من و نازی
کتاب « من و نازی» حسین پناهی را برداشته و ورق می زنم. دفتر را به جواد یساری تقدیم کرده و می نویسد:
این دفتر را به جواد یساری تقدیم می کنم،
که عمری شرافتمندانه آواز خواند…
و گمان نمی کنم فهمیده باشد
کتاب حضرت موسا،
انجیل است یا تورات!
*
قدیم ها سالی یک بار توشه زمستانی خریداری می شد. گونی های کوچکِ نخود، لوبیا، عدس، لپه که مادر یکی پس از دیگری داخل سینی می ریخت و بزرگ و کوچک دورش جمع می شدیم و از سنگ ریزه و اشغال تمیز می کردیم و مادر داخل حلبی های بزرگ و خالی روغن نباتی می ریخت و درش را محکم می بست و داخل زیرزمین می گذاشت تا فصل زمستان بی دردسر و زحمت تمیز کردن استفاده کند. نوبت به برنج که می رسید همگی آخ وای و ناله می کردیم که وای برنج زحمتش زیاد است. مادر سینی های کوچک را می آورد و داخل هر سینی مقداری برنج می ریخت و از ما می خواست به دقت پاک کنیم. نباید حتی یک دانه سیاه داخل برنج بماند که این دانه ها فضله ی موش هستند و بودنشان غذا را حرام می کند. پس از این که برنج را تمیز می کردیم، آنرا داخل سینی بزرگ مادر می ریختیم و او با فرستادن صلوات و کنترل دو سه مرتبه، برنج را داخل ظرف حلبی می ریخت و درش را محکم می بست. تمیز کردن برنج گاهی دو تا سه روز طول می کشید. هر وقت که مادرم پلو می پخت، بار دیگر آن چند پیمانه را به دقت زیر و رو می کرد و سپس می پخت. چون فتوی بر این بود که اگر داخل پلو پخته شده فضله موش دیده شود، خوردنش حرام است و باید کل غذا را دور ریخت. یک بار چنین اتفاقی برای ما افتاد و پلو دور ریخته شد و مجبور شدیم خورش را با نان بخوریم تا سیر شویم.
روزی از روها خبر دادند که ملایی فتوی داده که نیازی به دور ریختن همه پلو نیست. همان قک قاشق را دور بریزید، کافی است. خوردن بقیه برنج حلال است. اکنون که سالها از آن دوران سپری می شود، متوجه می شوم که فتوی دهنده، حسین پناهی خودمان است. فتوایی که باعث شد از روحانیت صرف نظر کند.
*
اما جواد یساری خواننده کوچه بازاری که اسمش، خاطرات سفر با اتوبوس و زیارت و لحظات خوش انتظار برای رسیدن به مقصد و دیرار عزیزان را زنده می کند. از همه بیشتر، سپیده دم ( ترانه سرا: فریدون خشنود) که یکی از ترانه های ماندگار اوست.او متولد 1323 تهران، کشتی گیر و باستانی کار و خواننده کوچه بازاری است و در ایران زندگی می کند.
*
کتاب « من و نازی» حسین پناهی را برداشته و ورق می زنم. دفتر را به جواد یساری تقدیم کرده و می نویسد:
این دفتر را به جواد یساری تقدیم می کنم،
که عمری شرافتمندانه آواز خواند…
و گمان نمی کنم فهمیده باشد
کتاب حضرت موسا،
انجیل است یا تورات!
*
قدیم ها سالی یک بار توشه زمستانی خریداری می شد. گونی های کوچکِ نخود، لوبیا، عدس، لپه که مادر یکی پس از دیگری داخل سینی می ریخت و بزرگ و کوچک دورش جمع می شدیم و از سنگ ریزه و اشغال تمیز می کردیم و مادر داخل حلبی های بزرگ و خالی روغن نباتی می ریخت و درش را محکم می بست و داخل زیرزمین می گذاشت تا فصل زمستان بی دردسر و زحمت تمیز کردن استفاده کند. نوبت به برنج که می رسید همگی آخ وای و ناله می کردیم که وای برنج زحمتش زیاد است. مادر سینی های کوچک را می آورد و داخل هر سینی مقداری برنج می ریخت و از ما می خواست به دقت پاک کنیم. نباید حتی یک دانه سیاه داخل برنج بماند که این دانه ها فضله ی موش هستند و بودنشان غذا را حرام می کند. پس از این که برنج را تمیز می کردیم، آنرا داخل سینی بزرگ مادر می ریختیم و او با فرستادن صلوات و کنترل دو سه مرتبه، برنج را داخل ظرف حلبی می ریخت و درش را محکم می بست. تمیز کردن برنج گاهی دو تا سه روز طول می کشید. هر وقت که مادرم پلو می پخت، بار دیگر آن چند پیمانه را به دقت زیر و رو می کرد و سپس می پخت. چون فتوی بر این بود که اگر داخل پلو پخته شده فضله موش دیده شود، خوردنش حرام است و باید کل غذا را دور ریخت. یک بار چنین اتفاقی برای ما افتاد و پلو دور ریخته شد و مجبور شدیم خورش را با نان بخوریم تا سیر شویم.
روزی از روها خبر دادند که ملایی فتوی داده که نیازی به دور ریختن همه پلو نیست. همان قک قاشق را دور بریزید، کافی است. خوردن بقیه برنج حلال است. اکنون که سالها از آن دوران سپری می شود، متوجه می شوم که فتوی دهنده، حسین پناهی خودمان است. فتوایی که باعث شد از روحانیت صرف نظر کند.
*
اما جواد یساری خواننده کوچه بازاری که اسمش، خاطرات سفر با اتوبوس و زیارت و لحظات خوش انتظار برای رسیدن به مقصد و دیرار عزیزان را زنده می کند. از همه بیشتر، سپیده دم ( ترانه سرا: فریدون خشنود) که یکی از ترانه های ماندگار اوست.او متولد 1323 تهران، کشتی گیر و باستانی کار و خواننده کوچه بازاری است و در ایران زندگی می کند.
*
No comments:
Post a Comment