خلبان مجید کاظمی
روحش شاد و مکانش بهشت برین.
عزیزیم اولدوزویام - گؤیلرین اولدوزویام - اصلیمی خبر آلسان - من قیه نین قیزی یام
خلبان مجید کاظمی
احمد کشوری
احمد کشوری متولد 31 تیرماه 1333 در شهرستان
سیمرغ استان مازندران بود.
سرگرد خلبان بالگردهای بل – 206آ جت رنجر و بل ای اچ – 1 کبری بود. او در جنگ
ایران و عراق حضور فعالی داشت.
در 13 آذر 1359 کشوری همراه با چند نفر از همکارانش برای انهدام وسایل جنگی عراق
به داخل عراق رفت و پس از انجام عملیات در راه بازگشت، مورد تعقیب دو میگ عراقی
قرار گرفت. پس از تعقیب و گریز در خاک ایران مورد اصابت راکت های دو فروند میگ
عراقی قرار گرفت. کمک خلبان زنده ماند و او کشته شد. یکی از میگ های عراقی توسط
نیروهای ایران منهدم شد.
او در سن 27 سالگی به شهادت رسید.
روح همه شهدای راه وطن شاد.
داشتم ویدیوی بقایای کودکان
مدرسه شجره میناب را می دیدم. همراه با مادرانی گریستم که پس از پنج ماه انتظار، تکه
پاره هایی از پیکر متلاشی شده دلبندشان را یافته و در عزایشان خون می گریستند. من
که هیچ کدام را از نزدیک ندیده بودم، دلم خون شد. آنان که مادران و پدران و
نزدیکانِ این کودکان بی گناه و زیبا هستند چه می کشند خدا می داند.
اما « ماکان نصیری» که از او یک تکه ژاکت آبی رنگ خون آلود و کفش باقی مانده و از
پیکرش چیزی پیدا نشده است. این فجیع ترین قتل عام کودکان بی گناه، دلم را خراشید و خون کرد.
خانواده همه شهیدان، دانش آموزان و کارکنان مدرسه شجره طیبه میناب، سربازان و
شهروندان سرزمینم ایران، تسلیت مرا بپذیرید.
به قول محسن چاوشی که می خواند: ننگ بر آن که خواسته، شمر به ما کمک کند.
*
عزیزیم بالا داغی
یاندیرار بالا داغی
آتا – آنا گؤرمسین
ایلاهی، بالا داغی
*
داشتیم فارسی تمرین می کردیم.
می خواستم فعل « دوست داشتن » را تمرین کرده وجمله بسازیم. فعل را صرف می کردم.
نوبت به او رسید. گفتم با « دوست دارم» جمله بگو.
گفت:« من بابا را دوست دارم. من مامان را دوست دارم. من برادر را دوست دارم. من
تهران را دوست دارم. من تبریز را دوست دارم. من هُرمُز را دوست دارم.»
پرسیدم:« خوب بابا و ماما و برادر و تهران و تبریز را می شناسی. اما می دانی
هُرمُز کجاست؟»
گفت:« بله می شناسم. جنوب. سربازها»
سکوت کرده و چشم بر چشمان سیاهش دوختم. خوشحال از این که غربت، عشق وطن را از رگ و
خون عزیزانم پاک نکرده است.
پرسید:« دیشب فوتبال را دیدی؟»
جواب دادم:« نه عزیزم.»
گفت:« من و بابا دیدیم. اسپانیا یک گل به آرژانتین زد و قهرمان شد. لامین یامال
سومین بازیکن جوان تاریخ شد. اگر علی دایی بود ده تا گل می زد. باور کن.»
پرسیدم:« از کجا می دانی؟ »
گفت:« چون علی دایی بهترین گل زن ملی است. یک جمله دیگر هم برای دوست دارم بگویم.
من علی دایی را دوست دارم.»
ومن ذوق می کنم از شنیدن حرفها و افکار این نیم وجبی ایرانی تبارِ ایران دوستِ
هُرمُز دوست و علی دایی دوست.
از شمال تا جنوب، بندرعباس و هرمزگان و قشم و ماهشهر، از غرب تا شرق، پدران و مادران داغدیده، خانواده های پریشان در این روزهای تلخ جنگ، در غم همگی شریکم.
پادگان دا نلر اولدو، سرباز
ارزون اوره یینده سولدو
لو خبری گتیردیلر، سرباز
آنان بیر گون ده سولدو
*
اوره ییمده یوخدو دؤزوم، سرباز
دیلیم ده قورودو سؤزوم
یوخلوغون ائویمی ییخدی، اوغول
اؤلونجه آغلییار گؤزوم
*
پادگان داغ اولئیدی، بالا
دؤوره سی داغ اولئیدی
سربازلار اؤلن چاغی ، بالا
آناسی باش اوسته اولئیدی
*
اوزاق یئرده سرباز اولدون
گل تکی آچیلمامیش سولدون
دئییردین آز قالیر گلم سرباز
دشمن لره نشان اولدون
*
منبع: اینستاگرام
محمود اسکندری
سرهنگ خلبان جنگنده نیروی هوایی ارتش ایران بود. او یکی از برجسته ترین خلبانان
نیروی هوائی ایران بود.در جنگ ایران و عراق حضوری فعال و در چهار عملیات مهم همچون
عملیات بغداد و کرکوک و منهدم سازی
تاسیسات نفتی و گازی عراق و آزادسازی خرمشهر و بازگرداندن هواپیمای آسیب دیده شرکت
موثری داشت.
او با انهدام پل اروند بر روی اروندرود، موجب شکست نیروهای عراق و آزادی خرمشهر
شد. برهم زدن اجلاس سران بغداد یکی دیگر از شجاعت های او بود.
محمود اسکندری در 12 آبان ماه 1380 در سن 54 سالگی بر اثر تصادف رانندگی کشته شد.
*
اسکندری خلبانی که تاریخ نیروی هوایی هنوز او را کامل نمی شناسد.
« خبرگزاری مهر، در مورد این خلبان شجاع مفصل نوشته است.»
*
گل پنیرک
پنیرک، گل های بنفش خوش رنگ، برگ های سبز لطیف، دانه های گرد شبیه به دگمه دارد.
بچه که بودیم، مادربزرگم ما را برای چیدن این گل ها بیرون می فرستاد. دم جویی که
از کنار خانه مان می گذشت، فراوان می روئید. گل های زیبایش را برای مادربزرگ می
چیدیم و دانه های دگمه مانندش را برای خودمان. کف دستمان را از دانه های تر وتازه پر می کردیم و سپس با لذت تمام
دانه دانه می خوردیم. مادربزرگ سفارش می کرد که همه اش را نخوریم و بگذاریم سیاه
شده و بر زمین بریزند و سال دیگر نیزبرویند.
اکنون دانه های این گیاه خوش رنگ و زیبا را به عنوان گل زینتی می فروشند. این یکی با
میل خودش زیر بالکن خانه ام روئیده است. همسایه بغل دستی با دیدنش گفت:« به به چه
برگهای بزرگ و لطیفی! ما این برگها را می چینیم و داخل آش و کوکو و نرگسی می
ریزیم. سال گذشته در باغچه ما خیلی زیاد روئیده بود. برگهای لطیفش را جمع کرده و
دلمه درست کردم. مثل برگ مو.»
پرسیدم:« چه مزه ای داشت؟»
گفت:« با دلمه برگ مو قاطی کردم. داخل قابلمه یک ردیف برگ مو و یک ردیف برگ پنیرک
چیدم. خیلی خوشمزه شده بود. ما با گل های زرد رنگ کدو و برگ درخت توت و درخت گیلاس
نیز دلمه درست می کنیم. مثل دلمه برگ مو. بسیار خوشمزه و مقوی است. برگ درخت انجیر
را هم…»
حرفش را نیمه تمام گذاشته و گفتم:« لطفا دیگر برگ بزرگ و زبرِ انجیر را هم پر
نکن.»
گفت:« نه برگ انجیر هم خیلی فایده دارد می چینم و به مادرشوهرم می دهم.»
بعد در حالی که از فواید برگ درخت به و انجیر و گیلاس و دانه گیلاس و … می گفت،
دو تائی شروع به چیدن و خوردن دانه های تازه کردیم. خدا را شکر که دانه های سیاه
نیز فراوان و تعدادی روی زمین ریخته بود.
ویکی پدیا در مورد این گیاه نوشته است که بلندی این گل ده تا پانزده و بعضی وقتها
پنجاه سانتی متر است. اما گل من از هفتاد سانتی متر گذشته و همچنان دارد بلند می
شود و گلهای فراوانش به زمین می ریزند. می گویند با گل های این گیاه می شود مربا
درست کرد. شربت این گیاه به رنگ بنفش خوش رنگ است.
*
راویان قصه های رفته از یادیم
لیلا حاتمی – شهرنوش پارسی پور
و صدائی که طنین اش در گوش باقی می ماند.
بزرگ بانوی مطالعات ایران باستان
از ایران
هدیه ای برایم رسیده است. کتابی به نام « تاریخ اساطیری ایران » اثر « دکتر ژاله آموزگار» اولین بار است که اسم
این نویسنده و پزوهشگر را می شنوم. برای شناختنش سری به اینترنت زده و اطلاعاتی از
ایشان بدست آوردم.
دکتر ژاله آموزگار دوازدهم آذر ماه سال 1318 در شهرستان خوی چشم به جهان
گشود.نویسنده و مترجم و اسطوره شناس و پژوهشگر و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
او مسلط به زبان های فارسی میانه و اوستا و ترکی آذربایجانی و فرانسه و انگلیسی
است. دارنده دو جایزه از فرانسه « لزیون دونور » و از ایران « جایزه سرو ایرانی »
است.
سایت مرکز پژوهش های ایرانی و اسلامی، در
مورد این بانو می نویسد:« خانم آموزگار زنی است فرزانه و دانشور، متواضع و فروتن، سخن سنج و سخن دان، مهربان و
صمیمی. عشق به تاریخ کهن سرزمین ایران را در گفتار و نوشته هایش به آسانی می توان
یافت.
اکنون وقت آن است که کتاب به دست گرفته و مطالعه اش را آغاز کرده و برای سلامتی و
طول عمر با عزت این بانوی عزیز دعا کنم.
امروز هوا نسبت به دیروز کمی
خنک تر و وزش باد سبب شده که از شدت گرما کمی بکاهد. فوتبال دوستان کم سن و سالِ ما
از شنیدن حذف تیم فوتبال ایران غمگین هستند. دارند با هم بحث و بررسی می کنند.
اولی: حیف شد. کاش ایران اول می شد.
دومی: دقیقا. اما ایران خیلی خوب بازی کرد. محبی یک گل زد. رضائیان هم دو گل زد.
تازه دو تا هم آفساید داریم. شجاع خلیل زاده و مهدی طارمی.
می پرسم: آفساید دیگر چیست؟
اولی: مثلا شجاع خلیل زاده در لحظه ضربه زدن هم از توپ و هم از دومین مدافع جلوتر باشد.
دومی: یا مثلا دست بازیکن با توپ تماس گرفته باشد. البته قوانین دیگری هم دارد. هر
وقت بخواهی یادت می دهیم.
لبخندی می زنم و ته دلم می گویم ای جانم.
می گویند درست است که ایران به مرحله حذفی صعود نکرد، اما بازیکنان ما شکست
نخوردند. بلکه مساوی کردند. مثل عراق 12 گل، مثل نیوزیلند 12 گل، مثل سوئد 7 گل، ومثل
… یک عالمه گل نخوردند. می خواهند برای بازیکنان تیم فوتبال ایران دعا کنند و من
خوشحالم از این که این کوچولوها، با دیدن
تیم ملی ایران، رامین رضائیان و محمّد محبی و شجاع و بیرانوند و باقی عزیزان را شناختند.
علی دایی را خیلی وقت است که می شناسند. اکنون فکرشان روی تیم آلمان متمرکز شده و
دوست دارند این تیم برنده شود. آلمانی که ده گل زده و 4 گل خورده و دو برد و یک
باخت دارد و امتیازش 6 است.
آنها خوشحالند، برای رامین رضائیان که بهترین گلزن ایران در تاریخ جام جهانی شد.
جام جهانی 2026 - نتایج سه بازی ایران
پانزده یونی تیم فوتبال ایران در اولین دیدار خود، در برابر نیوزیلند دو بر دو مساوی شد. گل های ایران را، رامین رضائیان و محمّد محبّی به ثمر رساندند. گل اول ایران در دقیقه ی 32 توسط رامین رضائیان و گل دوم در دقیقه ی 64 توسط محمّد محبّی وارد دروازه نیوزیلند شد.
کتاب کوچه فرهنگ نامه ای است که مرحوم آحمد شاملو با همکاری همسرش ایدا سرکیسیان تدوین کرده است. پانزده جلد آن توسط انتشارات مازیار به چاپ رسیده است. من از این پانزده جلد، فقط دو جلدش را دارم. این کتاب جالب و خواندنی است. گاهی اوقات لغات و اصطلاحاتی از این کتابها را در وبلاکم می نویسم
در یوتیوب و فضای مجازی، شعری از دکتر انوشه شنیدم که سخنان مادربزرگم را به یادم آورد. در
ماه محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا بر ایمان از امام حسین و علی اکبر و ابوالفضل و
دیگر یاران امامان، حکایت ها تعریف می کرد و در مورد کوفه و پیامبر و اصحاب دیندار
و باوفایش می گفت:« شمر از طرفداران امام علی علیه السلام بود و در جنگ صفین حضور داشت. اهل دین و نماز و
عبادت بود. در زمان امام حسن علیه السلام به خوارج پیوست و دشمن امام حسین شد. او هم
قبیله ام البنین ( مادر حضرت عباس ) بود نه دایی اش. برادر و خواهری ام البنین و
شمر باور اشتباهی است. شمر برای حضرت عباس امان نامه آورد، چون با مادر اوهم قبیله
بود. » مادربزرگ پس از حکایت و وعظ با صدای شیرین و لحن دلنشین اش از ما می خواست
که دستها را به سوی خدا بلند کرده و همراه او چنین بخوانیم
ای بؤیوگ آللاه هیش کیمین اولین عزیز،
آخیرین ذلیل ائیه مه. آللاه بیزی عاقبت به خیر ائیله. اللاه بیزی شیطانین شرّینن،
حیله کارین مکریندن قورو. آمین یار رب العالمین
و ما همراه او تکرار می کردیم.
*
اما شعری که دکتر محمود انوشه خواند.
شمر که قلب شیعه را سوزانده
هی نسل به نسل خلق را گریانده
در مورد او مورّخین می گویند
یک عمرنماز مستحبی خوانده
شمر لعین که راه را کج می رفت
از روی هوا و از سر لج می رفت
در سابقه اش جهاد و جانبازی داشت
با پای پیاده دائما حج می رفت
این شمر که پای و پایه اش لنگیده
از حرص بهشت کله اش هنگیده
در لشکر حضرت علی در صفین
ضد پدر یزید می جنگیده
روحیه زهد و خوی ایمانی داشت
تاکید عمیق بر مسلمانی داشت
شمر اهل شراب و رقص و کنسرت نبود
یک پینه اصل روی پیشانی داشت
*
خدایا ما را عاقبت به خیر بگردان
*