حکایت کتابسوزی در ایران
دیشب پیامی برایم رسید در اعتراض به سکوتم در مورد کتابهای ترکی که سوزانده شده اند.
به همین سبب سری به گوگل زده و جستجو کرده و به ویدیوئی رسیدم که یکی از هموطنان
ترک به اشتراک گذاشته و با اعتراض و فریاد از این کار وحشیانه اظهار تنفر می کند. ویدیو
را چندبار تماشا کردم. سربازانی که داشتند کتاب می سوزاندند، نه لباس سربازی
ایرانی بر تن داشتند و نه قیافه شان ایرانی بود. خوب که دقت کردم پی بردم که اینها
سربازان نازی یا خارجی هستند و ویدیو هیچ ربطی به ایران ندارد.
تا آنجائی که من اطلاع دارم، اسکندر مقدونی پس از تسلط به ایران عزیزمان اوستا را
که بر چرم گاوی نوشته شده بود، سوزاند و نابود کرد.
می گویند در حمله اعراب مسلمان به ایران، هجوم ترکان، حمله سلطان محمود غزنوی، سرانجام
حمله مغولان به ایران، کتابها سوزانده شدند.
اما در ایران معاصر، احمد کسروی و پیروانش کتابهائی را که به خیالشان زیان بار
بود، می سوزاندند.احمد کسروی و گروهش ( پاکدینان) کتاب های حافظ و سعدی، خیام، مولوی
و بعضی از علمای شیعه را زیان بار می دانستند.
اکنون نوبت به امریکا و اسرائیل رسیده است و تلاش می کنند به بهانه آزادسازی مردم
ایران، به زور اسلحه و کشتار هموطنانم، وارد خاک وطن شوند. به چه قیمتی؟ خدا می
داند.
خدایا وطنم را از شر دشمنان محفوظ بدار.
خدایا جوانان وطن را از بلاهای مختلف حفظ بفرما.
خدایا گرگان مخفی در لباس میش را رسوا بفرما.
وطنم، ایرانم، بمیرم برات، الهی که ویرانی ات نبینم.
*
No comments:
Post a Comment