2011/07/31
2011/07/21
2011/07/18
مربای ریواس
بهارو تابستان که از راه می رسید ، خدا خوردنی های خوشمزه و طبیعی را برای ما بچه ها از زیر خاک و روی شاخه درختان می رویاند. گوجه سبز ، ریواس ( اوشغون ) ، چاغاله بادام ، آلبالو و دیگر میوه های ترش که دوستشان داشتیم. ریواس را وقتی که سبز و ترد و خوشمزه بود دوست داشتم.
*
Labels: آشپزی
یک قصه کودکانه
قابلمه داشت غذا می پخت. خاله سوسکه را گوشه آشپزخانه دید. جیغ کشید و از حال رفت. دیگر نتوانست غذا را بپزد. ظهر آشپزباشی آمد که غذا را بکشد، دید غذا نپخته است. با خودش گفت:« این قابلمه دیگر کهنه شده است. خوب غذا نمی پزد. باید یک قابلمه نو بخرم.
قابلمه غصه دار شد.
Labels: آنا دیلینه چئوریلن ناغیللار
2011/07/16
زنگ تفریح
Labels: زنگ تفریح
2011/07/09
فعلی که تابو بود
آن قدیمها در خانه ها حمام نبود. مردم برای شست و شو به گرمابه ( حمام ) می رفتند. گرمابه از دو قسمت زنانه و مردانه تشکیل می شد. در حمام زنانه ، زنان و حمام مردانه مردان کار می کردند. از در خروجی که وارد می شدی اتاق بزرگی به چشم می خورد. وسط اتاق حوض بزرگی پر از آب سرد و دور تا دور اتاق سکو بود.
*
*
2011/07/02
دو لغت با دو معنی متفاوت
با پینار قرار گذاشته بودیم که لب رودخانه برویم و گردش کنیم. اما هوا، حال و هوای عجیبی داشت. ابر و باد و باران و خورشید ، دست به دست هم داده همچون کودکان بازیگوش در آسمان بالا و پایین رفته با ورجه وورجه هایشان گرد و خاکی به پا کرده بودند که نگو و نپرس. ابرها دور هم جمع شده خیال باریدن داشتند. قطرات باران به تندی از آسمان بر زمین فرود می آمدند. ابر شیطون بلا دوان دوان می آمد و وسط بازی شان می دوید. طفلک دانه ها رقص کنان و به در و دیوار و پنجره کوبان بر زمین می نشستند. خورشید از میان تکه ابرها راهی پیدا کرده و برای دقایقی چند ، لبخندکی می زد و دوباره پشت ابرها قایم می شد. گویی خیال قایم باشک بازی داشت. بالاخره پینار در حالی که چتر شکسته اش را می بست ، از راه رسید. باد بازیگوش چترش را شکسته بود. با خشم گفت :« نمی فهمم می دانند که آب و هوای اینجا چگونه است ، می دانند که با این همه باران باید چتری بادوام بسازند.چرا نمی سازند؟ چرا با یک باد الکی این چترهای لعنتی هم می شکنند؟»
متن کامل










