2024-10-26

خدا را یک کمی انصاف

تلویزیون و من
هوا بهتراز دیروز بود. هوایی سرد و آفتابی داشتیم. خورشید چنان می درخشید که گوئی وسط تابستان است. اما تا پا از خانه بیرون می گذاشتی، باد سرد همچون شلّاق بر سر و صورتت می کوبید. خانه ماندم و پس از اتمام کارهای روزمره، شروع به مطالعه و سپس بافتنی کردم. اما زمان خیال گذشتن نداشت. بالاخره شب فرارسید و پای تلویزیون نشسته و شروع به بازرسی کانالها کردم. کانال های آلمانی پس از اتمام اخبار و مرگ و میر و کشت و کشتار، سریال هایشان را شروع کردند.
یکی سریال پلیسی پخش می کرد. دیگری جنائی، آن یکی سریال جنگی، چهارمی قتل، پنجمی جنایات جنگی و... الی آخر. دیدم که از این کانال ها خیری به من نمی رسد جز اعصاب داغون. شروع به جستجو در کانال های ترکیه کردم. یکی گریۀ زنی را نشان می داد که شوهرش به او خیانت کرده و او دارد خانه را ترک می کند، در کانال دیگر مردی دارد مچ زنش را می گیرد.
در کانال سوم پسری به پدرش خیانت می کند.
در کانال بعدی سریال مشهوری پخش می شود که
« ایت ییه سین تانیمیر» یکی خیانت می کند و دیگری می زند و آن دیگری فریب می دهد. پسر جوان تازه می فهمد که مردی که پدرش صدا می کند، عمویش است. تازه زیرنویس سریال به ما خبر می دهد که داستان سریال واقعی است، که خدا نکند چنین باشد.

از خیر تلویزیون می گذرم و سری به اینتستاگرام مملکتی می زنم. ای وای خدا اینجا هم که فرقی با آن دو ندارد! زن به مرد خیانت می کند و مرد به زن. یکی به خاطر پول بی وفائی می کند و دیگری به خاطر عشقی تازه. یکی مادرشوهر را نمی خواهد و دیگری پدرزن را و همسر را وادار می کنند که دست از پارۀ جگرشان بکشند.
نه بیلیم آنام، نه بیلیم آتام، بو ایشلره من ده ماتام
حالا به یاد مادر مرحومم می افتم که می گفت:« دخترم خیلی وقت است که در وطن نیستی. زیادی سنگ وفاداری این مردم را بر سینه نزن و اطلاعاتی نده. این مردم با آن مردمی که تو بیست و چند سال پیش دیدی خیلی فرق دارند. اگر اظهار نظری بکنی شنونده فکر می کند که دروغ می گوئی.»

به عزیزانی که در اینستا فعالند می گویم:« جان آقاجان هایتان کمی هم از مهر و وفا و فداکاری و دلرحمی برنامه بسازید.»

No comments: