Showing posts with label دوربین من. Show all posts
Showing posts with label دوربین من. Show all posts

2026-04-23

کمی آرامش

دوباره زنگ زد. حال و احوالش را پرسیدم. گفت که فعلا آتش بس است و سر و صدائی نیست. درست است که در دلش آشوبی است و با هر صدای بلندی از جا می پرد، اما حداقل می داند که اتفاق بدی نمی افتد. خوشحال است از بارانی که چند روز است می بارد و دریاچه ارومیه را پر می کند و آب دررودخانه های شهرهای مختلف جاری است.

دلم آرام می گیرد و دوربینم را برداشته، کاغذ و قلم ناقابلم را داخل کیف گذاشته و به راه می افتم. پیاده، تا لب رودخانه میروم. لب رودخانه طبق معمول پر جنب و جوش است. بانوی کهن سالی دور از چشم نگهبان، برای اردکها دانه می پاشد. دو پسر موطلائی روی الاکلنگ نشسته و بازی می کنند. دخترنه یا ده ساله ای، مینای چمنی و گل قاصدک می چیند تا گردنبندی با گل درست کرده و دور گردن مادرش بیاندازد. میان گل های خودرو، چشمم به گل های ریز بنفش و زیبا می افتد. نگاهش می کنم و دلم می خواهد بچینمش و در باغچه ام بکارم. در قسمت های پایین شاخه گل های خشک و به بذر تبدیل شده اش را می بینم و می چینم و عکسی از گل های زیبایش می گیرم. اسم گل را نمی دانم.
خلاصه که امروزم با آرامش روحی و اطمینان خاطر سپری می شود.  



2024-10-09

پاییز و زیبائی هایش

برگ درختان زرد و سرخ شده و همراه با بادرقص کنان بر زمین می نشینند. گوئی درختان با رها کردن هر برگ از شاخه هایشان، دارند یواش یواش از ما خداحافظی کرده و برای خواب زمستانی آماده می شوند.
اینجا هوا سرد شده و باران و باد، خودی نشان می دهند. اما باز طبیعت زیبائی هایش را از ما دریغ نمی کند و این بار با گل های زیبای مینا و داوودی، چشم نوازی می کنند.





2024-06-27

کاش من گل بودم


کاش من گل بودم.
چه موجودات نازنینی هستند گلها.نه آزارشان به کسی می رسد و نه دلی می شکنند. آرام و با وقار سر جایشان رشد می کنند و زیبائی شان را سخاوتمندانه تقدیمت می کنند. اگر در نگهداری شان کوتاهی کنی ، صبورانه سر خم کرده و می روند. اما گذشتشان چنان زیاد است که با دقتی کم ، دوباره اشتی کرده و زیبائی شان را با آدمی تقسیم می کنند. کاش من نیز گل بودم.

 

2024-04-07

بهار و گل و زیبائی

 بهار آمد و گلها بی هیچ چشم داشتی زیبائی هایشان را تقدیم چشمان زیباپسند می کنند.



2021-08-08

2021-01-26

سکّه ها

یادش به خیر، زمانی اینها اسکناس بودند . با دویست تومان و پانصدر تومان خیلی خرید می کردیم. اینها نیز به تاریخ پیوستند.

 

2021-01-09

یادش به خیر

 

با این دو ریال یام یام می خریدیم.
سلام سلام ای بچه ها
من یام یامم دوست شما
*
با این دو ریال من و دوست جان یک عدد ساندویچ می خریدیم و از وسط نصف کرده و می خوردیم و از زندگی لذت می بردیم.
بعد از چند سالی اجناس گران شدند و پنجاه ریالی ها جای دو ریال را گرفتند.

2021-01-01

سال نو و هوای سرد

 به قول مرحوم اخوان ثالث عزیز
« هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی»



2020-01-16

عکسم تو نگهدار که فردا اثرم نیست

داشتم کمدم را مرتب و تمیز می کردم که قوطی نامه ها و عکس های ارسالی از ایران ( که فامیل و دوست و آشنا برایم فرستاده بودند) به چشمم خورد. تمیزی و گردگیری را فراموش کرده و قوطی را باز کردم. عجب با حوصله و به ترتیب بسته بندی و مرتب کرده بودم.