سوّمِ دسامبر روزجهانی معلولان
*
قدیمها در محلّۀ ما
مردی زندگی می کرد که دیوانه اش می خواندند. او کاری به کار کسی نداشت. با خود حرف می زد و می خواند و
گاهی گریان و گاهی رقصان و تلو تلو خوران، راه می رفت. تُنِ صدا و لحن حرف زدنش
کمی غیرعادی بود و آدمی به سختی متوجّه منظورش می شد. دیوانه خطابش می کردند و بچّه
های محل سربه سرش می گذاشتند و با ضربه های چوب و سنگ، اذیّتش می کردند. برادرِ
بزرگش در گوشه ای از حیاط خانه اش، خانه کوچک و مستقل تک اتاقه برایش ساخته بود.
بنابراین، همسایۀ دیوار به دیوارِ برادرش بود و زن داداش هر روز برایش غذا آماده می
کرد و برادرزاده اش، هر روز به او سر زده و خانه اش را تمیز می کرد. می گفتند که
در ایام جوانی عاشق دختری شده و پدر دختر، او را به دامادی نپذیرفته و دخترش را به
خانه بخت فرستاده و پسر بیچاره شب عروسی معشوق تا صبح گریه و زاری کرده و صبح روز
بعد، او را ژنده و پریشان و دیوانه یافته اند. خودش از اهالی محلّه گله داشت که با
آن سن و سال و هیکل و قد و قواره، خجالت نمی کشند و بچه هایشان را ادب نمی کنند.
هر وقت از دست کودکی جانش به لب رسیده و به پدر و مادرش شکایت می کرد، والدین جلو
چشم او به بچه شان هشدار می دادند که کاری به کار این دیوانه نداشته باشد که
دیوانه است و به او ضرر می رساند. او نیز راه چاره را در آن دیده بود که خودش دست
به کار شود. سنگ جمع می کرد و به طرف بچه ها پرتاب می کرد. نه تنها بچه ها که
بزرگترها هم از او می ترسیدند و از کنار او با احتیاط رد می شدند. خودش اما خنده
ای بلند و خشمگینانه سر می داد و می گفت:« آی بدبخت ها باید دیوانه خطرناک باشم تا
آزار نبینم؟ حق شما سنگی است که بر سرتان می زنم.»
اکنون زمان تغییر کرده و بر خلاف گذشته علاوه بر کسانی که مشکل روانی داشتند،
افراد نابینا و کر و لال نیز دیوانه به حساب می آمد و اشخاص فلج نیز سربار خانواده
به حساب می آمدند و مورد اذیّت و آزار اشخاص عادی می شدند، افراد معلول مورد حمایت
قرار گرفت. واژۀ « توانخواه» جای واژه های منفی معلول و معلولان و معلولیّت و.. را
گرفت. سوّم دسامبر روز جهانی معلولان نام گرفت.
*
جای آن دارد که برای شادی روح جبّار عسگرزاده (
باغچه بان) فاتحه ای بفرستیم و یک دقیقه سکوت کنیم. زیرا که کاری کرد کارستان و
اختراعی کرد جانانه.