2020-03-12

رویا - امیل زولا



کرونا، سایه مرگ


صدای سرفه ها و تک سرفه های هفته گذشته ام، همسایه طبقه بالا را به وحشت انداخت. او که پیر زنی بسیار پرحرف و وقت گیر است و تا آدمی را دم در گیر می اندازد، به قول خودمان ( باجی باجین اؤلسون سؤز چوخ، واخ یوخ ) ول کن نیست. چند روزی با دیدن من، ( جن بسم الله گؤرن کیمی قاچیر ) پله ها را یکی دوتا کرده و به خانه اش پناه می برد. هفتاد و چند سال دارد و از مرگ می ترسد. زندگی را خیلی دوست دارد. حق هم دارد. پس از شصت و چند سال عمر، بازنشسته شده و دارد از زندگی لذت می برد. او نیز مثل من خانه را دوست دارد. از مرگ به شدت می ترسد. اما من که پس سرماخوردگی سخت توان خود را باز یافته ام، از مرگ نمی ترسم. حتی گاهی به مرگ و رفتن جان از بدن، فکر می کنم. چگونه به آسمان می روم؟ عالم برزخ چگونه است؟ و الی آخر. بله از مرگ نمی ترسم ، اما زندگی نعمت زیبائی است که خدا بخشیده و دوست دارم تا آنجائی که از دستم برمی آید، به افزایش عمرم کمک کنم. فرزندانم را، نوه هایم را ، سلامتی و زندگی ام را دوست دارم. دلم می خواهد هر روز برای هواخوری به بیرون بروم. در هوای بارانی و برفی قدم بزنم و لب رودخانه نشسته و بنویسم. اما اکنون کرونا از چین و ماچین راهی شده و خود را به سوی جهان رسانده و موجب وحشت و اضطراب و انتظار همه شده. با جثۀ میکروسکپی اش همه را به زانو درآورده است. رسما خانه نشین شده ایم. هرچه دقت و احتیاط کنیم بهتر است.
کتابی در دست می گیرم و رو به خدا می گویم:« خدایا عمر و زندگی همه دست توست. این جان فدای تو. اما به این زودی نمی خواهم بمیرم.»

2020-01-28

از سر دلتنگی


گاهی اوقات دلم برای کودکی ام تنگ می شود. دلم می خواهد به سالها پیش برگردم.
به دنیای کوچکی که بجز لی لی و توپ و طناب و بئش داش و قصه های مادربزرگ و ملک محمد و زمردقوشو و دغدغه های برد و باخت بازی های شیرین کودکی، مشغله دیگری در دنیا نباشد. دلم می خواهد آقا جمشیدمان اتوبوسی کرایه کند و خبر بدهد که فردا صبح راهی مشهد هستیم و مادرهایمان با عجله بشقاب و قاشق و برنج و اجاق پیک نیک را آماده کنند. چند تا پتو سربازی و بالش هم لای ملافه ای بپیچند و بدهند دست داداش ها و پسرخاله ها که داخل اتوبوس ببرند. آقاجمشیدمان داد بزند که لیوان یادتان نرود ها! من از لیوان های پلاستیکی آویزان از سقف اتوبوس چندشم می شود. همگی سوار شویم. دلم می خواهد، مرده ها زنده شوند و به ما بپیوندند. پدر و داداش کوچک مان، آقا جمشیدمان، خاله و دائی بزرگمان، عمه بزرگ و عمو جانمان، پدربزرگ و مادربزرگ هایمان، همه باشند. شاگرد شوفر با صدای بلند برای سلامتی آقای شوفر و مسافران عزیز مشهد صلوات بفرستد و ما تکرار کنیم. چند دقیقه ای نگذشته اورقیه آنایم با سرحالی و زنده دلی داد بزند و بگوید:« آقای شوفر این که نشد، ضبط - مبطی باز کن و بخواند. یک کمی دلمان باز شود. سفر که بدون ضبط – مبط نمی شود. من به خاطر خودم نمی گویم ها! خود شما حوصله تان سر می رود و خوابتان می گیرد و ... » آنگاه شاگرد شوفر صبط صوت را باز کند و صدایش را بلند کند و جوادترین ترانه ها داخل اتوبوس بپیچد. من و مهناز و مهرناز و پرینازو سولمازو...  ردیف آخر بنشینیم و از پنجرۀ اتوبوس بیرون را نگاه کنیم و سعی کنیم ، درختانی را که به سرعت از جلوی پنجره اتوبوس می گذرند بشماریم و از این گردش سریع درختان حالمان به هم بخورد و بگوئیم:« آقای شوفر نگهدار.» آقای شوفر اتوبوس را نگهدارد و غر بزند و بگوید:« مگر نگفتم از پنجره بیرون را نگاه نکنید؟ مگر نگفتم حالتان خراب می شود و قی می کنید وسط عروس بیابان نازنین من؟ حالا اگر داخل اتوبوس قی کنید خودتان باید بشوئید.» از اتوبوس پیاده شویم و یک کمی هوا بخوریم و به همدیگر قول دهیم که دیگر درختانِ گریزان از پنجره اتوبوس را تماشا نکنیم. از شهرها و روستاها و شمال بگذریم و به مشهد نزدیک شویم. نرسیده به دروازه شهر مشهد ، اورقیه آنایم بگوید:« بچه ها هر کسی بار اول وارد مشهد می شود، اگر به محض دیدن ضریح دعا بکند و حاجت بطلبد خدا دعایش را بی بروبرگرد قبول می کند.» و ما دعا کنیم که سال دیگر هم بدون تجدید و با نمره دلخواه مادر خانم مان قبول شویم. با حسرت به هم بگوئیم:« آه ! اگر این درسمان تمام شود. استخدام می شویم و هر ماه یک عالمه حقوق می گیریم و دستمان به جیب خودمان می رود و آقای خودمان می شویم وخوشبخت می شویم و الی آخر.»
دلم می خواهد باز کنم این تلویزیون لعنتی را و به جای مرگ و خون و وحشت، جوادترین ترانه ها را بشنوم. دلم می خواهد مثل دوران کودکی خبری از ابولا و ایدز و آلزهایمر و... و  سرانجام کرونا نباشد.

2020-01-16

عکسم تو نگهدار که فردا اثرم نیست

داشتم کمدم را مرتب و تمیز می کردم که قوطی نامه ها و عکس های ارسالی از ایران ( که فامیل و دوست و آشنا برایم فرستاده بودند) به چشمم خورد. تمیزی و گردگیری را فراموش کرده و قوطی را باز کردم. عجب با حوصله و به ترتیب بسته بندی و مرتب کرده بودم.

 

2020-01-05

منزل مبارک

تو از زندگی می گریختی، اما او سواره بود و تو پیاده. فوری به تو می رسید و سوارت می کرد و می برد. به کجا؟ به جاهائی که دوست نداشتی.
و تو التماس می کردی که نگهدارد تا پیاده شوی و من صدای التماس ات را می شنیدم. فقط من می شنیدم. چرا که ما دو همدرد بودیم. هر دو درد داشتیم.
ای که با پای پیاده می گریختی و اتوبوس ها و سواری ها را پشت سر می گذاشتی، تا زندگی به تو نرسد. بالاخره موفق شدی. این بار چنان سریع دویدی که زندگی به گرد پایت نرسید. ای گریخته و رها شده، منزل مبارک
*
 

2020-01-04

دیوانگی - سیمین بهبهانی


سیمین بهبهانی اشعار زیبا و متنوعی دارد. این شعرش را به حال و هوای خودم به زبان مادری ام، ترکی آذربایجانی ترجمه کردم.
*
یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش دهم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، ازغصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم ، جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها ، بار دگر یارش کنم
چون یار شد بار دگر ، کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
*
ترجمه به ترکی آذربایجانی
یارب منه بیر یار وئر ، تا اونو یاخشی بئزدیریم
عزا جزا وئریم اونا ، خوار ائیلییم ، زار ائیلییم
اودلو اوپوجوکلرینه ن ، اوره که یاتان گولمه کینه ن
یوز آلاو ووروم جانینا ، یوز فیتنه ائیله ییم اونا
اونون گؤزونون اؤنونده ، بیر آیریسیندان مئی آلام
جیجیکده ن جانین اینجیده م ، خینوودان ناخوش لادام
آیاقلارینی باغلییام ، دییه م سنین آللاهینام
بنده کیمی قیزیل اوچون ، بازاردا ساتیشا قویام
دئیه کی ائتمه چوخ قهر ، دئیه م لوطفوم آزلادارم
دئیه آزجا ائیله جفا ، دئیه م کی چوخ چوخالدارام
هر گئجه بیر آیری ائوده ، که په نه کلردن ده یئیین
اوینویام اؤزگه یانیندا ، اؤزومده ن بئزار ائیله یه م
ائله کی گؤردوم او عاشیق ، سیلدی اوره گیندن منی
کوچه باشیندا اوتورام ، بلکی اونو رام ائیلیم
ساچیمی آچیق ساخلایام ، جادومودا آغلار قویام
جوره به جور آندلارنان ، گئنه اؤزومه یار ائیلیم
گئنه ده یار اولماخ همه ن ، بیرده اینجینمه ک باشلییام
بلکی بو دلی گؤنلومو ، بیرداها راضی ائیلییه م
...
*

2019-07-02

گل گاوزبان

گل گاوزبان یا گولو گؤی زابان
چائی اش خوشمزه و مفید است.

2019-01-29

دنیای زیبای گل و گیاه



زنگ تفریح - شال سه گوش

یکنوع مدل برای بافت شال سه گوش با قلاب

بیر نئچه آتاسؤزلری - محتشم یوز ایل سریالیندان


لاف اولا بیتیره ساواش ، لاف اولا کسدیره باش
ایسلامین آصلانی گئتدی، قوزوسو گلدی
امیر دمیری کسر
یاغ توک بال یالا
دشمن قارینجا اولسادا، اونو آصلان گؤر
آتش اولسا، جورمو قدر یئر یاخار
ایشی قیش توت، یاز چیخسا بختینه
بؤیوک لقما یئئ، لاکن بویوک لاف دئمه
اینسان حضورو تورپاقدا بولور، لاکن آلتی یا اوستو بیلامیرم
گؤز یاشی، ایگیت بابالارا یاراشیر
اینسان سئودیغینی ، قیزقانیر
کؤتولوکلرین ان کؤتوسو، سوچلولارین جزاسیز قالماسی دیر
من دن ساخلادیغین سرّ سنی گوجلو یاپماز، قورخاق یاپار
یوخاری توکورسم بییک، آشاغی توکورسم ساکال
ساییلی گون، تئز کئچر
آلدین بویونون اؤلچوسونو؟
آرییان بلاسینی بولار
عاغیل، عاغیل دان اوستون دور
*
لاف : سؤز
قارینجا : قاریشقا
یاخار: یاندیرار
حضور: آرامش
قیزقانیر : جیجیک ائلیر
کؤنو: پیس
یاپماز: ائتمز، ائیله مز
یاپار: ائیلر
توکورسم: توپورسم
ببیک : بوغ، سیبیل
آرییان : آختاران
بولار: تاپار
*