سیاست یعنی بازی با کلمات
مرحوم دبیر تاریخمان در مورد پادشاهی خونخوار و حمله اش تعریف می کرد:« شهر در
مقابل سپاه دشمن پایداری کرد و حاضر به تسلیم نبود. آذوقه داشت تمام می شد و خطر
قحطی مردم شهر را تهدید می کرد. پادشاه خونخوار پیامی فرستاد که اگر شهر تسلیم
شود، فقط حاکم شهر مجازات خواهد شد و خونی از دماغ شهروندان ریخته نخواهد شد. حاکم
شهر با خود فکر کرد که اگر تسلیم شود، فقط خودش اعدام می شود و اهالی در امان
خواهند ماند. امروز زنده بمانند و فردا خدا کریم است. پس امر به خلع سلاح کرد و
تسلیم شد. سپاه داخل شهر شدند و پس از اعدام حاکم، اهالی را از کوچک و بزرگ، پیر و
جوان، از دم تیغ گذراندند. کلّه ای بر سر نماند و تنی جان سالم به در نبرد. وزیرِ
شاه گفت:« سرور من شما فرمودید که اگر شهر تسلیم شود، خونی از دماغ کسی نخواهد
ریخت. اکنون می بینم که احدی زنده نمانده است.» پادشاه جواب داد:« من گفتم خونی از
دماغ کسی ریخته نخواهد شد. نگفتم که کلّه ها به هوا نخواهد پرید.»
این حکایت مرحوم دبیر تاریخ مان، درست همانند وعده ای است که عالیجناب« ترامپ » داد. «
اگر به من رای دهید، به جنگ ها خاتمه می دهم.» طفلک اعراب و صلح جویان، باور کرده
و رای دادند. اکنون که بر تخت نشسته است. می گوید:« اینجا ویران شده است و شما نمی
توانید بازسازی کنید. بروید به کشورهای دیگرو اینجا را به ما بدهید تا به میل و
خواسته خودمان بسازیمش.» صاحب خانه ها اعتراض می کنند. آخر آدمی چگونه می تواند خانه
اش را رها کند؟ کجا برود ای بی انصاف!
دئییر: قره
نظرم بئله گزه رم، دانیشانین باشین ازه رم
*
سیاست دو
سر دارد ای جان من
یکی بی سر است و دگر بی پدر
شاعر این شعر نمی دانم کیست. اما هر وقت سخن از سیاست به میان می آمد، مرحوم پدرم
این بیت را زیر لب زمزمه می کرد.
*
No comments:
Post a Comment