سالی سرشار
از تنش و مرگ و جنگ و حق کشی وگردنکشی. دیگر آدمی دلش نمی آید که بگوید:« صد سال
به این سالها» سال جدید شروع شد. سالی که آسمان آب زلالش را از ما دریغ کرد. روزهای
اوّل سال را با روزهای آفتابی نه چندان گرم و شبهای بسیار سرد سپری کردیم همراه با
بارانی که چند قطره ای چکید و زمین را نه خیس که کمی تر کرد. سالی با زمینی در
حسرت آب و مردمی در حسرت آرامش. مادرانی در سوگ فرزند و فرزندانی در حسرت خانۀ
ویران شدۀ بدون پدر.
قلم حوصلۀ نوشتن نداشت و دل، دماغِ سرودن. قلم و کاغذ بر دوش گرفته و بار و بنه ام
را بسته و در جستجوی قطره ای آرامش راهی شدم. اما چیزی نیافتم و دست از پا درازتر
بازگشتم. بازگشتم به امروزی که سیزده بدر است. بازگشتم تا سبزه گره بزنم و بگویم:
سیزده بدر، سال دگر، قتل بدر، جنگ بپر، گرانی گورت را گم کن، آرامش بیا. به امید
بهترین ها در سیزده بدر سال دگر.