خبر را در اینتساگرام شنیدم. اباذز سینیخچی مرد خوشنام تبریز درگذشت.
خدا رحمتش کند. روحش شاد و مکانش جنت.
عزیزیم اولدوزویام - گؤیلرین اولدوزویام - اصلیمی خبر آلسان - من قیه نین قیزی یام
خبر را در اینتساگرام شنیدم. اباذز سینیخچی مرد خوشنام تبریز درگذشت.
خدا را شکر که پس از هفته ها
انتظار، سرانجام صدائی از خاک وطنم صبح ما
را به خیر شروع کرد. از قرار معلوم شهر آرام است و از صدای وحشتناک بمب و حمله و
کشتار خبری نیست. امیدوار است که آرامش برقرار باشد. می گوید:« حرف پدر مرحوم مان
یادت هست؟»
جواب می دهم:« مگر ممکن است فراموش کنم. درمورد سیاست یک بیتی می خواند که نمی
دانم سراینده اش کیست. گویا شاعر خاصی ندارد.
سیاست دو سر دارد ای جان من
یکی بی سر است و یکی بی پدر
سیاست به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کند و تابع هیچ قاعده و قانونی نیست. خودش می
زند و خودش می رقصد و می رقصاند.»
می گوید:« آری آخر سر هم زیر لب زمزمه می کرد که سیاست چوخ کؤپی اوغلو بیر زاددیر.»
می گویم:« بگذریم از این حرفها و شکرکنیم خالق یکتا را که دوباره موفق به شنیدن صدای
هم شدیم و دوباره همدیگر را از پشت شیشه کوچک موبایل دیدیم. راستی از پشت این
شیشه، هر دو به اندازه عروسک پلاستیکی دوران کودکی مان هستیم که مادرمان روز
چهارشنبه سوری برایمان می خرید.»
هر دو باعجله از حال و احوال قوم و خویش دور و نزدیک، باخبر شده و قبل از قطع شدن
تماس خداحافظی می کنیم.
*
مهرمنیر جهانبانی - مهتاب نوروزی
مهرمنیر جهانبانی، از تبار
قاجار، تحصیل کرده دانشگاه جنوب فلوریدا در رشته تاریخ، سوزن به دست گرفتن را از
مادربزرگ می آموزد. با پدیده سوزن دوزی و نقش مایه های بلوچ آشنا شده و به
بلوچستان سفر می کند و با مردم و فرهنگ و هنرشان آشنا میشود. سپس سوزن دوزی و سایر
صنایع بلوچ را به مردم معرفی میکند. او در بوتیک« نی نی» که متعلق به مادرش بوده،
فروش سوزن دوزی را شروع میکند و از زنان بلوچ حمایت کرده و موجب استقلال مالی
شان شده است.
او زن تاثیر گذار در معرفی سوزن دوزی بلوچستان بود.
آثار این بانوی هنرمند و طراح در موزه های مد و طراحی همچون موزه لوورپاریس
نگهداری میشود.
مهرمنیر جهانبانی در 16 مرداد 1397 دار فانی را وداع گفت.
*
مهتاب نوروزی اهل روستای
قاسم آباد بمبور، مشهورترن سوزن دوز استان سیستان و بلوچستان بود. او از کودکی
سوزن دوزی میکرد و در سنین نوجوانی استاد شد. تعدادی از آثار بی نظیر او در مجموعه
« سعدآباد» تهران نگهداری میشود. او 24 تیرماه 1391 در سن 78 سالگی درگذشت.
*
بیست و نهم تیرماه 1348 هجری
شمسی ( 20 ژوئیه 1969 ) ساکنین آپولو 11 بر کره ماه فرود آمدند. نیل آرمسترانگ و باز
آلدرین به عنوان نخستین انسانها، بر کره ماه فرود آمدند و بر روی ماه قدم زدند. مایکل
کالینز به تنهائی در مدار ماه باقی ماند.
آنها شروع به عکس برداری کرده و مقداری سنگ و خاک برداشتند. پرچم امریکا را برافراشتند
و حدود دو ساعت و نیم داخل ماه مانده و سپس آنجا را ترک کردند. سرانجام آپولو 11
دوم مرداد ( 24 ژوئیه ) به زمین بازگشت.
بچه مدرسه ای بودم و حال و هوای خانواده و دوست و آشنا را به خاطر می آورم. پدر و
دایی و عمو و بقیۀ مردان شبانه در خانه دایی بزرگ جمع شدند که با هم گزارش این سفر
را بشنوند. ( اگر اشتباه نکنم ) تا آنجائی که به خاطر دارم در تبریز کسی تلویزیون
نداشت و گزارش را رادیوئی گوش کردند.
اکنون پس از گذشت حدود نیم قرن از بازگشت فضانوردان، آرتمیس 2 با چهار فضانورد (
رید وایزمن، ویکتورگلاور، کریستینا کوخ، جرمی هنسن ) با فرودی موفقیت آمیز و به
سلامت بازگشتند.
*
بیست و یک روز از اول بهار
می گذرد. سری به باغچه می زنم. چند روز پیش به گورستان متروکه شبیه بود و حالا لاله
های رنگارنگ و سنبل و پامچال و شکوفه های آلبالو و گلهای رنگارنگ درختان ارغوان
روح را می نوازند.
نگاهی به لاله ها می اندازم و بغض گلویم را می فشارد. کاش می توانستم دسته گلی
بچینم و سر مزار دانش آموزان میناب ببرم.
در این شب مبارک، شمعی روشن می کنم و یاد تمامی عزیزان از دست رفته را گرامی می
دارم و همراه اولیای داغدارِ جوان مرده و کودک مرده، به عزا می نشینم و برای رفتگان
آرامش ابدی و برای بازماندگان صبر آرزو می کنم.
شب با اضطراب و نگرانی سپری
شد. صبح با صدای تلفن از خواب پریدم. صدا از ایران بود که « نگران نباش و کشور در
امن و امان است و آتش بس و بدور از صدای
هولناک انفجار و کشتار.» چشم و دلم روشن شد. زنگ تلفن نه یک بار، نه دو بار، بلکه
چندین بار به صدا درآمد و خبر از سلامتی داد.
حال و احوالم بهتر شد و رنگِ طلایی خورشید را در آسمان آبی، دیدم. در این هوای گرم
و دلنشین، باغبان را خبر کردم و دستی به سر و روی باغچه کشید. چمن ها را زد و درختان
سرو را هرس و چادر را مرتب کرد. تازه چشمم به شکوفه های سفید و زیبای آلبالو
افتاد. لاله های قرمزلبخند زنان، پامچال ها با رنگهای مختلف قرمز و آبی و زرد،
تماشایم می کردند. بنفشه ها سر به زیر افکنده وسنبل ها در حال عطرافشانی بودند. باغچه
پرگل بود و من ندیده بودمشان. هیچ کدام دلخور نبودند و گویی خبر از حالم داشتند و همراه من اظهار خوشحالی کردند.
آری امروز چهارشنبه است و نوزده روز از فروردین گذشته است و حالم دارد کم کم بهتر می شود.
ایرانم، ایران عزیزم برایت بهترین ها را آرزو می کنم.
ایران عزیزم، هموطنانم را سخت در آغوش بگیر و از گزند دشمن نامرد محفوظ بدار.
خدایا ایران و هموطنان عزیزم را به دست توانایت می سپارم.
من نگرانم
سه شنبه
است و هیجدهم فروردین و ششمین هفته از شروع جنگ.
من نگران وطنم. نگران ایل و تبارم، نگران آب و خاکم، نگران فامیل و دوست و آشنا و
غیر آشنا. نگران کشور زیبای ایرانم. هیچ حال
و حوصله ای ندارم و چشم به اخبار تلویزیون دوخته ام و چای شیرینم، مزۀ زهر می دهد.
*
الا ای مرگ در جان من آویز
که جام عمر من گردید لبریز
چسان من زنده مانم ملک ایران
به سر گیرد دوباره دور چنگیز
میرزاده عشقی
*
عید پاک
محمود دولت آبادی
هشتاد
و پنج ساله، متولد دولت آباد سبزوار، خالق آثاری بی بدیل همچون « کلیدر»، راوی رنج
و محنت بخشی روستاهای ایران که آثارش به چندین زبان ترجمه شده است.
مالی، سگ همسایه
سیزده بدر است
چاک نوریس: والکر تکزاس رِنجِر
والکر تکزاس رِنجِر، نام یک سریال
تلویزیونی است. سبک این سریال وسترن و جنائی استو هنرپیشه اصلی اش، چاک نوریس بود
که در 19 مارس سال 2026 درگذشت. خدا رحمتش کند. والکررنجر تکزاس، مجری قانون است و
با راهزنان و شورشیان و جنایتکاران، مبارزه و نظم را در تکزاس برقرار می کند. در
ویکی پدیا نوشته شده است که سریال دویست قسمتی است و در بیشتر از صد کشور پخش شده
است.
ولکر دورگه است و والدینش سرخپوست و سفید پوست بودند. او در کودکی پدر و مادرش را
از دست داد و نزد عمویش« رای» در محل اسکان سرخپوستان، بزرگ شد. او به عنوان یک
نژاد مخلوط، در آنجا کار راحتی نداشت و فقط از طریق سازگاری دیرهنگام، دوستان
مادام العمر پیدا کرد. دوران خدمتش در نیروی دریایی و اقامت طولانی اش در آسیا، او
را به جنگنده ای که امروز هست تبدیل کرد. او در این سریال قهرمانی است که مردم
مظلوم را از شر راهزنان و غارتگران نجات می دهد و اجازه پایمال شدن حق شان را نمی
دهد.
این سریال در منطقه ای به نام « دالاس » که در ایالت دالاس قرار دارد فیلم برداری
شده است. منطقه ای که ساکنانش قبیله « کادوها »، یکی از قبایل سرخپوستان امریکا
بود.این مردم قبل از ورود اروپائیان و غصب
آب و خاکشان، در مناطق شرقی و جنوب شرقی امریکا، همچون ایالت تکزاس زندگی می
کردند.
پس از دوری از وطن و خانه و کاشانه ام، این سریال نیز همچون کلمبو، سی اس آی میامی
( هورشیو )، هرکولس و زینا، شارمد سه خواهر افسونگرو غیره جزء سریال های محبوب من
بود که بارها و بارها تماشایشان کردم.با تماشای این سریال ها به خود گفتم:« رویاهایم
آزادند. بگذار آزادنه در قلمرو این قهرمانان بچرخند و بگردند و با اطمینان خاطر و
بردون ترس، برای خودشان زندگی کنند.»