2010/06/27

دنیای ضرب المثل ها


قازانا سویوق دییبدی = دیگ سرماخورده

یک روز زنی به پسرکش گفت :« برو در خانه ملانصرالدین و بگو دیگ شان را امانت بدهند می خواهیم شوربا بپزیم.»
پسرک در خانه ملا رفت . در را زد و ملا در را باز کرد پسرک بعد از سلام گفت:« مادرم می گوید دیگ را بدهید می خواهیم شوربا بپزیم.»
ملا گفت :« برو به مادرت بگو که دیگ سرما خورده است و نمی تواند خانه شما بیاید.«
متن کامل

وبلاک دیگر

گرفتم فالی و حافظ چنین گفت

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ابرق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مردق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

2010/06/24

زن متولد ماکو اهل چت نیست

زن متولد ماکو اهل چت نیست
زن متولد ماکو اهل پیام های آنچنانی نیست
زن متولد ماکو قصه گویی بیش نیست
دوستان می بخشید که بخش نظرات وبلاک را بستم و دیگر در هیچ وبلاکی پیامی نخواهم نوشت. شاید آن که با اسم و آدرس وبلاک من من پیام های نامناسب می نویسد و به چت روم می رود خودش خجالت بکشد.

2010/06/21

آشپزی مور و ملخ

عصر دیروز تلویزیون را باز کردم که گالیله را از کانال Pro7 تماشا کنم. برنامه آشپزی و طریقه پخت پیش غذا و غذا و دسر عجیب و غریب بود. مرد سینی فر ، را از داخل فر درآورد و ملخ های کباب شده را جلو دوربین گرفت و سپس آنها را دانه دانه داخل شکلات قهوه ای فرو برد و روی سینی مرتب چید.

متن کامل

وبلاک دیگر

2010/06/20

دنیای ضرب المثل ها

ضرب المثل ها جملات کوتاه خوش آهنگ یا تک بیتی یا تک مصراع هایی هستند که بجز زیبا و دلنشین سازی جملات کاربردهائی اصلی در سخنان ما دارند. وقتی نمی خواهیم حرفمان را به طور مستقیم و صاف و پوست کنده به طرف مقابل بگوئیم از ضرب المثل استفاده می کنیم. ضرب المثل ها ریشه در ماجراهای تاریخی و احساسی و دینی و قومی و آداب و رسوم ما دارند.
متن کامل

وبلاک دیگر

2010/06/17

شب آرزوها ، رغایب ، رقئییب

چرخ فلک چرخید و روزها و شبها را پشت سر گذاشت . یک سال گذشت و بار دیگر اولین پنج شنبه از ماه رجب ، شب آرزوها ، رقئییب از راه رسید. میهمانی مرده ها با پختن حلوا و شعله زرد و چیدن خرما روی سینی احسان شروع شد. امروز قرار است سر مزار عزیزانمان حاضر شویم و با آنها تجدید دیدار کنیم. رهگذران و حاضرین در مزار راشیرین کردن کام به خواندن فاتحه و یاسین دعوت کنیم. این تنها هدیه ایست که به آنها می رسد.
امروز به یاد پدر حلوائی پختم به شیرینی خاطرات خوش کودکی ، به گرمی دستهای پرمهرش ، به لطافت دل مهربانش.
امشب دو شمع به یاد برادر و پدر روشن خواهم کرد و دو شاخه گل رز سرخ ، از همانهائی که پدر دوست داشت و باغچه حیاط را با آنها زینت داده بود ، از باغچه کوچکم خواهم چید و کنار شمعها خواهم گذاشت. شمعها را روشن خواهم کرد و منتظر پروانه های کوچ و رنگی خواهم ماند که بیایند و دور گل و شمع بچرخند و بچرخند و بچرخند. آنچنان که پر و بالشان بسوزد و خاکستر شود ، بلکه بروند و سلام مرا به هر دو عزیزم برسانند.
به عکس پدر خیره خواهم شد. عکسی که به من نگاه می کند و لبخند می زند. شاید نتوانم جلوی اشکهایم را بگیرم . اما امشب نباید گریه کنم. چون او اشک را در چشمانم دوست نداشت. گریه هایم به شدت اذیتش می کرد. گریه نخواهم کرد. آخر رغایب است . پنج شنبه است و می گویند ارواح مسلمین آزادند و به سراغ عزیزانشان می روند. امشب او مهمان من است و نباید بد بگذرد و غمگین بازگردد.

*
صادق اهری وبلاکستان در غم از دست دادن عزیزی عزادار است. برای او و خانواده اش آرزوی صبر می کنم.

*
روح رفتگان تان شاد ، صبرتان زیاد، دلتان آرام

*

2010/06/12

پسرک و باباش

سوار اتوبوس شدم . طبق معمول همیشه پدری با دخترک و پسرک دبستانی اش که گوئی کلاس اول و دومی هستند ، روی صندلی های چهارنفری نشسته بودند. در این مدت همسفری کوتاه ، پسرک را یک کمی شناخته ام. او شیطان و بازیگوش و پر سر و صداست. از مدرسه هم خوشش نمی آید. هر بار بهانه ای می تراشد. اما هربار پدرش آب پاک روی دستش می ریزد. دیروز صبح هم پسرک در حالی که با دو دست شکمش را گرفته بود و آه و ناله می کرد رو به پدرش کرد و گفت :« این دفعه راستی راستی شکمم درد می کند . دارم می میرم . باور نمی کنی؟»
متن کامل

وبلاک بدون فی ل تر

2010/06/06

بورانی سریش یا کیریش

آن قدیمها بهار که می شد ، پدر به عمه و عمو و دیگر همولایتی ها سفارش می کرد که سبزیجات و گیاهان خوشمزه بهاری را تهیه و با خود بیاورند. عمه قول می داد که هر وقت کردها آمدند از آنها سبزیجات را خریده و بیاورد. بهار کردها به کوه ودشت می رفتند و یک عالمه سبزی می چیدند و برای فروش به شهر می آوردند. قزه یاغی ، یاغلی جا ، یئملیک ، کهلیک اوتو ، بابانک ، چوبان کیبریتی ، داغ گشنیشی ، دونبالان ، گؤبه لک ، کنگر ، یارپیز ، بولاغ اوتو ، اوه لیک ، آغ پئنجر ، سریش و ...
سریش که ما به آن کیریش می گوییم ، شبیه تره معمولی است با این تفاوت که برگهای آن سفت تر و پهن تر از تره معمولی است. سریش را قبل از به گل نشستن می چیدند و به ماکو می آوردند. این سبزی را بعدها همراه با بقیه سبزیجات کوهستانی بین بساط سبزی فروشهای دستفروش راسته کوچه تبریز دیدم.
مادربزرگم بعد از پاک کردن سریش ، آن را خرد می کرد و داخل آب جوش می جوشاند تا برگها خوب بپزند. سپس سریش پخته شده را داخل آبکش می ریخت تا آبش کشیده شود. در این فاصله یک عدد پیاز درشت را داخل ماهی تابه در روغن سرخ می کرد . به اندازه ای که رنگش طلائی شود. بعد ماهی تابه را از روی اجاق برمی داشت و چند حبه سیر خردشده ، نمک ، زردچوبه و فلفل به آن اضافه می کرد. بعد سریش را داخل ماهی تابه می ریخت و ماهی تابه را روی اجاق می گذاشت تا آب اضافی باقیمانده سریش نیز بخار شود . مواد را خوب قاطی می کرد . آخر سر نیز چند دانه تخم مرغ داخل مواد می ریخت و خوب به هم می زد . بعد از پخته شدن تخم مرغ ، غذا را که به آن ،« کیریش بورانی سی » می گفتیم داخل سینی می کشید و وسط سفره می گذاشت. دور وتا دور سینی هم چند دانه تربچه قرمز کوچولو می چید.همراه این غذا یک کاسه ماست و سیر نیز آماده می کرد.
او غذاهایی را که با ماست و سیر خورده می شد ، روزهای پنج شنبه می پخت. چون بعد از ظهر پنج شنبه ها مدارس تعطیل بود. می گفت :« سیر بر صد درد بی درمان دواست. اما بعد از خوردنش به میان جمع رفتن مکروه است.»
روش پختن بورانی سریش یا کیریش مثل بورانی اسفناج است . دامغانی ها به بورانی اسفناج « نرگسی » می گویند.
بجز بورانی اسفناج و سریش ما بورانی های دیگری هم داریم مثل بورانی کدو سبز ، بورانی شنبلیله ، بورانی کنگر
با سبزیجاتی مثل اوه لیک و آق پئنجر و یاغلی جا و قزه یاغی ، غذاهای خوشمزه می پزیم که بعدها روش پخت شان را خواهم نوشت

2010/06/04

رویاهایم آزادند : Die Gedanken sind frei


رویاهایم آزادند ، ترانه فولکلوریک و قدیمی آلمانی است نام شاعرش گویا معلوم نیست. اما شاعر در عالم رویاهایش سدها و تابوها را می شکند و به آرزوهایش می رسد. در مورد شعر توضیح مختصری را که مربی ژیمناستیک داده اضافه کردم.
ترانه را اینجا بشنوید.
رویاهایم آزادند . همیشه همراه من هستند. نه کسی می تواند شکارشان کند ، نه می تواند لوی شان بدهد. آنها کنار من ، به حضورشان ادامه می دهند. من به آنچه که دلم می خواهد و به آنچه که خوشحالم می کند می اندیشم. همه چیز آرام پیش می رود. کسی نمی تواند مانع امیال و آرزوهای من شود. من شراب را همراه با دلدارم ، دوست دارم. دلدارم به خاطر من بهترین ها را انجام می دهد. او همیشه همراه من است و رویاهایم آزادند. کسی نمی تواند مزاحم من شود . کسی نمی تواند حبسم کند. رویاهایم زنجیرها را می گسلند ، قفس ها را می شکنند و آزادم می کنند. نگرانی ها را از دل و جانم می زدایند و من می توانم با تمام وجودم و از ته دلم بخندم و شاد باشم.
رویاهایم آزادند.

*
Die Gedanken sind frei , wer kann sie erraten
Sie fliegen vorbei , wie nächtliche schatten
Kein Mensch kann sie wissen , kein Jäger erschießen
Es bleibet dabei
Die Gedanken sind frei

Ich denk' was ich will und was mich beglückt,

doch alles in der Still', und wie es sich schicket.

Mein Wunsch, mein Begehren kann niemand verwehren,

es bleibet dabei: Die Gedanken sind frei!
Ich liebe den Wein, mein Mädchen vor allen,

sie tut mir allein am besten gefallen.

Ich bin nicht alleine bei meinem Glas Weine,

mein Mädchen dabei: Die Gedanken sind frei!
Und sperrt man mich ein in finstere Kerker,

das alles, das sind vergebliche Werke.

Denn meine Gedanken zerreißen die Schranken

und Mauern entzwei, die Gedanken sind frei!
Drum will ich auf immer den Sorgen entsagen

und will mich auch nimmer mit Grillen mehr plagen.

Man kann ja im Herzen stetz lachen und scherzen

und denken dabei: Die Gedanken sind frei!
Urheber / Autor unbekannt

*

در ویکی پدیا

و اینجا

*