روی برف که راه بروی، جای پایت را نمی توانی قایم
کنی. / مترادف شتر سواری دولا دولا نمی شود.
مثال برف/ چیز سپید سخت تمیز
مثل خون و برف / رخسار یا بدنی سرخ و سفید
مثل کبک سر را زیر برف کردن / متوجه قبایح اعمال خود نبودن و دیگران را نابینا انگاشتن
منار برفی ساختن / آرزو یا توقّع و انتظاری بیهوده داشتن
مثل شیر برفی / نمودی دروغین داشتن
*
مثل خون و برف / رخسار یا بدنی سرخ و سفید
مثل کبک سر را زیر برف کردن / متوجه قبایح اعمال خود نبودن و دیگران را نابینا انگاشتن
منار برفی ساختن / آرزو یا توقّع و انتظاری بیهوده داشتن
مثل شیر برفی / نمودی دروغین داشتن
*
No comments:
Post a Comment