چندی پیش کتاب سمفونی مردگان را خواندم. داستان خانواده ای که شامل، چهار برادر و خواهر، آیدین و اورهان و یوسف و آیدا و مادر مظلوم و پدر سختگیرشان است. آیدین پسری که به شعر و مطالعه علاقه دارد و مورد مهر و محبت مادر و خشم پدر است. اورهان که قد کوتاه و بینی شکسته دارد و حسودی برادر می کند. یوسف که علیل و زمین گیر است. آیدا تنها دختر خانواده که خودسوزی کرده و می میرد. عشق آیدین به یک دختر ارمنی و سرانجام درگذشت پدر و ارثی که موجب وسوسه می شود. اورهان در فکر قتل برادرش است تا تمامی ارث پدر را تصاحب کند و الی آخر.
اکنون نوبت به « سال بلوا» رسیده است. کتابی که تازگی ها تحویل گرفته و از امشب شروع به خواندن می کنم.
راستی سن از شصت که گذشت و به هفتاد نزدیک می شوی تقریبا بیکاری و داری در دنیای خودت استراحت می کنی. گاهی با درد پا و کمر و غیره سر و کله می زنی و وقت اضافی زندگی به مطالعه کتاب و نوشتن و کاردستی و بافندگی می گذرد.
*
عباس معروفی: نویسنده و روزنامه نگار و شاعر غربت نشین 27 اردیبهشت 1336 چشم به جهان گشود. او صاحب نشرگردون و چاپخانه گردون در خیابان کانت برلین - آلمان بود. وی در دهم شهریور 1401 در اثر ابتلا به سرطان در آلمان درگذشت و در گورستان والدفریدهف در برلین به خاک سپرده شد.
راستی که چه تلخ است در غربت، در آرزوی وطن رفتن.
*
عزیزیم کتان یاخجی
گئیمه یه کتان یاخجی
گزمه یه غربت ائللر
اؤلمه یه وطن یاخجی
*
عزیزیم گؤزل اغلار
گؤزلریم گؤزل آغلار
خبر وئرین آناما
آنام منه گؤزل آغلار
*
