2006-12-21

شب یلدا


شب یلدایتان مبارک ، کامتان شیرین تر از شهد و زندگی تان سرشار از نشاط و شادی و موفقیت باشد
....
شب یلدا ، این شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی ، شب زایش من نیز هست گوئی می خواستند اسمم را مهربانو یا میترا یا خورشید بگذارند که پدربزرگم مرا شهربانو نامید . راستی که چه اسامی زیبائی ، کورون آدین قویارلار عین الله ، کئچلین آدین زولفعلی ( اسم کور را می گذارند عین الله ، اسم کچل را زلفعلی ) شبی که پدرم ایکی داشین آراسیندا دا اولسا ( زیر سنگ هم باشد ) انار و هندوانه و پشمک و نخود کشمش چله را برایمان تهیه می کرد . شبی که به خواندن حافظ عادت کرده بودیم . چقدر فال حافظ را دوست داشتم . پدرم می گفت حافظ اشعاری نا امید کننده ندارد و اکثر اوقات فال او نیک است . اما من روزی برای کار مهمی نیت کردم و این بیت را خواندم
خدای را به میم شستشوی خرقه کنید
که من نمی شنوم بوی خیر ازین اوضاع
با خود فکر کردم که این فال را دوست ندارم یکی دیگر به همان نیت باز کردم
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته در این معنی گفتیم و همین باشد
برای بار سوم نیت کردم
بلبلی خون جگر خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش حال پریشان دل کرد
دلم لرزید . اما به خود گفتم اینها فقط ابیاتی هستند و برای تفریح و سرگرمی باز می کنم . نباید که در امر سرنوشت ابیات را دخیل دانست . اما از شما چه پنهان که پند حافظ را گوش نکردم و به سختی ضربه خوردم . دیگر فال گرفتن را توبه کردم و هرگاه دلم می خواهد میخوانمش بدون اینکه نیت کنم و فال بگیرم .
سال 2002 یکی از همین شبها بود که به میمنت یلدا سیم اینترنت به اتاق نشیمن آمد و به کامپیوتر دست دوم و متلاشی ام وصل شد . می توانستیم روزی یکی دو ساعت از اینترنت استفاده کنیم . درست مثل جیره بندی مواد غذائی ایام جنگ . راستش اول فکر کردم که خود حساب شده و می بیند که دست مرا از وطن کوتاه و غربت نشینم کرده و من که سوغان یئمه میش آغزیم یانیب ( پیاز نخورده دهانم سوخته ) ومرا بعد از سالها کار و تلاش از مدرسه روانه خانه سالمندان کرده ، بلکه ویجدانی سیزیلدییب ( وجدانش بیدار شده ) سعی می کند با اینترنت جای خالی کار و تلاشم را پرکند .اما نزدیک غروب بود که تلفن به صدا درآمد متوجه اشتباه بودن فکرم شدم زیرا که نامبرده شروع کرد پشت تلفن به ادای جملات شاعرانه و عاشقانه ، شبیه جملاتی که اوایل آشنائی وازدواجمان به زبان می آورد . بعد از صحبتی کوتاه با عجله دوشی گرفت و کفش و کلاهی به سر کرد و با عطوفت فراوان تاسف خود را به خاطر نبودن در جمع ما در این شب عزیز اعلام کرد و دوباره سیم اینترنت را به کامپیوتر ما وصل کرد و با محبت فراوان فرمود که در نوتردام کار واجبی پیش آمده و باید به آنجا برود که احتیاج مبرم به ایشان دارند و نرفتنش موجب فجایع جبران ناپذیر خواهد بود . ته دلم گفتم ای لعنت خدا بر هر چی .... استغفرالله ... آخر مگر تو مامور آتش نشانی هستی؟ مگر جانی دالری ؟ مگر دزدگیری ؟ ترا چه به نوتردام ؟ اما از شما چه پنهان که باز به خودم گفتم بگذار برود . کور الله دان نه ایسته ر ایکی گؤز بیری ایری بیری دوز ( کورازخدا چی میخواد دو تا چشم ، یکی راست و یکی کج ) اما هنگام رفتن تاکید کرد که به هیچ وجه به وبلاک زیتون و زنانه ها کلیک نکنم که این دو مطالب منحرف کننده می نویسند و آدم را گمراه می کنند . خوب من این دو وبلاک را نمی شناختم وبرای اولین بار اسمشان را شنیدم . به طور کلی از این دنیای جالب مجازی بی خبر بودم بعد ازاینکه از خانه خارج شد از پشت ینجره نگاهش کردم طفلکی فکر کرد که خیلی دلم سوخته واز بی توجهی اش نسبت به این شب ناراحت شده ام . اما خیالش خام بود منتظر بودم سوار ماشینش بشود و راه بیافتد تا مطمئن شوم که رفت .( به این می گویند اعترافات یک خطاکار جهنمی ) مادربزرگم می گفت انسان را از هر کاری بدون بیان دلیل و به اجبار منع کنند به سوی آن کار می رود .خوب من هم بشرم و جایزالخطا . فوری به سراغ گوگل رفتم و زیتون را نوشتم و کلیک کردم . مطالبش را خواندم . سپس وای خدای من یک عالمه لینک کاسیب اوشاغی گؤرمه میش بالاسی اولمویاسان ( بچه فقیر و ندید بدید نباشی ) بدون تلف کردن وقت شروع به خواندن وبلاکها کردم . چه شب یلدا و تولد به یاد ماندنی بود . از آن شب بود که مزه وبگردی را چشیدم . اما تعجبم از این بود که نه زیتون و نه وبلاکهای دیگر مطالب گمراه کننده نداشتند . سپس به زنانه ها رسیدم هم مطالبش را خواندم و هم مرد من سیمین غانم را گوش کردم . چقدر دلم گرفت
عشق چه راحت می تواند جای خود را به نفرت بدهد . دوست داشتن و کنجکاوی چه راحت جای خود را با بی تفاوتی عوض می کند . چگونه مرد به خود اجازه می دهد از صداقت زنی سو استفاده کند ؟ آخر چگونه می تواند احساس او را به بازی بگیرد ؟
و چرا گذشته ها دست از سرم برنمی دارند ؟؟؟؟
...
تو با شعر اومدی عاشق تر از عشق
چراغی با تو بود از جنس خورشید
کدوم طوفان چراغو زد روی سنگ ؟
کتاب شعرو از دست تو دزدید
...
بگو ای مرد من ای مرد عاشق
کدوم چله ازین کوچه گذر کرد ؟
هنوز باغچه برامون گل نداده
کدوم پائیز زمستونو خبر کرد ؟
...
سن شعرنه ن گلدین سئودادان سئودالی
الینده بیر چیراغ واریدی گوندن
هانسی طوفان چیراغی ووردو داشا ؟
شعر کیتابین اوغورلادی الیندن
...
دئنه ن ای یاریم ای سئودالی کیشی
هانسی چیلله بورادان گلدی گئچدی ؟
هله باغچا بیزه گول وئرمه میشدی
هانسی پاییز قیشا خبر یئتیرتدی ؟
...

6 comments:

پریا said...

زندگی تون سرشار از شادی عشقتون به زندگی طولانی تولدتون مبارک سالها شاد باشید
ارزوی من یلدای اینده در کنار عزیزتریناتون در کشوری که می دونم عاشقشی در کمال ارامش.
صمیمانه ترین تبریکات و بهترین ارزوها برای سالهایی که میاد و من امیدوارم سرشار از قشنگی باشه تا تلخی گذشته هارو ببره.
هزاران بوسه برای شهربانوی نازنین .

خاتونك said...

چه شب یلدای خوبی بوده شما با دنیای وبلاگها آشنا شدین ما هم حالا از خوندن وبلاگ شما لذت می بریم. یلدا مبارک باشه خانم شهربانو

نفيسه said...

شب يلداي شما مبارك و تعطيلات كريسمس خوش بهتون بگذره. alles gute

forough said...

سلام شهربانو جان
اومدم کریسمس و سال جدید میلادی رو بهت تبریک بگم عزیزم
در ضمن فراموش نکن گذشته دست از سر هیچکدوم از ما بر نمی داره

Anonymous said...

نفیسه جان یلدای شما و کریسمستون مبارک .
frohes neues Jahr . Ich wünsche dir auch alles Gute .
شهربانو

ارگون said...

این چنین بوده است ولی این چنین نخواهد بود