2026-04-25

پرنده های باغچه ما

 کلاغ سیاه

هفته گذشته باغبان آمد و دستی به سر و روی گل و گیاه و درختان کشید و مرتبشان کرد. قبل از رفتن او، همسایه طبقه بالا، سریع و نفس نفس زنان به طرف باغبان آمد و گفت:« چرا این سرو بلند را قطع نکردی؟»
گفتم:« چون من به ایشان نگفتم و دلم نمی خواهد درخت به این زیبائی قطع شود.»
گفت: شما متوجه نیستید. کبوترها بالای این درخت لانه ساخته و تخم گذاشته اند. امروز فرداست که باغچه ات پر از کبوتر شود. اینها مزاحم هستند.»
شنیده بودم که او پرنده ها و گربه ها را دوست ندارد و باور نکرده بودم. گفتم:« چه بهتر! اینها نه وحشی هستند و نه آزاری به کسی می رسانند. وارد خانه شما هم نمی شوند.»
خلاصه که اول پرخاش وسپس تهدید و سرانجام با قیافه ای غضبناک، رویش را برگرداند و رفت.
من نیز به خانه برگشته و پس از رفع خستگی و نوش جان کردن چای گل محمّدی، دوباره سری به باغچه زدم تا از تماشای چمن های کوتاه شده و درختان مرتب ولاله ها و سنبل های خوشه ای چشم و دلم روشن شود. درخت آلبالو با شکوفه های سفید ش، زیبائی خاصی به باغ بخشیده بود. داخل ظرفِ آب و دانه پرندگان آب و دانه ریخته و برگشتم و از پشت پنجره اتاقم به تماشای دانه چیدن آنها پرداختم. گنجشک ها و کبوترها آمدند و خوردند و آشامیدند و پرواز کردند. کلاغ سیاه روی چمن ها نشست و آهسته به د انه ها نزدیک شد. سپس به طرف راست و چپ نگاه کرده و دزدکی تکه نانی برداشت و پرید. درست مثل کسی که از جائی چیزی کش می رود. بالای شیروانی که رسید، سر و صدائی کرد و بقیه کلاغها نیز رسیدند و خوردند ورفتند.
غلط نیست که این حیوان سیاه ، دزد نامیده شده است. یادم می آید قدیمها که دست و صورتمان را لب حوض می شستیم، مادرم تاکید می کرد که صابون را لب حوض جا نگذاریم که کلاغ می دزدد.

No comments: