2026-05-06

طبیعت دست و دلباز و نعمت های خدادای اش

پرپیان، پرپهن، خُرفه، سمیز اوتو، پَرپَرَن، و به زبان آلمانی پورتولاق

بچه که بودیم، حیاط بزرگی داشتیم. وسط حیاط ، حوض بزرگ یا کوچک مناسب با اندازه حیاط مان وجود داشت. دورتادور حوض نیز باغچه بود که به آن (کَردی ) می گفتیم. بهار که از راه می رسید، پدر با همکاری برادر بزرگ و کوچک، کَردی را شخم می زد و بعد از یک روز صبر، دورتادور کَردی گل های زیبا و درون آن سبزی های خوردنی می کاشت. دور حوض نیز لوبیاسبز می کاشت. پس از رشد لوبیاها، آنها را با نخ و طناب دور حوض می پیچاند و می شدند گیاهان پیچنده با میوه های سبز تازه و تُرد. سبزی ها جوانه زده و به بار می نشستند. کار ما بچّه ها ( آلاغ ) یعنی کندن علف های هرزبود. بین این علف های هرز تا دلتان بخواهد پرپیان سبزمی شد، با گلهای زرد و بسیار کوچک و تخم های سیاه و براق و بسیار ریز و غیر قابل کنترل و برگ های ضخیم و آبدار و شاخه های سفت و قرمز. مرحوم اورقیه آنا به ما اعتراض می کرد که اینها علف های زیان بار نیستند. می کَنید، حداقل داخل سبد سبزی بریزید که بشویم و بخوریم. اینها نه تنهاعلف نیستند، بلکه بسیارخوشمزه و مفید هستند. اما کو گوش شنوا.
چند سال پیش در فضای سبز پارک شهرمان، چشمم به این سبزی مادرمرده افتاد که گوشه ای روییده است. صالیحا با دیدنش خم شد و چند شاخه اش را کند و از خواص داروئی اش تعریف کرد. گفت که این ننه مرده بی صاحب، منبع ویتامین و آهن و کلسیم و... و کنترل کننده دیابت و خون و کبد و عروق و... است. در آسمان به دنبالش می گشت و در زمین پیدایش کرده و به خانه می برد و داخل گلدان می کارد. خلاصه که بر اثر تشویق او، من و مهرناز و مهری و مهربان نیز هر کدام شاخه کوچکی چیده و به خانه برده و داخل گلدان کاشتیم و از آن موقع پرپیان شد سبزی خوردنی پای سفره مان. گیاهی بی ادعا و پربرکت. کافی است یک بار شاخه ای از این نعمت الهی را بکارید، هرسال در باغچه و داخل گلدان و حتی بین چمن ها، پرپیان دارید. می توان به ماست اضافه کرد، همچون خیار ماست. می توان بورانی اش را پخت، همچون بورانی اسفناج و سریش و لوبیاسبز. یا کوکو، مثل کوکوسبزی و یا همراه سبزیجات آش، داخل هرگونه آش ریخت و نوش جان کرد.
*



No comments: