هوا دارد سردتر می شود. اگر به زیر صفر برسد، شمعدانی های باغچه ام از بین می روند.
امروز همت به خرج داده و همگی را از خاک بیرون آورده و داخل گلدان های بزرگ کاشتم.
خدا برکتشان بدهد که سال به سال بیشتر و پربارتر می شوند. شمعدانی های رنگارنگی را
که بهار هرسال پسرجان می خرد، وقتی هوا که رو به سردی می رود، به خانه ام می آورم.
قرمز و سفید و صورتی و بنفش کم رنگ و الا آخر.
سال گذشته از طریق اینترنت آموختم که اگر شمعدانی ها را به زیر زمین ببرم و بعد از
هرس داخل پاکت کاغذی گذاشته و از دیوار آویزان کنم و بهار سال بعد در باغچه بکارم،
دوباره جان می گیرند و برگ و گلهای زیبا درمی آورند. خوب شد که زیاد اعتماد نکرده
و فقط نصف گل ها را طبق روش بالا به زیر زمین بردم. بهار که شد سراغشان رفتم.
متاسفانه بجز ریشه های ضعیف، چیزی از شمعدانی های نازنینم باقی نمانده بود. تصمیم
گرفتم دیگر گل به زیرزمین نبرم و مثل خاله جان داخل گلدان پشت پنجره اتاق جای دهم.
البته مادربزرگ و پدرم، گل های شمعدانی و بگونیا عروس را پشت پنجره زیرزمین
بزرگمان گذاشته و تا پایان زمستان هر از گاهی کمی آب می دادند و بهار با قلمه زدن،
و کاشتن، حیاط و دورتادور حوض مستطیلی شکل بزرگمان، حیاطو دورتادورحوض را زینت می
دادند. ناگفته نماند که زیرزمین بزرگ خانه مان آشپزخانه نیز بود. اما گلها شبهای
سرد و برفی زمستان را به خوبی تحمل می کردند.
راستی که شمعدانی های مادربزرگم چه گلهای زیبا و براقی داشتند. بهار که از راه می
رسید، از شاخه های جوانش قلمه می گرفت و به در و همسایه و دوست و آشنا می داد.
القصه دلم تنگ است.
*
