2007-05-19

حکایت آخوند آقا و دختر

آن زمانها که هنوز بچه بودم و مادربزرگ مرحومم زنده بود فروشنده دوره گردی به نام زلف علی هفته ای یک بار به کوچه ما می آمد . او خری داشت و بار خرش محصولات روستائی مانند بلغور و رشته و کشمش و سنجد بود . به جز زبان چرب و نرم صدائی بسیار خوش داشت . بیشتر اوقات دایره هائی را با طناب به هم بسته و به گردنش می آویخت و دایره زنان وارد محله می شد . زنان با شنیدن صدای خوش او از خانه ها بیرون می آمده و صحبت کنان از او خرید می کردند . هنوز تلویزیون اختراع نشده بود و سرگرمی مردم رادیو و گرامافون و سینما بود و طبیعی است که صدای دایره و زلف علی خوش آیند و گوش نواز بود که می خواند
...
آغلاما معصوم آغلاما گریه نکن معصوم گریه نکن
قوربانین کسیم آغلاما قربانت شوم گریه نکن
گئدیرم تئز قاییدام می روم زود برگردم
آغلاما یاریم اغلاما گریه نکن یارم گریه نکن
...
زنان از او دایره می خریدند. اگر تا هفته بعد که او دوباره به محله مان می آمد دایره پاره نمی شد جنس را مرغوب می دانستند . روزی از مادربزرگم پرسیدم چرا دایره زدن حرام است ؟ در جوابم گفت : چون از پوست مورچه ساخته شده است . چقدر ناراحت شدم به حیاط خانه مان رفتم و مورچه هائی را که مشغول جمع آوری غذا برای زمستانشان بودند تماشا کردم . خدای من برای ساختن یک دایره چند هزار مورچه باید کشت و پوستشان را کند . هفته بعد که زلف علی به محله آمد گفتم شما چطوری پوست مورچه را می کنید و دایره درست می کنید دلتان به حال طفلکی مورچه نمی سوزد . شما آدم بزرگها چقدر بی رحم هستید . خنده ای کرد و گفت : دختر جان قاریشقا ندیر کله پاچاسی نه اولا ( مورچه چیه کله پاچه اش چی باشه ) دایره ها را از پوست حیوانات درست می کنند . حیوانات را خدا خلق کرده تا گوشتشان را بخوریم و از پوستشان لباس و کیف و دایره درست کنیم . اما من دلم تنگ شد . چقدر غصه خوردم خدای من پوست از تن حیوانات کندن چقدر بی رحمی می خواهد . مادر بزرگم که منبع قصه و حکایت و بایاتی بود ، این حکایت را تعریف کرد .
می گویند در آن زمانهای تقریبن قدیم در روستائی آخوند آقائی خوش نام و خوش منبر زندگی می کرد . او محبوب خاص و عام بود و طرفداران و عشاقی داشت و به یقین زوجه هایش جفت جفت بودند . روزی از روزها چشم آخوند آقای ما به جمال زیبای دخترکی روشن و یک دل نه صد دل عاشقش شد . اما دخترک علاقه ای به او و وعده هایش نداشت . روزی از روزها آخوند اقا بالای منبر رفت و گفت : موسیقی حرام است و هر کسی که موسیقی بنوازد رحمت خدا از او دور می شود و یکراست راهی جهنم می شود و درروز جزا نیز اهل بیت شفاعت او را نمی کنند . دایره زدن خود گناهی بزرگ است و کسی که دایره می زند گوئی ( استغرالله ) بر صورت ائمه اطهار سیلی می زند . مخصوصن اگر دور تا دور این دایره حلقه هم چیده شده باشد . با شنیدن این منبر آخوند آقا به نظردختر فکر بکری رسید و خواست از مزاحمت های آخوند آقا خلاص شود . روز بعد که باز با آخوند اقا روبرو شد ، در مقابل اظهار عشق و علاقه آتشین وی شرط بست که : هر وقت بالای منبر رفتی و دایره زنان گفتی که دایره زدن گناه نیست آن وقت زنت خواهم شد . با شنیدن این شرط رنگ بر چهره آخوند آقای بیچاره نماند و رسیدن به عشق این دخترک زیبا روی را برای خودش چون خواب و رویا دید . روزها سپری شد. از این طرف دخترک از اینکه عاشقی لجوج را از سر باز کرده خوشحال بود واز طرف دیگر آخوند اقا در اتش عشق دخترک می سوخت . تا اینکه صبر و بردباریش تمام شد و دایره ای کوچک خرید و زیر عبایش پنهان کرده وارد مسجد شده بالای منبر رفت . از این در و آن در و آهنگ و نوازنده سخن گفت و سرانجام با شرمندگی و آهسته دایره را از زیر عبا بیرون آورده گفت : خانیملار دئمیرم قاوال چالمیون چالین آمان بئله ... باخ .... بئله ... باخ ....نه کی بئله باخ نه کی بئله باخ خانمها نمی گویم دایره نزنید دایره بزنید اما( اهسته ) این ... طوری ... این ... طوری ... نه که اینطوری نه که این طوری ( تند ) .

4 comments:

Aida said...

shahrbanoo jan salam,
Man az shoma e-mail daryaft nakardam, lotfan be in address bezanid.
Yasha.

Anonymous said...

آیدا جان من دوباره برات ایمیل فرستادم . نمیدانم رسید یا نه . دوست من از لطفت تشکر می کنم . برای دریافت کتاب لطفن به انتشارات فروغ ایمیل بنویس برات می فرستند .خیلی تشکر از محبتت .
اگر ایمیل منو دریافت کردی منتظر جوابش هستم .
شهربانو

من said...

مدتها بود همچين حکايتايي نخونده بودم. واقعا جاي تقدير داره که اين سبک نوشتن رو توي بلاگ مطرح کرديد.

Anonymous said...

salam sagolon ke bu guzal matlablere yazisiniz