2009/03/27

نوروز که می شد

همه دور سفره هفت سین می نشستیم و منتظر تحویل سال نو می شدیم. کتاب قرآن نیز سر سفره هفت سین جای مخصوص خودش را داشت. پدرم چند روز قبل از عید اسکناس های پنجاه یا بیست ریالی نوی نو را از بانک ملی می گرفت و لابه لای صفحات قرآن قرار می داد و بعد از تحویل سال ، به هر کدام از ما یک سکه نوی تا نخورده ، به نام پول تحویل می داد.بعد از تحویل هم همگی به خانه پدربزرگ می رفتیم . بعد از جمع شدن بچه ها و نوه ها ، پدربزگ قرآن کهنه و قدیمی اش را باز می کرد و از لای کتاب ، اسکناسهای بیست یا پنجاه ریالی را درمی آورد و به هریک از بچه ها و نوه هایش یکی می داد.

**

ادامه مطلب

**

به نقل از دختر همسایه و عمو اروند ، شنبه ۸ فروردین برابر با ۲۸ مارس قراره که ۱۰۰۰ شهر در دنیا تمام لامپهاشون را در بین ساعت ۸.۳۰- ۹.۳۰ شب خاموش کنند ....و در صورت امکان دیگر وسایل برقی مثل کامپیوتر ...

2009/03/23

موش رفت و گاو آمد

می گویند موش حیوانی متجاوز و مهاجم است که حد و اندازه خود را نمی داند و بی برکتی و گرانی با خود به همراه می آورد. شاید برای همین بود که موش صفت ها حمله کردند و زدند و کشتند و رفتند. خانه هائی ویران و خانواده هائی آواره و بی خانمان شدند. کودکان در رثای پدر و مادر خون گریستند. همه گناهان را به گردن سالی انداختم که اسمش سال موش بود وچشم امید به پایان چنین سالی دوختم. در باره موش و خصوصیاتش ضرب المثلهای فراوانی وجود دارد که هیچ کدام بی مناسبت نیستند.


متن کامل

2009/03/17

چهارشنبه سوری و نوروز مبارک

چهارشنبه سوری است و خود بخود آداب و رسوم نیز به خاطر می آید. شب چهارشنبه سوری ، شب جشن و سرور است . مردم آتش روشن می کنند. بزرگ و کوچک دور هم جمع می شوند و از روی آتش می پرند و شادی می کنند . شب با آجیل چهارشنبه سوری به استقبال نوروزی که دو سه روز دیگر از راه می رسد ، می روند.
در بعضی شهرها روز چهارشنبه سوری مردم به دیدن خانواده های داغدار و همراه آنها سر مزار عزیز از دست رفته شان می روند. در بعضی از شهرها رفتن به مزار را در این روز مناسب نمی بینند و سعی می کنند با بردن لباسی به رنگ دیگر خانواده داغدار را تشویق به عوض کردن لباس سیاه و پوشیدن لباس رنگی به میمنت نو شدن سال ، می کنند. این روزهای عزیز بهانه ای است که حال و هوای خانواده های داغدار عوض شود. بهانه ای است که دلهای خسته دوباره سرزنده شود و شادی کم و بیش به خانه ها بازگردد.
آرزو می کنم در سال نو شادی نه میهمان بلکه ماندگار در همه خانه ها شود.

چهارشنبه سوری و نوروز بر همه مبارک

2009/03/15

آن قدیمها و این جدیدها

آن قدیمها که ما یک کمی جوان بودیم ، یکی از دوستان جوان مان ازدواج کرد و ما را برای شیرین خوران دعوت کرد. خیلی راحت به ما گفت که اگر خیال خرید کادو دارید ما چراغ گاز پیک نیک نداریم. ما دوستان نیز دور هم جمع شدیم و یک چراغ گاز پیک نیک برایش خریدیم . از همانها که دو سر داشت . یک سرش اجاقی کوچک و سر دیگرش چراغ زنبوری بود. همراه دوستان به خانه جدید این دوستمان رفتیم.

متن کامل

2009/03/13

سمنو

بچه که بودیم ، سمنو را سالی یک بار آن هم سر سفره هفت سین می دیدیم ، آن هم به اندازه یک پیاله کوچک مرباخوری. مادرم سفره هفت سین را با دقت تمام می چید. بجز هفت سین ، برنج و نخود و لپه و گندم خیس نخورده و بلغور نیز سر سفره می گذاشت. می گفتند این مواد غذائی اگر لحظه تحویل سال نو سر سفره باشند ، بر برکتشان افزوده می شود. خلاصه که بعد از تحویل سال نو اهل خانه هر کدام یک قاشق مرباخوری از سمنو می خورد و از شیرینی و خوشمزه بودنش تعریف و می کرد.

*

متن کامل

*

سمنو پزی

بررسی تحلیلی مراسم نذر سمنو

سین خوشمزه سفره هفت سین

2009/03/11

مسئله ای به نام عیدی

حال و هوای عید و نوروز خاطرات خوش و ناخوش گذشته را در دل آدمی زنده می کند. عید و خانه تکانی و شیرینی پزی و تدارکات دیگر یک طرف و خرید عیدی برای عمه خانمها و مادران همسر و غیره یک طرف. کلمه عیدی مرا یاد جر و بحث شیرین پدر و مادرم می اندازد. خرید عیدی برای عمه خانمها در نظر هر دوشان کاری سخت بود. عمه خانم کوچک همیشه از هدیه ها و عیدی هائی که از طرف پدرم به او می رسید اظهار رضایت و تشکر می کرد .

متن کامل

2009/03/07

به بهانه هشتم مارس

داشتم بی خیال از دنیا و آخرت خانه تکانی می کردم که زنگ در خانه به صدا درآمد. در را که باز کردم شاگرد گلفروش محل کار قدیمی ام را دیدم که دسته گل زیبائی در دست داشت . این دسته گل را همکاران قدیمی ام اوته و افا و ایریس و ماریانا و قابی به مناسبت روز جهانی زن برایم فرستاده بودند. در حالی که این هدیه دوست داشتنی را داخل گلدان آب می گذاشتم ، یک لحظه به یاد بویوک خانم افتادم و آرزو کردم کاش می توانستم این دسته گل را به او هدیه کنم .
متن کامل

2009/03/06

اسماعیل جمیلی

سرگرم وبلاک خوانی بودم که به اینجا رسیدم. راییکا نوشته بود : کاش یک پیوند هم میذاشتی در مورد زندگینامه شاعر و آثارش
خواستم پیش دستی کنم و زندگی نامه و بیوگرافی شاعر را پیدا کنم و بنویسم اما هر چه گشتم فقط عکس و چند قطعه شعر ازش پیدا کردم.

*

سایت انجمن ادبی شفیقی مطالب وبلاک ها را برمی دارد و بدون ذکر منبع و با اجازه خودش در سایت قرار می دهد. هر چی هم ایمیل می نویسم که جنابان محترم این اخلاق شما خوب نیست ،ایمیل یا به خودم برمی گردد و یا زحمت جواب دادن به خودشان نمی دهند. از یک انجمن ادبی دیگر این انتظار را نداشتیم.
وای او گونه دوز ایی لنه / وای به روزی که بگندد نمک

*

متن کامل

*

سرقت ادبی

نگاهی به یک ترجمه

سرقت ادبی در روز روشن

2009/03/03

باغ وحش

آن روزاول صبحی سوار قطار که شدم باش منیم باش صالیحا نین ( با صالیحا روبرو شدم ) صالیحا اول صبحی خیلی پکر و عصبی بود. حال و احوال را جویا شدم گفت : عروسم رفته و برای خودش بلوز خریده . من هم عصبانی شدم . گفتم : عروس ات بلوز خریده به جای مبارک گفتن و به سلامتی و شادی پوشیدن چرا غر زدی ؟ گفت : نمی دانی چی خریده ؟ یک بلوزی که نه یقه دارد ، نه آستین دارد ، نه قد و قواره دارد. تازه همه اش تقصیر پسرم هست و ازش دفاع می کند. می گوید زنم حق دارد توی خانه لباسهای جوراجور بپوشد. مگر چه اشکالی دارد؟

متن کامل

وبلاک بدون فیل تر


**

من باغ وحش را دوست ندارم.