2008-06-20

قربان دل مهربانتان


برادرم رفت و من پس از چهل و پنج روز خبردار شدم . گقتند تحمل داغ عزیزان ، در غربت طاقت فرساست. اما تا به کی می توانستند از من پنهان کنند ؟ نمی دانم کارشان درست بود یا نه . اما من نظرشخصی ام را می گویم کاش از آغاز بیماری تا لحظه رفتنش ، خبرم می کردند تا من نیزهمراه با آنها دراین دیارغربت برای بهبودیش دعا می کردم و در غم از دست دادنش به عزا می نشستم . عده ای از دوستان غربت نشین نیز می گویند که چند ماه بعد از درگذشت عزیزانشان ، خبردار شده اند .
می گویند یک هفته قبل از مرگش بیمار شد و دکتربرایش معرفی نامه به فلان بیمارستان داد که اگر حالش بدتر شد به آنجا مراجعه کرده ، بستری شود. نیاز به انجام آزمایشاتی داشت که فلان آزمایشگاه اول حق ویزیت را دریافت کرده و سپس به او برای هفته بعد ، آن هم با پافشاری که بیمارم و احتیاج فوری به نتیجه آزمایش دارم ، وقت داده است .
حتمن خانم شماره نویس عصبانی هم شده که آقاجان اینجا همه بیمار اورژانسی هستند حوصله داشته باشید و نوبت را رعایت کنید . او که در آخرین روزهای زندگی اش گفت حوصله ادامه دادن ندارم می خواهم بروم و رفت . روز آخر زندگیش در دفتر یادداشت اش این تک بیتی را یافتند که بر سنگ قبرش نیز نوشتند
بو دونیادا دینجه له بیلمه دیم من / در این دنیا آرامش نیافتم
گئدیرم مزاریمدا دینجه له م من / می روم در مزارم آرام بگیرم
از او برایم سه جلد دفتر شعر حمیده رئیس زاده ( سحر خانیم ) به یادگار مانده است
دوستان مرا می بخشید که روحیه ام داغون است . حال و حوصله نوشتن ندارم . تا قلم به دست می گیرم اشک سد راه چشمانم می شود . احمد سیف می گوید : بهترین دوای روحیه خراب کار است و باز هم کار و وقتی که خسته می شوی باز هم کار . یک بار امتحان کن ، مشتری می شوی . من نیز توصیه این استاد عزیزم را گوش می کنم و از امروز کارهایم را از سر می گیرم
از دوستان عزیز که با کامنت و ایمیل با من همدردی کردند و در غربت تنهایم نگذاشتند تشکر می کنم
احمد سیف ، پروین محمدیان ، لاله ، شاهین دلنشین ، خاتونک ، مریم ، پریا ، حسین ، محمد افراسیابی ، امیر ، نازخاتون ، روشنائی صبح ، حمید میداف ، هاپوتی ، سپیده قصه گو ، صدف ، اورمو قیزی ، ارگون ، آرمین ، علی ، همیلا ، اهری ،عسل خاتون ، قارداشخان ، مریم ، ماوی ، باران سبز ، سارا ، تقویم صبورا ، ندا ، رها ، فروغ ، منیژه ، الناز ح ، غریب ، آیدا، کریم و میترا ، سیما ، نق نقو ( پرویز فرقانی ) ،ندا ، نسرین ، بیتا ، سارا ، امین روزنامه نگار، رضا ، عادلخانی ، اسماعیل جمیلی، یالقیز آتیلا ، ماحمیت ، نرگس، زیتون ، مرجان ، رضا اغنمی
سما شورائی که از اولین لحظه همراهم بود
نفیسه که شرمنده ام کرد. روح برادرت شاد
محمد قربانزاده همشهری و همکار عزیز
دختر همسایه که با برگ برگ و گلبرگ گلهای سفیدش همراه و همنوای دل دردمندمان بود
مینو صابری عزیز که محبت و مهرش فراموش شدنی نیست
..
دوستان عزیز ، با تمام وجودم به شما و عزیزانتان عمر طولانی همراه با سلامتی و دلخوشی و موفقیت آرزو می کنم . قربان دل مهربانتان

2 comments:

زیتون said...

شهربانو جان از شنیدن خبر فوت برادر جوانت خیلی متاسف شدم:( اونم تو بیمارستان‌های ایران که با یه مریضی می‌ری و با صد‌تا برمی‌گردی(اگر برگردی) و من اینجوری چند نفر از عزیزانم رو از دست دادم و می‌دونم چقدر سخته...

rahaa said...

Vaay shahrbAnO, alAn khOndam. Tasliyat migam. man ham in 10 rOze dAyie azizamo az dast dAdam, mordam, zajr keshidam, leh shodam amA harife fAsele o separi shodane zamAn nashodam, be man ham dir goftan, kheili dir.

rOye mAheto mibOsam o barAye delet sabr o ArAm ArezO mikonam.

Maryam