آن زمانها می گفتند: ماه محرم و صفر، ماه عزا و مصیبت اهل بیت خانم فاطمه زهرا ( س ) است . در این دوماه او خیلی رنج کشید. هرگاه آخرین چهارشنبه ماه صفرسپیده دم ، درست در اولین لحظه وقت نماز صبح جلوی در مسجد باشی و درش را بکوبی ، معنی اش این است که به خانم فاطمه زهرا ( س ) مژده می دهی که مصیبت دارد تمام می شود و ربیع الاول پشت در است . آن گاه مژدگاهی می خواهی و آن بانوی معصوم هر چه می خواهی به تو می دهد . یادم می آید روزی با خاله تامارایم سپیده دم ، دم در مسجد رسیدیم . خوشحال شد که اولین نفریم و دعایمان فوری قبول می شود . او زیر لب حرفهای می گفت و زمزمه هائی می کرد و با آرنجش به بازویم می کوبید و اشاره می کرد که حاجتم را بخواهم . هر چه فکر کردم چیزی به نظرم نرسید. آخر من چه چیزی باید بخواهم ؟ طولی نکشید که چند بانوی دیگر که رویشان را نیز محکم گرفته بودند و فقط دو چشمشان از چادر بیرون بود ، آمدند. یکی نگاهی به من کرد وگفت : دختر جان آمده ای بخت بخواهی ؟ تو هنوز خیلی کوچکی . خواستم جواب بدهم که والله بالله خودم هم نمی دانم آمده ام چه بخواهم که خجالت کشیدم و سرم را پائین انداختم . زنها داشتند زیر لب حرفهائی می زدند و گریه می کردند . حرفهای خاله تامارایم تمام شد و برگشتیم . گفت : حیف شد . فرصت را از دست دادی . بی خوابی کشیدی و به موقع در مسجد را زدی و مثل بع بعی تماشا کردی . بچه جان بو دونیادا آغلامییانا په په یوخدو ( در این دنیا به بچه ای که گریه نکند نان نمی دهند. ) گفتم چه کنم چیزی به عقلم نرسید . این زنها چقدر راحت گریه می کردند . چقدر هم حرف می زدند . مگر خانم فاطمه زهرا آن دنیا بیکار است که این همه حرف را بشنود؟ تازه آدم حرفی دارد مستقیم به خود خدا بگوید دیگر چرا دیگر سفارش می کند ؟ اگر خانم ( س) یک دفعه اسامی و حاجتها را فراموش کند ویا وسط کار حوصله اش سر برود ، چه می شود و … داشتم ادامه می دادم که حرفم را قطع کرد و گفت : دخترجان خجالت بکش . چرا کفر می گوئی ؟ خفه شو . من هم فوری خفه شدم و باز پس از چند دقیقه ای دوباره گفتم : آنها چه می خواستند ؟ گفت : دخترمشهدی ربابه را از خانه بیرون کرده اند نه طلاقش می دهند، نه آشتی می کنند . گفته اند طلاقنامه را همراه با رنگ مو برایش خواهند فرستاد تا موهای سفید شده از انتظارش را رنگ کند . دختر کربلائی گلین خانم هم چند سالی است بچه اش نمی شود و پدرش هم می گوید در خانه ما زن طلاق بگیرد مرگش حق است . دعا می کنند که بچه اش بشود و زندگیشان به تصمیمهای خطرناک و دردناک نکشد . دختر حاجی .. حرفش را قطع کردم و گفتم : خوب هر دو خودشان به دادگاه مراجعه کنند و تکلیف خودشان را خودشان روشن کنند . جواب داد که مشکل همین جاست . آن دادگاه تابع قانون است و
سه روز دیگر هشتم مارس و امروز آخرین چهارشنبه ماه صفراست . با خود می گفتم : اگر مسجدی این نزدیکیها بود می رفتم و خیلی حرف می زدم شاید حاجات و مناجاتم تا نماز ظهر طول می کشید . خدا را چه دیدید شاید معجزه ای می شد و قانونی دیگر نوشته می شد .
سه روز دیگر هشتم مارس و امروز آخرین چهارشنبه ماه صفراست . با خود می گفتم : اگر مسجدی این نزدیکیها بود می رفتم و خیلی حرف می زدم شاید حاجات و مناجاتم تا نماز ظهر طول می کشید . خدا را چه دیدید شاید معجزه ای می شد و قانونی دیگر نوشته می شد .
در پی پخش گسترده سی دی سخنرانی علی رضا ناصری در شهرهای اردبیل , گرمی , نیر , پارس آباد و بیله سوار در خصوص تحریم انتخابات و دور خیز مردم اذربایجان برای بر اندازی نظام آخوندی در روز یکم خرداد ۱۳۸۷مسئولین امنیتی و اطلاعاتی اردبیل به خشم آمده.
ReplyDeleteو روز سه شنبه 23 بهمن ماه ماموران اطلاعات بدون اطلاع قبلی وارد منزل پدر ایشان
می شوند.پس از بازرسی منزل، پدرایشان را که مردی 63 ساله است و ناراحتی قبلی نیز
دارد با خودشان می بردند و تا امروز خانوداه ی ایشان در ایران نتوانسته اند تماسی با
دستگیر کنندگان برقرار کنند و هیچ اطلاعی از پدرشان ندارند.!!!!!!!!
در ضمن مادر ایشان را نیز تهدید کرده اند که اگر با سازمان های جهانی حقوق بشر و یا
با رسانه های داخلی یاخارجی تماس بگیرند و صحبتی در این زمینه بکنند پدرشان را اعدام و
ایشان را نیز زندانی می کنند و این در صورتی است که ماموران اطلاعات تاکید کرده اند باید
پسرتان دست از فعالیت سیاسی بردارد و خودش را معرفی کند در غیر این صورت ما
ما پدرتان را ازاد نمی کنیم .؟؟؟؟؟؟؟؟
نا گفته نماند ...... که
علی رضا ناصری (ائل دایاغی) فعال سیاسی اذربایجان و شهردار سابق (عنبران)
از طرف دولت ایران(حکومت فاشیسم) به ده سال زندان و انفصال دائم ازخدمات دولتی
محکوم شده است ؟!
دردا از تحجر!
ReplyDelete