روزخوشی است. دوست جان تماس می گیرد و خبر می دهد که اینترنت باز شده و او نذر کرده پول گوسفند قربانی اش را به خانواده ای که دخترک بیمار دیالیزی دارند، هدیه کند. خوشحال است از این که مادرِ دخترک با دیدن پاکت اشک شوق و تشکر از چشمانش جاری شد. می گویم نذرت قبول و او لبخندی از سر شوق و امید می زند. هر دو با هم دعار می کنیم، روزی برسد که هیچ بیماری امیدش را از دست ندهد و هیچ پدری شرمنده زن و بچه اش نباشد.
پس از چند ماه، تلفنم زنگ می زند. شماره کد سرزمینم را می بینم و دلم لبریز از شادی می شود. عزیزان یک به یک تبریک می گویند این روز مبارک را و من غرق در شادی میشوم. اینترنت باز شده و من سراغ دوستان می روم. صفحه ادبیات، نقد رمان، دوخت و دوز، بافتنی و کسب و کار اینترنتی دوباره شروع به کار کرده و زندگی دارد حالتی عادی به خود می گیرد. جای آنان که دیگر در بین خانواده و قوم و خویش نیستند، خالی و مکانشان بهشت برین.
*
عید بر عاشقان مبارک باد
عاشقان عیدتان مبارک باد
*