از شمال تا جنوب، بندرعباس و هرمزگان و قشم و ماهشهر، از غرب تا شرق، پدران و مادران داغدیده، خانواده های پریشان در این روزهای تلخ جنگ، در غم همگی شریکم.
دست از نوشتن برداشته و با تماشای اخبار به شدت می گریم. همسایه بغل دستی زنگ خانه ام را به صدا در می آورد و می گوید که صدای گریه شنیده و نگرانم شده. می پرسد:« اتفاقی افتاده؟»
با گریه جواب می دهم:« بله، کودک کُش به جنوب کشورم حمله کرده و پس از مدرسه میناب، این بار پادگان و سربازان مادرمرده را به خاک و خون کشیده و همچنان بی رحمانه می زند و می کشد.»
سری به علامت تاسف و تایید تکان می دهد و خداحافظی کرده و می رود.