2017-05-26

رمضان در گذر زمان

در غربتستان امروز اولین روز از ماه مبارک رمضان است. اما در دیارمان ماه روزه از فردا شروع می شود. دوران کودکی ام را به خاطر می آورم. مادرم هر سال یه پیشواز رمضان می رفت . یعنی از آخرین روز از ماه شعبان ، روزه داری را شروع می کرد. ما بچه ها همراه با بزرگترها سحری خورده و روزه گله گنجشکی می گرفتیم. من دعای سحر را خیلی دوست داشتم. اما بعد از اذان و خواندن نماز صبح ، خواب از سرم می پرید. به زحمت خوابم می گرفت و هنوز چرتی نزده ، مادر بیدارم می کرد که وقت رفتن به مدرسه است.
ادامه متن در اینجا 
*
  Bir Gün



Her can bedenden ayrılır bir gün
هر روحی از بدن خراج می شود روزی

Her ağaç kuruyup devrilir bir gün
هر درختی خشک شده به زمین می افتد روزی

Her yolcu menzile kavuşur bir gün
هر مسافر به مقصد می رسد روزی

ادامه شعر در اینجا

2017-04-14

گل ها

چه موجودات نازنینی هستند گلها.نه آزارشان به کسی می رسد و نه دلی می شکنند. آرام و با وقار سر جایشان رشد می کنند و زیبائی شان را سخاوتمندانه تقدیمت می کنند. اگر در نگهداری شان کوتاهی کنی ، صبورانه سر خم کرده و می روند. اما گذشتشان چنان زیاد است که با دقتی کم ، دوباره اشتی کرده و زیبائی شان را با آدمی تقسیم می کنند. کاش من نیز گل بودم.
*
سایت قایاقیزی 
*

2017-03-02

سبزه برای سفره هفت سین




اسفند ماه است و داریم برای سال نو تدارک می بینیم. می گویند بهتر است که به جای گندم و عدس و غیره ، دانه لیمو و پرتقال بکاریم. فکر می کنم اگر به جای این حبوبات مفید ، دانه لیمو یا پرتقال بکاریم ، هم از هدر رفتن خحم بسیار زیاد حبوبات و هم آب شیرین حلوگیری می کنیم و هم گلدانی زیبا خواهیم داشت.
به همین منظور من نیز دانه های لیمو را جمع کرده و یک روز خیسانده و داخل گلدان کاشته ام. امیدواره گلدانی زیبا داشته باشم.

2016-11-18

بومادران















بومادران: بویمادرن 

Elisabeth „Ellis“ Kaut


Meister Eder und sein Pumuckl

الیزابت کاوت ، خالق وروجک ، امروز 96 ساله شد.
الیزابت کاوت :
در 17 نوامبر 1920 در شهر اشتوتگارت آلمان به دنیا آمد. او نویسنده کتاب کودکان بود.او در سال 1962 جن کارتونی وروجک را ساخت.
وروجک ، جن است. او موهای قرمز و به هم ریخته ، پیراهن زرد کوتاه و شلواری سبز  دارد. روزی از روزها داخل ظرف چسب آقای نجار می افتد و دیده می شود. آقای نجار ( مایستر ادر ) او را خوب شسته و تمیز می کند و برایش تختخواب کوچک می سازد و از آن پس این دو کنار هم زندگی می کنند. آقای نجار دکان کوچک نجاری در مونیخ دارد و با کار نجاری زندگی می گذراند. او از زندگی و کارش راضی است.
وروجک با حرکات و رفتار بامزه اش کودکان را پای تلویزیون می نشاند.
*
الیزابت بعد از یک بیماری درازمدت  در 24 سپتامبر 2015 در سن 94 سالگی درگذشت.
*

2016-11-15

اسنه ک اسنه کی گه تیره ر ، حئیف سنه طووله ده کی

دئییر بیر گونلرین بیر گونونده ، بیر کیشی خه لیاغی گئجه چاغی ائوینه بیر یولداشینی قوناغ آپارار . ائوین آروادی شامی پیشیریب یئییب ایچه ندن سونرا ، چای گه تیره ر . بیر آز گئچه ندن سونرا ائوین کیشی سی گؤره ر قوناق اسنیر ، اونون دالیسیجا دا ائوین آروادی اسنیر . بیردا ها دا دیققت ائله ر گؤره ر بعلی قوناق اسنیر سونرا دا ائوین آروادی اسنیر . اؤز اؤزونه دئیه ر : هه ن بیلدیم . بونلار بیر بیرله رینه ایشاره ائلییب رمزینه ن سؤز انلادیرلار من بو دردی چکه بیلمه ره م . تئز اتاقدان چیخار ائشییه و دالیسیجا آروادین سه سله ر . یازیق آرواد ائشییه چیخماق همه ن یاپیشار یاخاسیندان طوولویه آپارار کی ای کوپه ک قیزی . دئگینه ن گؤروم اسنه مه کنه ن قوناغا نه ایشاره آنلادیردین . یازیق آرواد هر نه یالوارار کی بو آیه بو کلام ، قران سنه آند اولسون ، کیتاب سنه آند اولسون کی هئچ زاد آنلاتمیردیم . او اسنیردی منی ده اسنه مه ک توتوردو . کیشی اینانماز یازیق آروادی ووروب اؤلدوره ر . سورا دا قاییدار اؤز اؤزونه دییه ر : کؤپه ک اوغلو صبر ائله گئجه یاریسی سنین ده باشیوی که سه جاغام . بیر آز اوتورار گؤره ر قوناق اسنیر . بو کیشینی ده اسنه مه ک توتار . قوناق اسنه ر بو کیشی اسنه ر . کیشی آخیردا دییه راسنه ک اسنه کی گه تیره ر حئییف سنه طووله ده کی 
*

که خمیازه خمیازه می آورد

می گویند یک شب مردی، میهمانی به خانه اش می برد. بعد از شام متوجه می شود که میهمان خمیازه می کشد و به دنبال او زن صاحبخانه نیز خمیازه می کشد . با خود فکر می کند که سر و سری میان میهمان و زنش است . غیرتش گل می کند و از اتاق بیرون می رود و بلافاصله زنش را صدا می زند . وقتی زن از اتاق بیرون می آید ، او را به طویله می برد و می گوید : فلان فلان شده چه سر و سری با میهمان داشتی ؟ چه اشاره هائی به وسیله خمیازه می کردید ؟ زن هرچه قسم می خورد و التماس می کند که هیچ سر وسری درمیان نبود، مرد باور نمی کند و همانجا زن را می کشد و به اتاق برمی گردد و پیش میهمان می نشیند و تصمیم می گیرد نصف شب میهمان را نیز در خواب بکشد . میهمان خمیازه می کشد و به دنبال او مرد نیز خمیازه می کشد . بعد از دقایقی مرد متوجه می شود که زنش را بیهوده کشته است . می گوید : که خمیازه خمیازه می آورد ، حیف بر تو ئی که در طویله هستی ( اشاره به زنش که بیگناه کشته است).

اطلسی


کاکتوس ها


کاکتوس کریسمس


Geldbaum


2016-11-08

بو آدام منیم بابام - فاتح قیسسا بارماق

 بابام

بو آدام منیم بابام
سکیز کؤشه کاسکئتیله
اوموزوندا ساکوسویلا
*
جئبینده یوک پاراسی
بافرادیر سیگاراسی
یوره گینده بیر یاراسی
*
آلتی جوجوق بویوتموش
بیر ایشچی معاشیلا
بو آدام منیم بابام
*
آغلاما منیم بابام
آغلاما ناچار بابام
قارا گؤن گئچه ر بابام
*
بیر قاپینی قاپایان
گئری آچار بابام
الله بؤیوکدور بابام
*
بو آدام بنیم بابام
دردی داغلاردان بویوک
چاره سیز بئلی بوکوک
*
بیر گون اولسون گرلمه میش
راحات ندیر بیلمه میش
گؤز یاشینی سیلمه میش
*
بیر لقمه اکمه ک اوچون
کیمسه یه اییلمه میش
بو آدام بنیم بابام
*
آغلاما آسلان بابام
درد ائتمه ناچار بابام
قارا گون گئچه ر بابام
*
بیر قاپینی قاپایان
گئری آچار بابام
الله بویوکدور بابام
*
بنیم بابام مرد آدامدیر ، مانقال گیبی اوره یی ، یوفقا گیبی قلبی واردیر ، حیاتیم بویو اونا اوزندیم هئپ ، فداکاردی، بیر دیکیلی آغاجی اولمادی بلکی ، آما کندی سی اونورویلا یاشایان کوس کوجا چیناردی ، اوستومده کی کول کاناد ، سیرتیمی یاسلادیغیم داغ کیبی دی ، بن بابامین اوغلویام ، تپه دن دیرناغا ، آنادولویام
فاتح قیسسا بارماق
*
ترجمه به زبان فارسی
این آدم پدر من است
با کلاه هشت گوشه اش
با ساکوی روی کتفش
*
در جیبش پولی ندارد
سیگارش بافراست
در دلش هزار زخم است
*
شش بچه بزرگ کرده
با حقوق کارمندی اش
این آدم پدر من است
*
گریه نکن پدر من
گریه نکن پدر ناچار من
روز سیاه تمام می شود
*
کسی که دری را بسته
دوباره باز می کند
خدا بزرگ است پدرم
*
این آدم پدر من است
دردش بزرگتر از کوههاست
بدون چاره و کمرش خمیده است
*
یک روز نخندیده است
آسایش به خود ندیده است
اشک چشمانش را پاک نکرده است
*
بیر خاطر یک لقمه نان
در مقابل کسی سر فرود نیاورده است
این آدم پدر من است
*
گریه نکن پدر شیردل من
چیزی را برای خودت درد نکن پدر من
روز سیاه می گذرد پدر من
*
کسی که دری را به روی ادم می بندد
روزی بازش می کند
خدا بزرگ است پدرم
*
پدر من مرد است ، دلی گرم مثل منقل دارد ، قلبی نازک و لطیف همچون یوفقا دارد ، در تمام عمرم همیشه به او اعتماد کردم ، او فداکار است در عمرش صاحب اصله درختی نشد ، اما خودش با زندگی پر غرورش چناری کهنسال است ، بال و پرم ، مانند کوهی است که به او تکیه داده ام ، من پسر پدرم هستم ، از سر تا به پا ، فرزند آنا دولو هستم

*

کاسکئت و ساکو : کلاه و نشان ارتشی
بافرا : نوعی سیگار ارزان قیمت ترکیه
مانقال : منقل ، در اینجا گرمای دل به حرارت منقل تشبیه شده است . یوفقا : نوعی نان خیلی ترد و ظریف . در اینجا نازکی و رئوفی قلب به یوفقا تشبیه شده است
.

 

2016-10-22

اسیر در قفس

 
چه درمانده و مظلوم، چه آرام و ناچار، بی هیچ غرشی تکّه ای را که جلویش انداخته اند، با دندانهای تیزش پاره کرده و می جود.  
 

2016-09-30

مهر ماه بود


مهر ماه بود ، جنگ بود ، صدام بود. شبهای تاریک و پتوهای پلنگی آویزان از پنجره ها و درها و روزن ها بود. لشگر صدام بی رحمانه حمله می کرد. می زد و می کشت و می ربود. آب و خاک وجان و مال و ناموس ، هیچ کدام در امان نبود.