2026-05-11

یاتیرام ماشالله


پس از چند روز وقفه، زنگ زده است. از شنیدن صدایش خوشحال میشوم و حال بچه ها و قوم و خویشان و اهالی وطن را می پرسم. با جمله ای که مرحوم مادربزرگمان قبل از خواب می گفت جوابم را می دهد. با این تفاوت که مادربزرگمان پیر شده و می گفت:« آماده می خوابم که اگر جناب عزرائیل سراغم بیاید کلمه شهادتم را گفته باشم.»
« یاتیرام ماشالله، دورارام انشالله، اگر دورماسام، اشهد ان لا اله الا الله » 
اما من با شنیدن این کلمه شهادت، آنچه را که بر او و قوم و خویشان و هموطنانم می گذرد، می دانم. خودش می گوید بلاتکلیف، دست و پنچه زدن با گرانی و در انتظار آرامش. نمی دانیم حال و احوالمان پنج دقیقه بعد چه خواهد شد. از من می خواهد برایشان دعا بخوانم که جز دعا کاری از دستم برنمی آید.


No comments: