردش نمیتونم چیزی بگم ، واقعاً شرم آوره .....

Anonymous said...

I ain't Muslim and I am not trying to make stereo type, but based on what I read in that anonym comment, I think Islam and Islamic laws have made and are making are world a worse place to live and this is proven as we see it all in the news, as far as the political events go and in the social life as we all have seen and still seeing in countries such as Iran, etc...