2026-09-26

در ادامه سریال امام علی

در ادامه سریال امام علی و دیالوگ های ماندگارش

این روزها حال و حوصله هیچ کاری را ندارم. شاید از ناامیدی است یا از آب و هوای متغیر پاییزی. به هر حال با تماشای سریال های تاریخی سرم را گرم می کنم. در ادامه سریال امام علی، به آنجا رسیدم که رئیس خوارج عبدالله بن خباب «حسین پناهی » را سوال پیچ می کند. از نماز و غیره می پرسد. تا این که به این دیالوگ ها می رسد.
رئیس خوارج: امام مقتدایت کیست؟
عبدالله بن خباب: امام مقتدایم، حرف حساب است.
رئیس خوارج: زبان گران قیمتی می چرخانی.
عبدالله بن خباب: می فروشم به دو مثقال معرفت. هوا سرد است و همسرم بیمار.
رئیس خوارج: ما را می شناسی؟
عبدالله بن خباب: راهزنانی هستید تازه کار که به کاهدان زده اید. غم نامه خواندم تا دعای تسکین روز تلخ و راه درازمان باشد. دشداشه کوتاه پوشیدم تا راحت تر سنگ و کلوخ را لگد کنم. اینها جرمند؟
شما شهری به نام شام را می شناسید؟ کسی به نام معاویه را می شناسید؟ طعام نیم روز سگش بهای ده تا دش داش من و توست.
رئیس خوارج: می دانم، می فهمم، خوب هم می فهمم. با حدیثی سیرابمان کن و برو.
عبدالله بن خباب: پدرم از رسول خدا شنید که می فرمود، فتنه ای خواهد شد که در آن دل مردمان بمیرد قبل از این که جسمشان مرده باشد. شب مومن باشند و صبح کافر، صبح کافر باشند و شب مومن. بر اخوت و صفا، رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات.
رئیس خوارج: حدیث نفس روزگار ما خواندی. علی قبل از حکمیت که بود؟
عبدالله بن خباب: امیر مومنان.
رئیس خوارج: بعد از حکمیت که بود؟
عبدالله بن خباب: امیرمومنان.
رئیس خوارج: در صفّین بودی؟
عبدالله بن خباب: طبّاخی می کردم.
رئیس خوارج: ندیدی که امیرمومنانت سرنوشت مسلمین را به حکمین سپرد. روا بود امام مقتدایت خون مسلمین را به حکمیت آدم ابوالخطا بسپارد؟
عبدالله بن خباب: خون مسلمین به حکمیت قرآن سپرد. چون رای حکمین مطابق قرآن ندید، رد کرد.
رئیس خوارج: تو با علی هستی؟
عبدالله بن خباب: در روزگار علی باشی و نفس بکشی و ارداتمند مرامش نباشی، به چه می ارزی؟
*

No comments: