پنجاهمین سال سرایش شعر کوچه
یادمان پنجاهمین سال سرایش شعر کوچه در سایت پرند
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
*
ترجمه ترکی بسیار زیبای علیرضا ذیحق
یادمان پنجاهمین سال سرایش شعر کوچه در سایت پرند
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
*
ترجمه ترکی بسیار زیبای علیرضا ذیحق
کلاس ژیمناستیک سراپا شور و حرکت و شادی است. گوئی با هر حرکت ساده ای تلخی ها را به نسیم می سپاری تا به دوردستها ببرد و خیالت را آسوده کند. حرکات ورزشی همراه با موزیک تند و ملایم ، یک ساعت ، گاهی نیز بیش از یک ساعت و نیم طول می کشد. پس از آن نیز با تمام خستگی ها ، احساس شادابی و جوانی می کنی و با دوستان به کافه تریا می روی تا به بهانه نوشیدن آبی و چائی و قهوه ای با آنها گپی بزنی. در میان بیست و چند نفر، بانوی موطلائی که روس است توجه ات را جلب می کند. ابروهای درهم کشیده از غم ، پیشانی چروک خورده از ناراحتی درونی ، اخم و دلتنگی ، همه و همه نشان دهنده رنجی است که می کشد. ساکت و بی صدا می آید و می رود. کم حرف می زند و بیشتر فکر می کند. گاهی آنقدر پریشان است که از قافله عقب می ماند. در سلام و احوالپرسی اش لرزشی است که غم درونیش را آشکار می کند. مانوئلا اسمش را بانوی غمگین گذاشته است.
از دوستانش شنیده ایم که علت خشم گاه و بی گاه و ابروهای همیشه در هم کشیده اش از چیست . امروز هنگام صرف چائی و قهوه تلخ ، بی مقدمه سر سخن را باز کردم . گفتم : « یاد دبیرتاریخمان به خیر. خدا رحمتش کند . مرحوم مرد عاقل و رک و راستی بود. می گفت . اینگونه چین برپیشانی انداختن روا نیست . روز قیامتِ خدا همین پیشانی و ابرو زبان به شکایت خواهند گشود. چه خبرت است؟ »
همچنان با لحن خشن و عصبی در جوابم گفت :« جائی که پیشانی و ابروی بی جان قدرت تکلم و شکایت دارند ، من جاندار هم حق زدن و شکستن و کوبیدن دارم. تو می گوئی با این همه گرفتاری و بدبختی خم به ابرو نیاورم و نصایح دبیر تاریخ شما را که استخوانش نیز زیر خاک پوسیده و از بین رفته ، گوش کنم ؟ تازه اگر همین دبیر تاریخ شما زنده بود بهتر از اینها رفتار می کرد ؟ »
گفتم :« خیلی وقتها ارزش استخوانهای پوسیده ، از گوشت و پوست زنده گردن کلفت خیلی بیشتر است باور کن. اطمینان دارم اگر آن مرحوم زنده بود پا به پای کمپین یک میلیون امضا و تغییر برای برابری گام برمی داشت و خسته نمی شد. اگر زنده بود و تو را در این اوضاع می دید خشمگین می شد و می گفت نامردی ها را طلاق بده. از خانه دلت بیرونش کن. بگذار شبانه روز خود را به این در و آن در بکوبد. بگذارهر چقدر که دوست دارد رجز بخواند. به جوانی ات رحم کن . به فرزندانت افتخار کن که مشکلات را پشت سر گذاشته و هر کدام برای خودشان کسی شده اند. بدی ها را به حال خود رها کن و زندگی را بر خود سخت نکن که حافظ شیرازی ما می فرماید :
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
بگذار روسیاهی به زغال بماند
قازان آغارار اوزو قارالیق کؤموره قالار/ دیگ سفید می شود و روسیاهی به زغال می ماند.
*
سرانجام دلتنگِ دلتنگی بانوی غمگین شدم که به قول خودش از نیچه و شلاقش بیزار است.
*
Labels: سر کلاس ژیمناستیک
Labels: نوروز
همراه گل صنم از مغازه ماهی فروشی بیرون می آمدیم که پسربچه پنج شش ساله ای توجه مان را جلب کرد. دست راست پسرک در دست مادرش و در دست چپ اش دو ماهی قرمز داخل نایلون پلاستیکی بود و مادر و پسر داشتند به طرف ایستگاه اتوبوس می رفتند. از قضای روزگار هم مسیر بودیم و منتظر اتوبوس شدیم. پسر بچه رو به مادرش کرد و پرسید :« نمیشه ماهی ها را به خانه خودمان ببریم و خودمان نگاه داریم ؟»
مادرش جواب داد :« نه عزیزم ما ظرف مخصوص ماهی نداریم. اما خانه عمه ات برکه است و ماهی ها آنجا راحت خواهند بود.»
متن کامل
Labels: نوروز
وقتی سخن از سفره هفت سین به میان می آید ، ماهی سرخ و زرد به خودی خود جلو چشم آدمی جست و خیز کنان رژه می رود. بحث ها در مورد نگهداری این حیوان زیبا و دوست داشتنی شروع می شود. من کاری ندارم به اینکه ماهی قرمز ایرانی است یا نیست ، از چین آمده یا نه ، تازگی ها وارد فرهنگ ما شده یا نه . ماهی قرمز حیوان کوچک و بی آزار و اجتماعی و دوست داشتنی است و من دوست دارم سر سفره هفت سینم باشد.
Labels: ماهی ها
قرار است فردا که روز جهانی زن است با دوستان دور هم جمع شویم و جشن مختصری بگیریم. گویا این فکر ایونا بوده و خودش نیز برنامه ریزی کرده است. در میان دوستان روزا مخالفت کرد ه گفت :« وقتی در دنیا اکثریت زنان زیر بار ستم و نابرابری دارند له می شوند چه جشنی؟ » پینار گفت :« حق با توست . اما دست روی دست گذاشتن و نشستن دردی را دوا نمی کند . ما می توانیم دور هم جمع شویم و به بهانه جشن با هم صحبت و حداقل درد دل کنیم و هر کدام از کشوری و فرهنگی متفاوت هستیم و می توانیم در مورد مسائل و مشکلاتی که زنان دیارمان دارند صحبت کنیم. هم فال است و هم تماشا. »
علاقمندم در مورد زنان کره ای و فیلیپینی و تایلندی و آفریقائی که با مردان آلمانی ازدواج می کنند و به آلمان می آیند ، تحقیق کنم. در میان این زنان ، آفریقائی ها به علت تسلط به زبان انگلیسی موفق تر هستند. زنان آفریقائی مهربان و خونگرم هستند و کسی را که حتی یکی دو سال مسن تر از آنها باشد « مامان » صدا می کنند و به نظرشان این یک نوع احترام به بزرگتر از خود است.
بیشتر این زنان که به علت فقر با مردانی مسن تر از خود ازدواج می کنند و این طرف ها می آیند سرنوشت تلخی دارند. اما هر کدام که جرعه ای شهامت دارند به کمک پلیس و خانه حمایت از زنان نجات پیدا کرده ، با کار و تلاش گلیم خود را از آب بیرون می کشند و صاحب زندگی محقر اما مستقلی می شوند به قول ما آج قولاغیم دینج قولاغیم / شکم گرسنه ام و گوش دنجم ( وقتی آرامش روحی هست مشکلات نیز قابل تحمل هستند.)
*
ویکی پدیا می گوید : در دیار ما سه روز ، روز زن است. کاش این سه روز را حذف کنند وبه جایش سه حق انسانی به زنان اعطا کنند .
*
Labels: زن


Labels: نوروز

نام کتاب : سیاه مشق های یک معلم- جلد اول
مجموعه داستان
نوشته : شهربانو باقرموسوی قایاقیزی
چاپ : اول آوریل 2007
انتشارات: فروغ - آلمان - کلن
تلفن : 9235707-0221-0049
فاکس: 2019878-0221-0049