خدا را شکر که پس از هفته ها
انتظار، سرانجام صدائی از خاک وطنم صبح ما
را به خیر شروع کرد. از قرار معلوم شهر آرام است و از صدای وحشتناک بمب و حمله و
کشتار خبری نیست. امیدوار است که آرامش برقرار باشد. می گوید:« حرف پدر مرحوم مان
یادت هست؟»
جواب می دهم:« مگر ممکن است فراموش کنم. درمورد سیاست یک بیتی می خواند که نمی
دانم سراینده اش کیست. گویا شاعر خاصی ندارد.
سیاست دو سر دارد ای جان من
یکی بی سر است و یکی بی پدر
سیاست به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کند و تابع هیچ قاعده و قانونی نیست. خودش می
زند و خودش می رقصد و می رقصاند.»
می گوید:« آری آخر سر هم زیر لب زمزمه می کرد که سیاست چوخ کؤپی اوغلو بیر زاددیر.»
می گویم:« بگذریم از این حرفها و شکرکنیم خالق یکتا را که دوباره موفق به شنیدن صدای
هم شدیم و دوباره همدیگر را از پشت شیشه کوچک موبایل دیدیم. راستی از پشت این
شیشه، هر دو به اندازه عروسک پلاستیکی دوران کودکی مان هستیم که مادرمان روز
چهارشنبه سوری برایمان می خرید.»
هر دو باعجله از حال و احوال قوم و خویش دور و نزدیک، باخبر شده و قبل از قطع شدن
تماس خداحافظی می کنیم.
*
عزیزیم اولدوزویام - گؤیلرین اولدوزویام - اصلیمی خبر آلسان - من قیه نین قیزی یام
2026-04-18
یک روز آرام
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment