Showing posts with label زنگ تفریح. Show all posts
Showing posts with label زنگ تفریح. Show all posts

2023-08-21

زنگ تفریح











منجوق دوزی - دستبند بافی - یادگیری اش بسیار آسان و سرگرم کننده است. می توانید از طریق اینستاگرام یا فیس بوک آموزش رایگان این کارهای زیبا را دیده و مرحله به مرحله این کارهای قشنگ را انجام دهید.  

 

2023-06-16

معرق کاری یا پاره چینی

 معرق کاری یا پاره چینی 
معرق کاری صنعتی است که در آن با قطعه های چوب یا کاشی یا فلز و غیره بر اساس طرح یا نقشۀ قبلی تابلوهایی می سازند.

معرق کاری با چوب: در معرق کاری با چوب از چوب های خودرنگ درختانی همچون عناب و گردو و سنجد و غیره استفاده می کنند. هنرمند معرق کار برای تزئین کار خود از صدف یا مروارید یا سنگ و فلز زینتی استفاده می کند.
*
دو کار پاره چینی با چوب، کاری از: ونوس تاثیری






2019-01-29

زنگ تفریح - شال سه گوش

یکنوع مدل برای بافت شال سه گوش با قلاب

2017-09-13

2014-01-12

زنگ تفریح - شال سه گوش بنفش

شبهای سرد زمستان ، درون اتاق گرم نشسته و تلویزیون را روشن می کنی و همراه با نوشیدن یک لیوان چایی داغ وطنی سرگرم تماشای تلویزیون می شوی و خواهی نخواهی دستانت نخ و میل قلاب بافی می طلبد و شروع به بافتنی می کنی. زمستان که تمام شد می بینی یک عالمه بافتنی داری هم از سال گذشته و هم از سال نو. در هر تار و پود این دست رنج ات خاطرات خوشی نهفته است. دوستی می بیند و تعریف کرده و روز بعد برایت کاموا می آورد که برایش ببافی . دوستی دیگر با زبان حال از تو می خواهد که برای تولدش از بازار چیزی نخری و همین شال خیلی زیباست.  چقدر لذت می بری از نتیجه کارت.
این شال یکی از کارهای گذشته است . بافتش آسان است و کار زود تمام می شود.


2013-08-06

مولا علی




هدیه یا سوغاتی وسیله ای دوست داشتنی است که یکی با میل و علاقه به دیگری پیشکش می کند. از این هدیه خوشش آمده و دلش خواسته خواهر یا برادر یا دوستش نیز داشته باشد. اما در آداب و رسوم ما پس دادن هدیه یا نگرفتنش کاری غیر اخلاقی است. ما هدیه را می گیریم و نگاه می داریم . به دردمان هم نخورد خاطره ای خوش از زمانی است که با هدیه دهنده کنار هم بودیم و گل گفتیم و گل شنفتیم و یا با هم آشنا شدیم.  ما مثلی داریم که می گوییم بیک وئرن آتین دیشلرین سایمازلار / دندانهای اسب پیشکشی را نمی شمارند.

البته هر چه از دوست رسد نیکوست. من هم به پیروی از همین آداب و رسوم هدیه دوستم را پس ندادم و نگاهش داشته ام. البته علتش را خودش نیز می داند. هدیه کوپلن مولا علی است. با نخ و سوزن می دوزی و کاری زیبا از آب درمی آید. ما به اینگونه کارهای هنری می گوئیم ایینه ایله گور قازیر / یعنی با سوزن قبر می کند.

مولا علی که در این تصویر دیده می شود چهره ی عبوس مردی عرب است که شمشیر دوسرش را روی زانویش گذاشته و عکس گرقته است. گوئی که می خواهد نفس کش صدا بزند یا از گروهی زهر چشم بگیرد. هر چه تلاش کردم دوخت را شروع کنم ، دلم راضی نشد. مولا علی که من می شناسم مهربان است و به درد دل پیروانش گوش می کند و این چنین با تکبر و نگاه به سمتی چشم روی از دردمندان برنمی گرداند. مولائی که من می شناسم سمبل جوانمردی هاست. مولا علی این یاور نادیده ، برایم یک دنیا نیکی است که هر زمان صدایم را می شنود. بخصوص در شبهای قدر که به یادش دعا می خوانم.

بگذارید باورها با نکات مثبتشان در دل و جان ها باقی بماند.

پس باز بماند این هدیه داخل بقچه به عنوان یادگار از دوست عزیزم و بداند آنچه که پیشکشم کرده برایم همچون خاطره ای زیبا عزیز و محترم است.

2013-07-29

زنگ تفریح - بلوز جناغی


بلوز کوچولو موچولوی ناز برای کوچولو موچولوهای ناز 
دینقیلی - مینقیلی بلوز
مدل این بلوز جناغی است و از گلو شروع می شود. بوغازدان باشلاما  
من با دو میل شماره سه ، چهل و چهار جفت سر انداخته و بعد به چهار قسمت مساوی تقسیم کرده ام. یعنی هر قسمت ده جفت و وسط هر قسمت یک جفت .می توانید نسبت به سن بچه ها تعداد دانه ها را کم یا زیاد سر بیاندازید.

2013-07-20

لحاف قلاب بافی

خانیم دیله ندی، آقا به یندی

در ولایت ترکیه به این مدل می گویند :« حانیم دیله ندی ، آقا به یندی . / یعنی خانم گدائی کرد و آقا پسندید.» حکایت این نامگذاری چنین است که گویا روزی خاتونی حوصله اش سر می رود و می خواهد یک چیزی ببافد. از آنجا که کاموا برای قلاب بافی ندارد سراغ در و همسایه می رود و از آنها کاموای پس مانده می خواهد . از هر خاتونی مقداری می گیرد و از قضا هنگام کوفتن در خانه ای آقائی در را باز می کند و خاتون را می پسندد و سرانجام با او ازدواج می کند. خاتون با کامواهای رنگارنگی و ناقصی که از همسایه ها می گیرد ، روتختی و روبالشی می بافد و به عنوان جهیزیه به خانه  آقای همسر که از خانه داری او خوشش آمده می برد. بعضی از خاتون های ولایت ترکیه تا این مدل را می بینند می پرسند :« برای چه کسی از مدل خانیم دیله ندی ، جهیزیه می بافی ؟ »  

می گویم :« جان دلم برای هیچ کسی . کامواهای اضافی روی دستم مانده و می خواهم رو لحافی ببافم . هم هنگام تماشای تلویزیون حوصله ام سر نرود و هم این نخ های اضافی رنگارنگ تمام شود و داخل کمد جا باز شود.»

یادش به خیر ، محصل که بودیم ، از این مدل رو بالشی و جامدادی و کیف و شال گردن و .. می بافتیم. اما رنگها به این شکل شلوغ و آش شعله قلمکار نبود. بلکه بیشتر از دو رنگ سفید و قرمز استفاده می کردیم. دوستمان حکیمه از رنگهای سفید ، زرد ، نارنجی ، قرمز ، زرشکی و سیاه استفاده کرده و به ترتیب بافته بود. زیبا دیده می شد. ماه رمضان که مصادف با روزهای گرم و طولانی تابستان می شد ، ما دختر مدرسه ای های هم محله به مسجد رفته و بعد از نماز جماعت ، نخ و قلاب را درآورده و با هم صحبت کنان می بافتیم. مرحوم فاطمه سلطان خانم ، سرایدار مسجد که طفلکی یک کمی هم بدخلق و عصبانی بود ، کاری به کارمان نداشت. به مادرانمان اطمینان می داد که اگر شلوغی کنیم پدرمان را درمی آورد. خوش بود به این که دخترهای محله اش جلوی چشمش هستند و می داند چه می کنند.

*

مردم ولایت ترکیه در گفتگو و نوشتارشان « خ » ندارند و « ح » تلفظ می کنند.  

مثل : خرم = حوررم

خطا = حاطا   

خاتون = حاتون

خدیجه = حاتیجه

2012-12-08

لحاف قدیمی



آن قدیمها  ترلان برای شست و شوی ملافه های چرک به خانه مان می آمد ، همراه مادر ، به جان ملافه ها و رحت چرکها می افتادند . چنگشان می زدند ، به هم می ساییدند. ذئبلر ، بعضی وقتها سه بار می شستند. با برف و سپس صابون و آبکشی و در مرحلع آخر لیل . بالاخره ملافه ها روی طناب از سفیدی و تمیزی برق می زد. عصر همان  دستهای مادرم تاول می زد. همچون لبوی پخته سرخ می شد. به دستهایش کرم نیوآ می مالید. می گفتند که این کرم معجزه می کند. اما نمی کرد. شب ، هنگام خواب وازلین آغشته به آبلیمو را که از اختراعات ترلان بود ، به دستهایش می مالید و می خوابید. روز بعد که ملافه ها خشک می شد ، نوبت به نخ و سوزن می رسید تا دستهای خسته اش را بخراشد. ملافه را روی فرش پهن می کرد و لحاف پشمی را روی آن پهن و سپس روی دیگر ملافه را پهن کرده و دورتادور لحاف را می دوخت. این بار انگشتش سوراخ می شد. تا این که به انگشتانه عادت کرد. بزرگ که شدیم به کمکش شتافتیم. اما او زرنگ تر و سریعتر از ما بود. تا ما لحاف خودمان را بدوزیم ، او دو لحاف دوخته بود. یک از همسایه ها می گفت :« چرا این همه زحمت بیخودی می کشی ؟ با سوزن ته گرد وصل کن. خیلی راحت است.»
می گفت :« وای باشیما خیر! مگر اینجا بیمارستان است؟»     
حالا دیگر شستن ملافه ها راحت شده است. به جای شکافتن ملافه و دوختن دوباره اش بعد از شستن ، آنها را به شکل گونی می دوزند و یک طرفش را هم دکمه می دوزند که باز و بستن اش آسان باشد. تازه لحافهای نازک را هم می شود بدون درآوردن ملافه شان داخل ماشین لباشسوئی انداخت و شست و تر و تمیز و آماده استفاده کرد. اما من دلم برای لحاف های خودمانی تنگ شده است. این لحاف به آن دوخت و دوز مرتب  که مادرم از ما انتظار داشت نیست . اما کاری است حاصل اوقات فراغت و قلاب بافی شبهای طولانی زمستان و تماشای فیلم و سریال. لازم نیست نخ و کاموای نو از بازار بخرید . با تکه های کاموا که از بافت های مختلف باقی مانده ، می شود بافت و سر هم کرد.


2012-02-27

زنگ تفریح

پتوی نوزاد - قلّاب بافی